«پراکسیس سیاسی – اجتماعی» جامعه بزرگ ایران در ریل «حرکت حلزونی» قرار گرفته استسرمقاله

 

اگر فاصله زمانی پراکسیس‌های سیاسی – اجتماعی جامعه بزرگ ایران که در «حرکت‌های جنبشی و خیزشی مادیت پیدا می‌کنند» در فرایندهای چهارگانه «جنبش تیرماه 78»، «جنبش سبز 88»، «خیزش دی‌ماه 96» و «خیزش آبان‌ماه 98» آرایش بدهیم، با عنایت به اینکه فاصله زمانی بین «جنبش تیرماه 78» تا «جنبش سبز 88» ده سال بوده است و فاصله زمانی بین «جنبش سبز 88» تا «خیزش دی‌ماه 96» هشت سال بوده است و فاصله بین «خیزش دی‌ماه 96» تا «خیزش آبان‌ماه 98» مدت دو سال می‌باشد، آرایش این فاصله‌های زمانی بین پراکسیس‌های مختلف سیاسی – اجتماعی جامعه بزرگ ایران این حقیقت را برای ما آفتابی می‌سازد که:

اولاً در دو دهه گذشته پراکسیس‌های سیاسی – اجتماعی جامعه بزرگ ایران «صورت یک دست نداشته است» بلکه بالعکس در دو صورت مختلف و متفاوت «جنبشی» و «خیزشی» این پراکسیس‌های سیاسی – اجتماعی مادیت پیدا کرده‌اند. بطوریکه در دو دهه گذشته جامعه بزرگ ایران دو جنبش بزرگ دموکراتیک آزادی‌خواهانه («جنبش تیرماه 78 دانشجوئی» و «جنبش سبز سال 88») و دو خیزش فراگیر و سراسری فقرستیزانه عدالت‌طلبانه («خیزش دی‌ماه 96» و «خیزش آبان‌ماه 98») پشت سر گذاشته است.

ثانیاً آرایش فاصله زمانی چهار حرکت بزرگ سیاسی – اجتماعی فوق این واقعیت را برای ما تعریف می‌کند که پراکسیس‌های فراگیر سیاسی – اجتماعی دو دهه گذشته جامعه بزرگ ایران، «حرکت حلزونی» داشته‌اند چراکه هر چه که از جنبش تیرماه 78 به سمت خیزش آبان‌ماه 98 حرکت می‌کنیم، «فاصله زمانی بین پراکسیس‌های سیاسی - اجتماعی فوق کمتر می‌شود» یعنی از «فاصله 10 سال بین جنبش دانشجوئی 78 تا جنبش سبز 88» بالاخره به «فاصله 2 ساله بین خیزش دی‌ماه 76 تا خیزش آبان‌ماه 98 می‌رسد» که همین «کاهش زمانی فاصله بین پراکسیس‌های سیاسی – اجتماعی فوق نشان دهنده حرکت حلزونی این پراکسیس‌های سیاسی – اجتماعی جامعه بزرگ ایران می‌باشد.»

همچنین این کاهش فاصله زمانی بین پراکسیس‌های مختلف سیاسی – اجتماعی ایران در دو دهه گذشته، معرف این حقیقت است که «حرکت پراکسیس‌های سیاسی – اجتماعی فراگیر جامعه بزرگ ایران خطی نیستند» تا در چارچوب آن مثلاً داوری کنیم که فاصله پراکسیس سیاسی – اجتماعی بعدی جامعه ایران، مثلاً ده سال یا دو سال و غیره می‌باشد. از همه مهمتر اینکه حرکت حلزونی پراکسیس‌های سیاسی – اجتماعی جامعه بزرگ ایران در دو دهه گذشته، موضوعی است که اتاق فکر حزب پادگانی خامنه‌ای در راستای سرکوب این پراکسیس‌های سیاسی و اجتماعی جامعه بزرگ ایران، به خصوص در جریان خیزش آبان‌ماه، دچار وحشت و سردرگمی کرده بود، چراکه همین «خودویژگی حرکت حلزونی پراکسیس‌های سیاسی – اجتماعی جامعه بزرگ ایران باعث غیر قابل پیش‌بینی شدن ظهور پراکسیس‌های سیاسی- اجتماعی بعدی جامعه بزرگ ایران در شکل جنبشی و خیزشی فراگیر برای اتاق فکر حزب پادگانی خامنه‌ای و دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای می‌شود»؛ که برای فهم این مهم تنها کافی است که به این حقیقت عنایت داشته باشیم که اصلاً و ابداً برای اتاق فکر حزب پادگانی خامنه‌ای، خیزش آبان‌ماه 98 با این گستردگی که در 22 استان و در بیش از 100 شهر بزرگ و کوچک شعله‌ور شود، قابل پیش بینی نبود؛ و اگر نه هرگز حزب پادگانی خامنه‌ای حاضر نمی‌شدند تا توسط افزایش دفعی 300 درصدی بهای بنزین جرقه اولیه این خیزش عظیم را بزنند.

یادمان باشد که در دوران دولت‌های پنجم و ششم هاشمی رفسنجانی و هفتم و هشتم سید محمد خاتمی و نهم و دهم محمود احمدی‌نژاد، همگی «افزایش 400 درصدی قیمت بنزین داشته‌اند» ولی هرگز افزایش 400 درصدی بنزین آنها، باعث اعتلای خیزشی (که کل موجودیت رژیم مطلقه فقاهتی را به چالش بکشد) نشد، بنابراین مطلق کردن ریشه اعتلای خیزش آبان‌ماه 98 به افزایش 300 درصدی قیمت بنزین یک امر ساده‌انگارانه می‌باشد هر چند که ما بر این باوریم که پروژه افزایش 300 درصدی قیمت بنزین و اعلام دفعی آن در 24/08/1398 خود خرقه‌ای برای اعتلای خیزش فقرستیزانه و عدالت‌خواهانه آبان‌ماه 98 بوده است.

البته فاصله‌ای بین استارت و مطلق کردن ریشه خیزش آبان‌ماه 98 به افزایش 300 درصدی قیمت بنزین می‌باشد و باز در رابطه با همین غیر قابل پیش‌بینی بودن وقوع فراگیر خیزش آبان‌ماه 98 برای اتاق فکر حزب پادگانی خامنه‌ای بود که خامنه‌ای در روز یکشنبه 26/08/1398 منهای اینکه مجبور شد تا به صورت مستقیم برای اولین بار در برابر خیزش اعتراضی مردم ایران قد علم کند و از پروژه افزایش 300 درصدی بنزین حمایت نماید و رسماً اعلام کند که در این خصوص سر رشته و اطلاعی ندارد و موضوع دور زدن مجلس و تکیه کردن غیر قانونی بر شورای هماهنگی اقتصادی روسای سه قوه به عنوان آلترناتیو مجلس اعتراف نماید و منهای اینکه با اشرار و ارازل و اوباش خواندن کنش‌گران خیزش اعتراضی آبان‌ماه 98، چراغ سبز جهت سرکوب فراگیر به دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر تحت‌الامر خود صادر نماید، از همه مهمتر اینکه خامنه‌ای در همان جلسه 24/08/1398 به صورت عکس‌العملی به یکباره کنش‌گران خیزش آبان‌ماه 98 را به مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان خارج کشور منتسب کرد؛ که این رویکرد او به خیزش آبان‌ماه 98 آنچنان بی‌مزه و عکس‌العملی و بدون تحلیل و فکر بود که حتی فریاد افرادی مثل علی مطهری در رد این رویکرد خامنه‌ای در مجلس بلند کرد تا آنجا که او در جلسه علنی روز سه‌شنبه مورخ 19/09/1398 خطاب به خامنه‌ای گفت: «حوادث تلخ آبان ماه نشان داد که سران قوا نبض جامعه را در دست ندارند و تصمیم بدی که گرفته شد و اجرای بدتری که انجام شد متاسفانه این حوادث تلخ را به وجود آورد که البته نباید تحلیل غلط هم کرد یعنی نباید مسائل را به گردن منافقین (مجاهدین خلق) و سلطنت‌طلبان بیندازیم چراکه طبق اعتراف نهادهای اطلاعاتی خودمان، توده فقیر جامعه بودند که معترض شدند و باید فکری به حال آنها بکنیم و اگر جامعه در شرایط عادی می‌بود، جا داشت رئیس جمهور در این رابطه استیضاح کنیم اما در شرایط خاص هستیم و حداقل کاری که مجلس می‌تواند بکند این است که وزیر کشور را به عنوان مسئول اصلی این تصمیم استیضاح کند و انشاءالله این کار انجام می‌شود» (روزنامه همشهری – ص 11 - مورخ 20/09/1398).

باز در همین رابطه بود که پروانه سلحشوری در جلسه علنی روز دوشنبه مورخ 18/09/1398 مجلس خطاب به خامنه‌ای گفت: «ما در ساختارها، ارگان‌های دوگانه و حتی چند گانه‌هایی داریم که همه حکم می‌رانند، چند دولت؟ چند اطلاعات؟ چند نهاد موازی؟ و نهایتاً حاکمیت دوگانه که از مسئولیت‌پذیری فرار می‌کند و با بازی کی بود، کی بود، من نبودم، مملکت را اداره می‌کند» (روزنامه همشهری - ص 2 – سه‌شنبه مورخ 19/09/1398).

ثالثاً آرایش چهار پراکسیس بزرگ سیاسی – اجتماعی جامعه بزرگ ایران در دو دهه گذشته این واقعیت را برای ما روشن می‌سازد که «سمت‌گیری حرکت حلزونی پراکسیس‌های فراگیر سیاسی – اجتماعی جامعه بزرگ ایران در دو دهه اخیر از پراکسیس‌های سیاسی - اجتماعی جنبشی به سمت پراکسیس‌های سیاسی – اجتماعی خیزشی می‌باشد» چراکه آنچنانکه فوقا مطرح کردیم، در آرایش زمانی پراکسیس‌های فراگیر دو دهه اخیر جامعه بزرگ ایران، «دو حرکت سال‌های 78 و 88 جوهر جنبشی داشته‌اند، در صورتی که دو حرکت دی‌ماه 96 و آبان‌ماه 98 جوهر خیزشی داشته‌اند» البته این موضوع باید به عنوان «یک آفت و خطر تلقی کنیم» چراکه در مقایسه دو صورت «حرکت جنبشی و خیزشی» می‌توانیم مطرح کنیم که:

الف – حرکت جنبشی دارای «گفتمان مشخص» است در صورتی که «حرکت خیزشی» فاقد گفتمان مشخص است.

ب – حرکت جنبشی دارای «رهبری» می‌باشد در صورتی که حرکت خیزشی «فاقد رهبری» است.

ج - حر کت جنبشی دارای «برنامه حداقلی و حداکثری و برخوردار از حداقل سازماندهی و قدرت تشکل‌پذیری می‌باشند» در صورتی که حرکت خیزشی «فاقد برنامه و حداقل سازماندهی و فقدان پتانسیل تشکل‌پذیری و سازماندهی می‌باشند» و لذا به همین دلیل شرایط برای سرکوب همه جانب توسط حزب پادگانی خامنه‌ای آماده می‌باشد.

اضافه کنیم که «از آنجائیکه فقدان برنامه و فقدان تشکل و سازماندهی و فقدان رهبری خیزش‌ها باعث سمت‌گیری فوری این خیزش‌ها از مبارزه درازمدت به سمت مبارزه کوتاه‌مدت و آنتاگونیستی می‌شود همین آفت بسترساز شرایط برای سرکوب دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای می‌باشد». البته سرکوب خیزش‌ها (به علت پراکندگی و عدم سازماندهی و آنتاگونیستی شدن کوتاه مدت آن) توسط حزب پادگانی خامنه‌ای و دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر تحت‌الامر او کار مشکلی می‌باشد و لذا به همین دلیل بود که سرکوب خیزش آبان‌ماه 98 توسط حزب پادگانی خامنه‌ای، مرگبارترین خیزش دو دهه گذشته جامعه بزرگ ایران بوده است، چراکه طبق گفته سازمان عفو بین‌المللی تعداد کشته‌های خیزش آبان‌ماه 98 بسیار بیشتر از 143 کشته اعلام شده این سازمان بین‌المللی می‌باشد؛ که البته به علت قطع اینترنت گوشی‌های همراه و اینترنت خانگی در یک هفته سرکوب آبان‌ماه 98 (که همان حکومت نظامی فضای مجازی بود) و به علت عدم اعلام آمار کشته‌ها توسط نهادهای مربوطه حکومت، امکان دستیابی به آمار دقیق کشته‌های خیزش آبان‌ماه 98 وجود ندارد، ولی در چارچوب همین آمارهای حداقلی به دست آماده آمار کشته‌های خیزش آبان‌ماه 98 در کرمانشاه 34 نفر و در تهران 20 نفر و در شیراز 15 نفر و در البرز 9 نفر و البته در 100 شهر بیست دو استان دیگر هنوز آمار دقیقی وجود ندارد. آنچه در این رابطه مهم است اینکه تعداد کشته‌های خیزش آبان‌ماه در قیاس با خیزش دی‌ماه 96 و جنبش سبز 88 و جنبش 78 به قدری وسیع بوده است که خود حزب پادگانی احساس وحشت کرده‌اند و برای ایجاد روپوش بر اوج فاجعه با فرار به جلو و شهید خواند ن بخشی از آنها، رژیم مطلقه فقاهتی حاکم تلاش می‌کند تا به خیال خود حجم فاجعه را تقلیل بدهد.

البته سوالی که در این رابطه قابل طرح است اینکه چرا رژیم مطلقه فقاهتی حاکم برای سرکوب خیزش آبان‌ماه 98 مجبور شد این همه کشتار و هزینه از جامعه نگون‌بخت ایران بگیرد؟

در پاسخ به این سؤال است که باید بگوئیم که منهای گستردگی و فراگیری خیزش آبان‌ماه 98 و منهای اینکه برعکس خیزش دی‌ماه 96 (که عامل اولیه تکوین آن تحریک جریان علم الهدی در مشهد برای انتقام‌گیری از نتیجه انتخابات اردیبهشت 96 بود - که باعث شکست دامادش ابراهیم رئیسی شد - از دولت روحانی بگیرد، بود که البته به یکباره کنترل از دست جریان علم الهدی در مشهد خارج شد و در اندک مدتی آن خیزش مانند انفجاری در معدن باروت فراگیر شد) که خواستگاه اصلی کنش‌گران آن «حاشیه تولید» بودند، خواستگاه کنش‌گران آبان‌ماه 98، ارتش ذخیره جوانان بیکار شهری بودند که به علت بیکاری و فقر زائیده آن و آینده تار و تاریک خود در آبان‌ماه به صورت یک سونامی بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم وارد عرصه میدان اعتراض شدند تا آنجا که برعکس خیزش دی‌ماه 96 که برای تحلیل خواستگاه کنش‌گران آن مجبور به «تحلیل طبقاتی» هستیم، در تحلیل خواستگاه خیزش آبان‌ماه 98 باید «تحلیل نسلی» را جایگزین «تحلیل طبقاتی» بکنیم چراکه آنچنانکه سن بیش از 80% کشته شدگان و زخمی‌ها و دستگیرشدگان خیزش آبان‌ماه 98 کمتر از 30 سال بوده است، می‌توان داوری کرد که حتی سن بیش از 80 درصد کنش‌گران میدانی آبان‌ماه 98 در بیست و دو استان و بیش از 100 شهر کشور کمتر از 30 سال بوده است؛ و لذا به همین دلیل جایگاه نسل جوان بیکار در عرصه کنش‌گران آبان‌ماه 98 بود که (برعکس خیزش دی‌ماه 96 که در شهرهای کوچک فقیر گسترش پیدا کرد و از شهرهای کوچک بعداً به شهرهای بزرگ سرایت کرد) خیزش آبان‌ماه 98 از شهرهای بزرگ چون کرمانشاه و اهواز و شیراز و اصفهان و تهران و غیره آغاز شد و بعداً به شهرهای کوچک سرایت کرد و علت و دلیل این امر هم طبیعی می‌باشد چرا که حجم ارتش ذخیره بیکاری جوانان در کلان‌شهرهای کشور وسیع‌تر و بیشتر از شهرهای کوچک می‌باشد.

باری، ماحصل آنچه که تا اینجا گفته شد اینکه:

1 - جنبش‌ها و خیزش‌های فراگیر دو دهه اخیر جامعه ایران (برعکس دیگر جوامع که دارای حرکت خطی می‌باشند) برخوردار از حرکت حلزونی بوده‌اند.

2 - همین حرکت حلزونی جنبش‌ها و خیزش‌های دو دهه گذشته جامعه بزرگ ایران باعث گردیده است که حرکت‌های فراگیر آینده جامعه بزرگ ایران غیر قابل پیش‌بینی باشند.

3 – سمت‌گیری حرکت‌های اجتماعی – سیاسی جامعه ایران در دهه گذشته از جنبش‌ها به سمت خیزش‌ها می‌باشد.

4 - خیزشی شدن جوهر پراکسیس سیاسی – اجتماعی جامعه ایران به صورت یک آفت بزرگ جنبش‌های مطالباتی سه مؤلفه‌ای مدنی و صنفی و سیاسی ایران در این شرایط تهدید می‌کند، چراکه سرکوب فراگیر این خیزش‌ها توسط دستگاه چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای فضا را برای جنبش‌های مطالباتی سه مؤلفه‌ای صنفی و مدنی و سیاسی امنیتی می‌نماید و باعث رکود حرکت جنبش‌های مطالباتی خودبنیاد و خودرهبر و خودسازمانده تکوین یافته از پائین می‌شود.

5 - در مقایسه بین دو خیزش فراگیر دی‌ماه 96 و آبان‌ماه 98 باید بگوئیم که برعکس خیزش دی‌ماه 96 که خواستگاه کنش‌گران آن حاشیه تولید بودند، خواستگاه کنش‌گران خیزش آبان‌ماه 98 ارتش ذخیره بیکاران نسل جوان کشور بودند که به علت بیکاری و فقر زائیده آن، مانند یک سونامی فراگیر در خیزش آبان‌ماه 98 شرکت کردند و حداکثر هزینه مشارکت در این خیزش توسط کشته و زخمی و دستگیر شدن پرداخت کرده‌اند، بنابراین در این رابطه است که می‌توان نتیجه گرفت که در تحلیل خواستگاه کنش‌گران خیزش آبان‌ماه 98 باید «تحلیل نسلی» را جایگزین «تحلیل طبقاتی» بکنیم.

6 - موضوع پروژه افزایش 300 درصدی قیمت بنزین و اعلام دفعی آن در روز جمعه 24/08/98 هر چند می‌توان به صورت جرقه خیزش آبان‌ماه 98 به حساب آورد، ولی هرگز نباید به عنوان علت تام خیزش آبان‌ماه 98 تحلیل نمائیم. باری، تنها در خیزش آبان‌ماه 98 بود که افزایش 300 درصدی قیمت بنزین علاوه بر اینکه باعث خیزش سراسری در بیست و دو استان گردید و علاوه بر اینکه طبق گفته نهادهای‌های خود حاکمیت بیش از 1000 شعبه بانک به آتش کشیده شد و علاوه بر اینکه طبق گفته سازمان عفو بین‌المللی تعداد کشته‌ها بسیار بیشتر از 143 نفر بوده و تعداد مجروحان هزاران نفر و تعداد دستگیرشدگان طبق گفته نمایندگان مجلس بیش 7000 نفر بوده است و علاوه بر اینکه برای اولین بار با قطع کامل اینترنت توسط حکومت برای مدت 7 روز بیش از 300 میلیون دلار به اقتصاد رکود تورمی کشور ضرر و زیان وارد گردید و علاوه بر اینکه در خیزش آبان‌ماه 98 برای اولین بار اعتراضات مدنی و اعتراضات معیشتی توسط جامعه متوسط شهری ایران که به شدت در حال فقیرتر شدن می‌باشند، بر علیه مبارزه با فقر و بیکاری و فلاکت متحد شدند، از همه مهمتر اینکه در خیزش آبان‌ماه 98 موجودیت حاکمیت به چالش کشیده شد.

7 - علت اینکه سرکوب خیزش آبان‌ماه 98 توسط حزب پادگانی خامنه‌ای مرگبارترین سرکوب رژیم مطلقه فقاهتی در دو دهه گذشته می‌باشد، این است که اتاق فکر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم توان پیش‌بینی وقوع این خیزش با این عظمت و فراگیری (که در عرض 24 ساعت بتواند بیست و دو استان کشور را در برگیرد) از قبل نداشتند، مع‌الوصف به این علت بود که از روز شنبه مورخ 25/08/98 دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای در برابر اعتلای خیزش آبان‌ماه 98 آچمز شده بودند. بدین خاطر در جهت مهار این خیزش بود که آخرین سلاح سرکوب با سلاح گرم از همان اول این خیزش را سرکوب کردند و حزب پادگانی خامنه‌ای جواب اعتراض مردم ایران در برابر افزایش 300 درصدی قیمت بنزین با گلوله داد. همچنین آخرین تکنیک‌های امنیتی که در اوج آن قطع یک هفته‌ای اینترنت بود به کار گرفتند و از اینجا بود که نهادهای امنیتی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در تعریف خیزش آبان‌ماه 98 آن را «جنگ جهانی» بر علیه خود تعریف کردند.

8 – قطع اینترنت و حکومت نظامی در فضای مجازی از روز شنبه مورخ 25/08/98 به دستور مستقیم خامنه‌ای و شورای امنیت ملی دست‌ساز او، برعکس رویکرد اتاق فکر حزب پادگانی خامنه‌ای که فکر می‌کردند «با قطع رابطه بین کنش‌گران عرصه میدانی و قطع رابطه کنش‌گران با دنیای خارج و تعطیل کردن چرخه اطلاعات بین داخل و خارج از کشور می‌توانند خیزش عظیم مردم ایران را مهار کنند» همین «قطع اینترنت خانگی و موبایل» یکی از علل شعله‌ور شدن خیزش آبان‌ماه 98 شد، چراکه کنش‌گران خیزش اعتراضی مخالف با افزایش 300 درصدی قیمت بنزین در یافتند که نه تنها رژیم مطلقه فقاهتی حاکم هیچگونه حقی برای مردم ایران جهت اعلام اعتراض‌شان قائل نیستند و خامنه‌ای از همان روز اول اعتراض مدنی و معیشتی آبان‌ماه 98 کنش‌گران اعتراض آبان‌ماه 98 را «اشرار وابسته به نیروی‌های خارجی تعریف کرد»، حتی تن به قبول اعتراض نمایندگان مجلس دست‌ساز خودش را هم (که در روز یکشنبه مورخ 26/8/1398 در جلسه غیر علنی با طرح سه فوریتی در اعتراض به پروژه افزایش 300 درصدی قیمت بنزین، می‌خواستند این پروژه را کان لم یکن سازند) نداد و در همان روز یکشنبه مورخ 26/08/98 توسط نامه به علی لاریجانی اعتراض نمایندگان مجلس را هم در نطفه خفه کرد.

یادمان باشد که خامنه‌ای از بعد از جنبش سبز سال 88 در راستای تثبیت قدرت بلامنازع خود (در چارچوب قانون اساسی ولایت‌مدار رژیم مطلقه فقاهتی) تلاش کرده است تا از مسیر ایجاد نهادهای موازی انتصابی دست‌ساز خود، «نهادهای به اصطلاح انتخابی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم که طبق گفته خمینی در رأس آنها مجلس خود رژیم قراردارد، دور بزند» لذا در این رابطه بود که موضوع افزایش 300 درصدی قیمت بنزین که در محدوده وظایف مجلس رژیم می‌باشد، «به صورت غیر قانونی جهت تضعیف و دور زدن مجلس دست‌ساز خودش، از طریق نهاد غیر قانونی انتصابی و دست‌ساز خودش، یعنی شورای هماهنگی اقتصادی سران قوا به تصویب رساند» بنابراین به همین دلیل بود که برای دفاع از این پروژه، در شرایطی که مجلس حاضر به دفاع از این پروژه نبود، در روز یکشنبه مورخ 26/08/1398 خود به صورت علنی به میدان آمد و در سخنرانی خود گفت: «بنده در این قضیه صاحب نظر نیستم و گفتم اگر سران سه قوه تصمیم بگیرند من حمایت می‌کنم، حالا از این قضیه حمایت می‌کنم» و البته در همین سخنرانی بود که کنش‌گران مبارزه اعتراضی در بیش از 100 شهر و بیست و دو استان کشور بر علیه افزایش 300 درصدی قیمت بنزین (که با شعار: «بنزین گران‌تر شده، مردم فقیرتر شدن» به میدان آمده بودند و توسط دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر رژیم مطلقه فقاهتی به خاک و خون کشیده شده بودند) اشرار و وابسته به مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان خواند.

بدین ترتیب بود که قطع کامل اینترنت خانگی و موبایل باعث گردید تا «کنش‌گران خیزش اعتراضی معیشتی آبان‌ماه 98 دریابند که هیچ راهی برای اعلام اعتراض خودشان در رژیم مطلقه فقاهتی وجود ندارد و همین آگاهی به جوهر غیر پاسخگو بودن رژیم مطلقه فقاهتی بود» که باعث گردید تا کنش‌گران خیزش اعتراض معیشتی آبان‌ماه 98 به صورت جهشی (در جریان اعتراض به افزایش 300 درصدی قیمت بنزین، با تغییر شعار خود به شعار: «امروز بنزین بهانه است - کل نظام نشانه است») کل رژیم مطلقه فقاهتی را به چالش بکشند؛ و البته حزب پادگانی خامنه‌ای هم از همان آغاز اعتلای خیزش معیشتی آبان‌ماه 98 (مانند گذشته 40 ساله عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) تثبیت حاکمیت خودش را تنها در سرکوب فراگیر مردم ایران تعریف کردند و هر گونه عقب‌نشینی در برابر خواسته‌های مردم ایران، به معنای فروپاشی کل نظام تلقی می‌کردند. یادمان باشد که در مقایسه بین استبداد رژیم مطلقه فقاهتی حاکم (در 40 سال گذشته) با استبداد هزار ساله گذشته حاکم بر جامعه استبدادزده ایران، تفاوت در این می‌باشد که در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، متولیان این رژیم «استبداد ورزیدن تکلیف دینی خودشان می‌دانند» در صورتی که استبداد ورزیدن در گذشته تاریخ ایران، «مستبدین استبداد ورزیدن حق خودشان می‌دانستند، نه تکلیف دینی خودشان.»

9 - از آنجائیکه مسائل اجتماعی مسائل مکانیکی نیستند و توده‌ها در بستر زمان مسائل را تجربه می‌کنند و «پراکسیس سیاسی – اجتماعی – صنفی – مدنی توده‌ها در دو فرایند مدنی و معیشتی، تنها مکتبی است که توده‌ها در آن آموزش می‌بینند» بنابراین در این رابطه است که می‌توانیم داوری کنیم که «جنبش‌ها و خیزش‌های جامعه بزرگ ایران (به خصوص در دو دهه گذشته) صورت یک پراکسیس سیاسی – اجتماعی داشته است که در بستر زمان کمال پیدا کرده است»؛ و لذا در این رابطه است که می‌توانیم نتیجه‌گیری کنیم که «خیزش آبان‌ماه 98» در مقایسه با خیزش‌های گذشته جامعه ایران (من جمله «خیزش دی‌ماه 96») از فرایند تکامل یافته‌تری در عرصه شعار و گفتمان و خواستگاه برخوردار بوده است. لذا به همین دلیل و علت بود که منهای فراگیری و گستردگی این خیزش، در «خیزش آبان‌ماه 98 دیگر خبری از شعارهای اجاره‌ای و ارتجاعی مثل حمایت از دیکتارتوری رژیم کودتائی و توتالیتر پهلوی نبود»، هر چند که بوق‌های امپریالیسم خبری (در چارچوب سیاست‌های امپریالیستی جهت آلترناتیوسازی از راه دور و تزریق یکطرفه کردن اینگونه آلترناتیوهای ارتجاعی و مکانیکی بر خیزش اتمیزه و فاقد رهبری و گفتمان جامعه نگون‌بخت ایران) در طول دوران اعتلای خیزش آبان‌ماه 98 به صورت شبانه روز در حمایت از رژیم کودتاتی و توتالیتر و ارتجاعی پهلوی و آلترناتیوسازی رضا پهلوی در بستر رویکرد رژیم چنج جناح هار امپریالیسم تلاش می‌کردند.

10 - اگر چه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم از بعد از دهه 60 به علت تجربه کشتار و اعدام‌ها و زندان‌ها و شکنجه‌ها و جوی خون و به خصوص نسل‌کشی سیاسی تابستان 67 در فرایند پسا فوت خمینی، تلاش می‌کردند تا جهت ایجاد روپوش آن جنایت‌ها (که تمامی جریان‌های درون حاکمیت، به جز حسینعلی منتظری در آن دخالت داشتند و جریان به اصطلاح اصلاح‌طلبانه درون حکومتی در رنگ‌های مختلف آن در آن دهه جنایت نقشی مستقیم‌تر داشتند) به صورت هوشمندانه و سرکوب مدیریت شده به کشتار و دستگیری مخالفین سیاسی خود بپردازند، ولی در جریان خیزش آبان‌ماه 98 از زمان سخنرانی خامنه‌ای در روز یکشنبه مورخ 26/08/98 که خیزش اعتراضی به افزایش قیمت 300 درصدی بنزین اشرار و وابستگان به مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان خواند و تمام قد از پروژه افزایش 300 درصدی قیمت بنزین حمایت کرد و به موازات آن با قطع اینترنت خانگی و موبایل، برای اولین بار به مدت یک هفته حکومت نظامی در فضای مجازی برقرار کرد، دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای به صورت غیر مدیریت شده یا گلوله و به آنتاگونیست کشانیدن خیزش اعتراضی مردم ایران، کشتار و سرکوب غیر مدیریت شده (با سلاح گرم و کشتار صدها نفر و زخمی کردن هزاران نفر و دستگیری و شکنجه هزاران نفر از کنش‌گر اصلی خیزش آبان‌ماه 98) به اجرا گذاشتند؛ و البته دلیل این امر هم آن بود که اتاق فکر حزب پادگانی خامنه‌ای در قیاس با جنبش سبز سال 88 بر این باور بودند که جنبش سبز به علت دارا بودن رهبری و سازماندهی از بالا، تنها توسط شکنجه و دستگیری کادرهای اصلی آنها قابل سرکوب بودند، اما در خیزش آبان‌ماه 98 به علت خلاء رهبری و خلأء سازماندهی و خودجوشی خیزش امکان سرکوب آنها به جز توسط کشتار فراگیر وجود نداشت، بنابراین به همین دلیل بود که به موازات اعتلای خیزش آبان‌ماه 98 حزب پادگانی خامنه‌ای با بستن تمامی فضاهای ارتباطی و با کشتار فراگیر و غیر مدیریت شده بر خیزش اعتراضی 98 تلاش کردند تا هزینه مبارزه اعتراضی برای کنش‌گران مدنی و معیشتی در اشکال جنبشی و خیزشی بالا ببرند. یادمان باشد که وظیفه محوری جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در این عرصه باید برعکس رویکرد حزب پادگانی خامنه‌ای، توسط «بالا بردن هزینه سرکوب برای دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر رژیم مطلقه فقاهتی» تعریف بشود.

11 - از آنجائیکه طبقه متوسط شهری ایران به علت فرابحران‌های اقتصادی دولت نفتی و رانتی و غارت‌گر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم به خصوص در فرایند پساتحریم‌های همه جانبه اقتصادی جناح هار امپریالیسم آمریکا به شدت در حال فقیرتر شدن می‌باشند، همین امر باعث گردید تا در پروسس تکوین خیزش اعتراضی معیشتی آبان‌ماه 98 (برعکس خیزش اعتراضی – معیشتی دی‌ماه 96) طبقه متوسط شهری در سیمای ارتش جوانان بیکار حضور همه جانبه داشته باشد و البته همین حضور طبقه متوسط شهری در خیزش آبان‌ماه 98 (در ادامه شعار جنبش دانشجوئی تهران در واپسین روزهای خیزش دی‌ماه 96 که عبارت بود از: «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا - دیگه تمام ماجرا») خود تیر خلاصی بود بر دوران فرصت‌طلبی جریان‌های به اصطلاح اصلاح‌طلبانه درون و برون حکومت که «از طریق صندوق‌های رأی مهندسی شده رژیم مطلقه فقاهتی می‌خواهند، به تغییر دموکراتیک رژیم توتالیتر فقاهتی حاکم دست پیدا کنند.»

12 - هر چند امروز جامعه بزرگ ایران در شرایطی قرار دارد که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم توانسته است حداقل چهار حرکت بزرگ جامعه ایران در دو دهه اخیر (جنبش تیرماه 78 دانشجوئی و جنبش سبز 88 طبقه متوسط شهری و خیزش اعتراضی – معیشتی حاشیه تولید دی‌ماه 96 و خیزش اعتراضی – معیشتی آبان‌ماه 98) سرکوب نماید، بنابراین جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در این شرایط باید عنایت داشته باشند که:

اولاً «سرکوب غیر شکست است» چراکه حرکت حلزونی پراکسیس‌های سیاسی – اجتماعی اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران در دو جبهه بزرگ آزادی‌خواهانه طبقه متوسط شهری و برابری‌طلبانه طبقه کار و زحمت نشان داده است که «سرکوب‌های حزب پادگانی خامنه‌ای در دو دهه گذشته باعث نزدیک شدن فاصله اعتلای فرایندهای پراکسیس‌های سیاسی – اجتماعی فراگیر گروه‌های مختلف اجتماعی شده است.»

ثانیاً جنبش پیشگامان مستضعفین ایران برای «جلوگیری از استحاله فونکسیون سرکوب حاکمیت به شکست» پراکسیس‌های سیاسی - اجتماعی گروه‌های مختلف اجتماعی باید توجه داشته باشند که:

الف – شکست‌ناپذیری این حرکت‌ها در گرو «فراگیر شدن افقی و عمودی» آن‌ها می‌باشد.

ب - همچنین شکست‌ناپذیری این حرکت‌ها در گرو «پیوند بین حرکت‌های خیابانی با حرکت‌های کارخانه‌ای می‌باشد» به عبارت دیگر «پیوند بین خیزش‌های آکسیونی خیابانی با جنبش‌های اعتصابی طبقه کار و زحمت، عامل اصلی شکست‌ناپذیری پراکسیس‌های سیاسی و اجتماعی می‌باشد» و قطعاً «تا زمانیکه این پیوند در عرصه پراکسیس سیاسی – اجتماعی گروه‌های مختلف اجتماعی جامعه بزرگ ایران صورت نگیرد، شکست‌ناپذیری این حرکت‌های مدنی و معیشتی حاصل نمی‌شود»؛ و البته در همین رابطه است که می‌توان «فرمول علل و دلایل شکست جنبش‌ها و خیزش‌های مدنی و معیشتی در دو دهه گذشته جامعه ایران، در همین عدم پیوند بین حرکت‌های آکسیونی و خیابانی با جنبش‌های اعتصابی خلاصه کرد»؛ و صد البته تا زمانی که این پیوند حاصل نشود هرگز و هرگز امکان «تغییر توازن‌قوا در عرصه میدانی به سود کنش‌گران اعتراضی مدنی و معیشتی حاصل نمی‌شود.»

ج – شکست‌ناپذیری این حرکت‌ها در گرو «انتقال حرکت‌های خیزشی – معیشتی به جامعه مدنی می‌باشد» چراکه سنگربندی در جامعه مدنی باعث فراگیری عمودی و افقی حرکت‌های اجتماعی می‌شود و همین فراگیری و گستردگی عمودی و افقی حرکت‌های اجتماعی است که مانع سرکوب فراگیر آنها توسط دستگاه‌های چند لایه سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای می‌شود. یادمان باشد که آنچنانکه گاندی می‌گوید: «همه مردم را نمی‌توان کشت و همه مردم را هم نمی‌توان به زندان انداخت»، پس آنچنانکه گاندی می‌گوید: «برای مقابله با شکست و سرکوب حرکت مردم باید کاری کنیم که همه مردم در چارچوب جامعه مدنی وارد کنش‌گری مدنی و معیشتی بشوند.»

فراموش نکنیم که علت اینکه «جامعه سیاسی ایران در دعوت به اعتصاب عمومی در 40 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم پاسخ نگرفته‌اند این است که هنوز خیزش‌های اعتراضی معیشتی وارد جامعه مدنی ایران نشده‌اند» و تا زمانیکه این خیزش‌های فراگیر وارد جامعه مدنی نشوند و با ورود خود به جامعه مدنی توازن‌قوا در عرصه میدانی به سود جامعه مدنی جنبشی خودجوش و خودسازمان‌گر و خودرهبر تغییر ندهند، «دعوت به اعتصاب عمومی و استحاله حرکت‌های آکسیونی به حرکت‌های اعتصابی ممکن نمی‌شود». همچنین «سازماندهی و متمرکز کردن خرد جمعی کنش‌گران میدانی جنبش‌های آزادی‌خواهانه وبرابری‌طلبانه همه در گرو همین پیوند خیزش‌های معیشتی با جامعه مدنی می‌باشد». اضافه کنیم که علت اصلی سقوط رژیم توتالیتر و کودتائی پهلوی در سال 57 همین «مادیت یافتن دعوت به اعتصاب عمومی در فرایند پساسرکوب خونین 17 شهریور 57 بود که با ورود تمام قد جنبش کارگران صنعت نفت ایران دعوت به اعتصاب عمومی برای اولین بار در جامعه ایران مادیت فراگیر و همه جانبه پیدا کرد و باعث سرنگونی رژیم کودتائی و توتالیتر پهلوی شد.»

د – شکست‌ناپذیری این حرکت‌ها در گرو «کم کردن هزینه سرکوب برای مردم و بالا بردن هزینه سرکوب برای دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای می‌باشد» و این مهم هرگز اتفاق نمی‌افتد مگر «توسط کشانیدن کارخانه به خیابان و یا کشانیدن خیابان به کارخانه حاصل می‌شود.»

ه – علت اینکه از بعد از شکست جنبش سبز در سال 88 در جامعه بزرگ ایران «جامعه فقرستیز معیشتی جایگزین جامعه مدنی شده است» این است که منهای اینکه طبقه کارگر ایران به صورت فراگیر نه در جنبش‌ها و نه در خیزش‌ها در طول 40 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی شرکت فعال نکرده است و منهای اینکه جنبش‌های مدنی طبقه متوسط جامعه ایران خود را در پیوند با جناح‌های استمرارطلب درون حاکمیت و تغییر از طریق صندوق‌های رأی رژیم مطلقه فقاهتی قرار داده است، از همه مهمتر اینکه «نبود زیرساخت‌های نهادینه شده مدنی تکوین یافته از پائین از ان جی اوها تا شوراها و تا احزاب عامل برتری خیزش‌های معیشتی بر جنبش‌های مطالباتی سه مؤلفه‌ای سیاسی و صنفی و مدنی شده است.»

پایان