شریعتی در آئینه اقبال

فرایند گذار اسلام تطبیقی از سیدجمال الدین اسدآبادی به اقبال لاهوری – قسمت سوم

 

الف – نگاهی به درس اول:

محورهائی که در درس اول مطرح شد عبارتند از:

1 - موضوع بازسازی اسلام که همان اسلام تطبیقی می‌باشد یک پروسه است نه یک پروژه.

2 - تفاوت پروژه و پروسه در این است که اگر موضوع بازسازی اسلام را در بستر زمان در چارچوب پروژه تعریف کردیم دیگر نمی‌توانیم پیوندی دیالکتیکی نظری در رابطه با تکوین اسلام بازسازی شده از آغاز تا کنون (یا اسلام تطبیقی) بین متفکرین و صاحب نظران این میدان مطرح کنیم.

اما بالعکس اگر موضوع تکوین اسلام بازسازی شده را در چارچوب یک پروسه تعریف بکنیم در آن صورت نه تنها پیوندی دیالکتیکی بین اندیشه متفکرین و صاحب نظران این عرصه از آغاز تا کنون بوجود می‌آید، مهم‌تر از آن با تبیین پروسه‌ای بودن موضوع اسلام بازسازی شده رویکردی بر اسلام بازسازی شده و تطبیقی حاکم می‌گردد که مطابق آن باعث می‌گردد تا ما در هیچ زمانی در حال و آینده اسلام تطبیقی حاصل شده را تمام و کامل ندانیم بلکه بالعکس به موازات تحولات عرضی و طولی در جامعه مسلمانان ما مجبور بشویم که اقدام به بازسازی مجدد بکنیم.

طبیعی است که در عرصه پروسه‌ای دیدن موضوع اسلام بازسازی شده یا اسلام تطبیقی این امر باعث می‌گردد که به دلیل اعتقاد به پیوند دیالکتیکی بین اندیشه متفکرین و صاحب نظران این عرصه در یک نگاه کلی و جامع همه صاحب نظران و متفکرین این پروسه هدف و موضوع واحدی دنبال می‌کنند که همان تغذیه مستمر اسلام تطبیقی از درون و بیرون جهت تطبیق (نه انطباق) اسلام با محیط می‌باشد. البته با نگاهی دیگر این امر باعث می‌گردد تا حرکت نظری هر یک از این متفکران و صاحب نظران و اسلام شناسان به صورت یک فرایند مستقل از دیگر فرایندها در چارچوب این پروسه مطرح گردد.

3 - اگر اسلام بازسازی شده در عرصه زمان به جای رویکرد پروژه‌ای با رویکرد پروسه‌ای مورد مطالعه قرار گیرد در عصر جدید این پروسه دارای سه فرایند متوالی می‌باشد. البته بیان عصر جدید در اینجا تکیه بر ظهور مدرنیته از قرن هیجدهم می‌باشد که با ظهور شاه ولی الله دهلوی در هند به عنوان سر سلسله جنبان اسلام بازسازی شده در عصر جدید همفاز می‌باشد و اگرنه اگر بخواهیم پروسه اسلام بازسازی شده خارج از چارچوب عصر جدید یا مدرنیته را در نظر بگیریم باید به جای «شاه ولی الله دهلوی» سر سلسله جنبان پروسه اسلام بازسازی شده را «عبدالرحمن ابن خلدون تونسی» در قرن هشتم یعنی 400 سال قبل از شاه ولی الله در نظر بگیریم که او با نوشتن دو جلد کتاب «مقدمه تاریخ العبر» خود این پروسه را استارت زد، چراکه در این مقدمه گرانسنگ ابن خلدون برای اولین بار با تکیه بر جدائی دین از حکومت و اعتقاد به علم سکولار منهای فقه حوزه‌های فقاهتی و اینکه جوامع بشر می‌توانند در چارچوب عقلانیت خود به اداره جوامع خود بپردازند مبانی اولیه تکوین اسلام بازسازی شده را تبیین کرد.

البته از آنجائیکه ابن خلدون مربوط به دوران پیشامدرن می‌باشد ما در درس اول به عنوان یک فرایند مستقل قبل از شاه ولی الله دهلوی در نظر نگرفتیم، هر چند خود ابن خلدون در اواخر جلد دوم کتاب گرانسنگ «مقدمه بر تاریخ» خود اذعان می‌کند که خبرهائی در مغرب زمین در رابطه با تحول به گوش می‌رسد و در این رابطه توصیه به مسافرت جهت فهم این تحول در راه مغرب زمین می‌کند. به هر حال با همه این احوال هر چند ابن خلدون دارای نگاه علمی به عنوان دیسپلین و آکادمیک می‌باشد ولی به علت اینکه در مطالعه ما در اینجا «شریعتی در آئینه اقبال» تحولات در عصر جدید مد نظر می‌باشد «که با مدرنیته مغرب زمین در جهان آغاز شد» لذا در این رابطه پروسه بازسازی اسلام تطبیقی را به جای ابن خلدون از شاه ولی الله دهلوی آغاز کردیم که البته خود علامه اقبال لاهوری هم در کتاب گرانسنگ «بازسازی فکر دینی در اسلام - فصل من بشری – آزادی و جاودانی آن - ص 109 - س 18» شاه ولی الله دهلوی را به عنوان سر سلسله جنبان این پروسه اعلام می‌کند.

علی ایحاله این سه فرایند توسط سه صاحب نظر و متفکر یعنی شاه ولی الله دهلوی و حضرت مولانا علامه محمد اقبال لاهوری و معلم کبیرمان شریعتی تعریف می‌شوند که در این سه فرایند پروسه بازسازی اسلام تطبیقی، شاه ولی الله دهلوی که متکلم و مفسر و عارف و متفکر و اسلام شناس بزرگ قرن هیجدهم می‌باشد به عنوان سر سلسله جنبان این پروسه است که در ادامه حرکت او علامه محمد اقبال لاهوری فیلسوف و متکلم و متفکر و عارف و اسلام شناس جهان اسلام در نیمه اول قرن بیستم می‌باشد که این تسلسل نهضت فکری در حلقه سوم خود در نیمه دوم قرن بیستم به معلم کبیرمان شریعتی رسید که صد البته در آینده و حال این پروسه به موازات تحول طولی و عرضی جوامع مسلمین می‌بایست وارد فرایندهای جدیدی از اسلام بازسازی شده یا اسلام تطبیقی بشود و قطعا در صورت تعطیلی این پروسه اسلام بازسازی شده یا اسلام تطبیقی بدل به اسلام دگماتیسم می‌گردد لذا در این رابطه است که می‌توانیم بگوئیم حیات اسلام بازسازی شده و تطبیقی در گرو استمرار این تغذیه به صورت بازسازی مستمر و متوالی یا متناوب می‌باشد.

4 - مکانیزم ساختاری پروسه اسلام بازسازی شده یا اسلام تطبیقی آنچنانکه علامه محمد اقبال لاهوری می‌گوید عبارت است از:

«اسلام وفاداری نسبت به خدا را خواستار است نه وفاداری نسبت به حکومت استبدادی؛ و چون خدا بنیان روحانی نهائی حیات و زندگی است، وفاداری به خدا، عملا، وفاداری به طبیعت مثالی خود آدمی است. اجتماعی که بر چنین تصوری از واقعیت بنا شده باشد باید در زندگی و حیات خود مقوله‌های» ابدیت و «تغییر» را با هم سازگار کند. بایستی که برای تنظیم حیات اجتماعی خود اصولی ابدی در اختیار داشته باشد، چه آنچه ابدی و دایمی است، در این جهان تغییر دایمی جای پای محکمی برای ما می‌سازد. ولی چون اصول ابدی به این معنی فهمیده شوند که معارض با هر تغییرند یعنی معارض با چیزی هستند که قرآن آن را یکی از بزرگ‌ترین آیات خدا می‌داند، آن وقت سبب آن می‌شوند که چیزی را که ذاتا متحرک است از حرکت باز دارند. شکست اروپا در علوم سیاسی و اجتماعی اصل اول را مجسم می‌سازد و بی حرکتی اسلام در ظرف مدت 500 سال اخیر اصل دوم را مجسم می‌سازد، آیا اصل حرکت در اسلام چیست؟ همان است که به نام «اجتهاد» خوانده می‌شود (کتاب بازسازی فکر دینی در اسلام – فصل اصل حرکت در ساختمان اسلام – ص 169 - س 2).

بنابراین آنچنانکه اقبال در عبارات فوق مطرح می‌کند عملکرد اسلام بازسازی شده یا اسلام تطبیقی ایجاد پیوند بین دو مقوله «ابدیت» و «تغییر» توسط «اصل اجتهاد» می‌باشد، چراکه از نظر حضرت مولانا علامه محمد اقبال لاهوری «بایستی برای دستیابی حیات اجتماعی تطبیقی اصول ابدی در اختیار داشته باشیم»، زیرا آنچه ابدی و دائمی است در این جهان در حال تغییر دائمی جای پای محکمی برای ما می‌سازد. بنابراین در بازسازی اسلام ما باید بین این دو مقوله «ابدیت» و «تغییر» پیوند ایجاد کنیم. (که در رابطه با تعریف این دو مقوله باید بگوئیم که ابدیت از نظر اقبال مبانی اصلی اسلام می‌باشد که شریعتی در چارچوب اسلامیات آن‌ها را مشخص کرده است و در رابطه با تعریف تغییر از نظر اقبال همان زمان و عصر و جامعه می‌باشد که هویتی سیال دارد و دائما در حال تکامل می‌باشد).

حال اگر در این بازسازی «ابدیت» را مطلق کردیم و «تغییر» را نفی نمودیم در آن صورت اسلام ما اسلام دگماتیسم می‌شود (آنچنانکه بیش از هزار سال است که در حوزه‌های فقاهتی شیعه و سنی شاهد این «قربانی شدن تغییر در پای ابدیت هستیم» و به همین دلیل، درست از قرن پنجم که ما زیر چتر اسلام فقاهتی و اسلام صوفیانه هند شرقی و اسلام فلسفه زده ارسطوئی و اسلام کلامی اشعری‌گری «ابدیت» را مطلق کردیم و «تغییر» را نفی نمودیم - آنچنانکه ابن خلدون می‌گوید - دوران انحطاط جوامع مسلمین فرا رسید) حال اگر بالعکس «تغییر را مطلق کردیم و ابدیت را نفی نمودیم» در آن صورت به ورطه سکولاریسم دینی و فلسفی و عقیدتی خواهیم افتاد. (آنچنانکه صادق هدایت در دهه بعد از شهریور 20 گرفتار آن شد) و اما اگر «ابدیت را تابع تغییر دانستیم» در آن صورت مانند سر سید احمد خان هندی وارد رویکرد اسلام انطباقی می‌شویم، و بالعکس اگر «تغییر را در چارچوب ابدیت تعریف و تفسیر نمودیم» در آن صورت اسلام ما اسلام تطبیقی خواهد شد. (همان راهی که از قرن هشتم توسط عبدالرحمان ابن خلدون تونسی توسط دو جلد «مقدمه تاریخ العبر» آغاز شد و بعد از او این پروسه به شاه ولی الله دهلوی منتقل گردید و از او در قرن بیستم تا اقبال و سپس شریعتی ادامه پیدا کرد).

5 - در سه فرایند پروسه اسلام بازسازی شده یا اسلام تطبیقی (در عصر جدید) هر کدام از متفکرین سه گانه جهان اسلام جهت پیوند بین تغییر و ابدیت توسط اجتهاد در اصول و فروع رویکردی خاص خود داشته‌اند، بطوریکه رویکرد شاه ولی الله دهلوی جهت انجام این مقصود برخوردی اجتهادی با نظام حقوقی آیات فقهی قرآن بوده است، به این ترتیب که شاه ولی الله دهلوی کوشید با محصور و محدود کردن «آیات فقهی غیر عباداتی» مثل آیات مربوط به نماز و روزه و حج و غیره، قرآن که در اصطلاح فقهی به این بخش غیر عباداتی «معاملات» گفته می‌شوند به زمان خود پیامبر اسلام جهت ساختن یک جامعه الگوئی در شرایط خاص جغرافیائی و تاریخی و اجتماعی و فرهنگی برای آیندگان منحصر سازد.

چراکه از نظر شاه ولی الله دهلوی پیامبر اسلام برای آیندگان نه می‌توانست و نمی‌خواست تفاوت جوامع مسلمان به لحاظ طولی و عرضی را نادیده بگیرد، و نه می‌توانست و نه می‌خواست جوامع آینده مسلمین ر ا به حال خود رها کند تا هر کدام به صورت خودبخودی برای خود تعیین الگو بکنند. برای برخورد با این امر بود که شاه ولی الله معتقد است که پیامبر اسلام یک «جامعه مدینه النبی بر طبق نظام حقوقی یا آیات فقهی قرآن به صورت الگوئی و نمونه در مدت ده سال حرکت جامعه سازانه مدنی خود بر پا کرد» تا جوامع آینده مسلمین تنها با تاسی الگوئی و متدولوژیک از مدینه النبی پیامبر اسلام و آیات فقهی غیر عباداتی قرآن بتوانند در چارچوب خودویژگی‌های تاریخی و جغرافیائی و اجتماعی و سیاسی و عصر و زمان خود به صورت دموکراتیک برای خود نظام حقوقی و سیاسی و اجتماعی وضع کنند. نه اینکه در هر شرایطی مانند اسلام داعشی (امروز شیعه و سنی) بخواهند آیات فقهی غیر عباداتی قرآن را طابق النعل به النعل مانند یک جامه دوخته شده از قبل با یک سایز ثابت بر تن جامعه خود بکنند.

در رویکرد اقبال جهت پیوند بین «ابدیت» و «تغییر» این بازسازی توسط «اجتهاد در اصول و فروع» در راستای اسلام تطبیقی (نه انطباقی) در چارچوب «اجتهاد در ختمیت نبوت پیامبر اسلام و تجربی دانستن وحی نبوی پیامبر اسلام» تکوین پیدا کرد. در صورتی که رویکرد معلم کبیرمان شریعتی در راستای بازسازی اسلام تطبیقی برای ایجاد رابطه تطبیقی بین «ابدیت» و «تغییر» این بازسازی تطبیقی در چارچوب «اجتهاد در اصل توحید» تکوین پیدا کرد. به این ترتیب که شریعتی در درس‌های اول و دوم اسلام‌شناسی ارشاد در بهمن ماه 50 پس از خلع ید از باند شیخ مرتضی مطهری که چتر سانسور اسلام فقاهتی بر سر حسینیه ارشاد کنار رفت، توحید را که تا آن زمان در کانتکس اسلام فقاهتی حوزه‌های هزار ساله فقهی شیعه و سنی محصور در علم کلام آمیخته با فلسفه یونانی زده بعد از ابن رشد و فارابی و ابن سینا شده بود و محدود و محصور به توحید صفاتی، توحید ذاتی و توحید افعالی باری آن هم تنها در شکل ذهنی و مجرد ارسطوئی آن شده بود، شریعتی این توحید را از حصار مجرد کلامی حوزه‌های فقاهتی نجات داد.

بدین ترتیب که اولا اصول دین را قرائتی مجدد کرد یعنی برعکس آنچه که تا آن زمان می‌گفتند که اصول دین اسلام سه تا است توحید و نبوت و معاد و اصول دین در مذهب تشیع 5 تا است توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت، شریعتی اعلام کرد که معنی اصول یعنی تنه درخت، پس با این معنی از نظر شریعتی اصول دین نه سه تا است و نه پنج تا بلکه بالعکس، اصول دین اسلام فقط یکی است چه در مذهب تسنن و چه در مذهب تشیع و آن اصل فقط و فقط توحید است. دیگر اصول دین مثل نبوت پیامبر اسلام و معاد و غیره از نظر شریعتی شاخه‌های اصل توحید می‌باشند که از این تنه واحد درخت توحید حاصل می‌شوند «أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ...» (آیه 24 – سوره ابراهیم).

پس از این قرائت جدید شریعتی از اصل توحید و پس از اینکه شریعتی اصل توحید را از حصار کلامی مجرد حوزه‌های فقاهتی نجات داد در درس‌های اول و دوم اسلام‌شناسی ارشاد در بهمن ماه سال 50 به تبیین تطبیقی از توحید جهت بازسازی اسلام تطبیقی پرداخت. مطابق این تبیین تطبیقی جدید شریعتی از توحید در درس‌های اول و دوم اسلام‌شناسی ارشاد که از نظر شریعتی تا آخر عمر این دو درس اول و دوم اسلام‌شناسی ارشاد چکیده تمامی اسلامیات شریعتی می‌باشد:

اولا توحید به عنوان یک پدیده تاریخی و زمینی مطرح شد نه یک موضوع کلامی مانند حوزه‌های فقاهتی و اسلام فقاهتی دگماتیسم.

ثانیا این توحید در پنج مؤلفه:

اول - توحید به عنوان یک جهان بینی فلسفی.

دوم - توحید به عنوان فلسفه انسانی.

سوم - توحید به عنوان فلسفه اجتماعی.

چهارم - توحید به عنوان فلسفه تاریخ.

پنجم – توحید به عنوان فلسفه اخلاق، آرایش پیدا کرد (البته شریعتی در دو درس اول و دوم اسلام‌شناسی ارشاد پنج مؤلفه توحید را در کانتکس دیالکتیک به عنوان یک قانون عام تبیین کرد که مطابق این کانتکس این مؤلفه‌ها دارای شدنی تضادمند همراه با تکامل مستمر و حرکتی دینامیکی و فرایندی اعم از جهان و انسان و اجتماع و تاریخ می‌باشند).

ادامه دارد