تیتر اول:

جنبش فراگیر «ضد راسیستی و یا ضد نژادپرستی» سیاه پوستان آمریکا

مبارزه با ستم مضاعف «سرمایه‌داری جهانی» بر دوزخیان زمین است

 

کمی قبل از ساعت 8 شب روز دوشنبه، 25 ماه می‌مردی سیاه پوست 46 ساله به نام جورج فلوید در شهر مینیاپولیس که بزرگترین شهر ایالت مینه سوتا در نیمه غربی آمریکا می‌باشد، جهت خرید یک بسته سیگار وارد فروشگاه یک سفیدپوست می‌شود و پس از دادن یک اسکناس 20 دلاری به صاحب جوان سفیدپوستان فروشگاه، بسته سیگار را تحویل می‌گیرد که به علت مشکوک بودن اسکناس 20 دلاری صاحب فروشگاه به اداره پلیس منطقه 3 شهر مینیاپولیس زنگ می زند که پس از چند دقیقه افسر پلیس به نام درک چاوین به اتفاق سه نفر دیگر در محل حاضر می‌شوند و پس از دستبند زدن به دستان جورج فلوید در ضمن انتقال به ماشین پلیس، درک چاوین ضمن ضربه به او در ساعت 8 و چهارده دقیقه شب به اتفاق سه افسر همراه درک چاوین، جورج فلوید را با دستان بسته در پای ماشین پلیس به زمین می‌اندازند و در همان لحظه‌ای که سه افسر پلیس پاهای جورج فلوید دست بسته را گرفته بودند،

درک چاوین زانویش را روی گردن جورج فلوید می‌گذارد و مدت 11 دقیقه یعنی از ساعت 8 و چهارده دقیقه تا ساعت 8 و بیست و پنج دقیقه زانویش همچنان روی گردن جورج فلوید باقی می‌ماند و این در شرایطی بود که جورج فلوید با التماس به پلیس تکرار می‌کند و می‌گوید: «نمی‌توانم نفس بکشم» و درک چاوین یا افسر پلیس که زانویش روی گردن او قرار داده بود، خطاب به او تکرار می‌کند که: «گردن کلفتی می‌کنی؟» که البته در ساعت 8 و بیست و پنج دقیقه که بدن جورج فلوید از حرکت و تلاش می‌ایستد، افسران همراه پس از گرفتن حرکت نبض و قلب جورج فلوید در می‌یابند که او فوت کرده است و در آنجا بود که درک چاوین زانویش را از روی گردن او برمی‌دارد و از اینجا بود که برای او داستان یک عمر رنج و فقر و کشیدن ستم مظاعف در سرزمین موعود جهان سرمایه‌داری و لیبرال دموکراسی قرن بیست و یکم به پایان می‌رسد. اضافه کنیم که در همین زمان تمامی ماجرای فوق در شرایطی انجام می‌گرفت که توسط ویدئو رهگذری به صورت تصادفی ضبط می‌شد؛ و بدون تردید اگر ماجرای فوق به صورت تصادفی توسط رهگذری ضبط نمی‌شد، ماجرای کشته شدن جورج فلوید مانند میلیون‌ها نفر سیاه پوستی که در طول 401 سال گذشته در کشور آمریکا سلاخی شده‌اند، در فراموش خانه تاریخ قرار می‌گرفت.

باری، بدین ترتیب بود که با انتشار ویدئوی ماجرای جورج فلوید توسط آن رهگذر در توییتر کمتر از 24 ساعت «لرزه‌ای دردناکتر از ویروس کرونا بر وجدان‌های بیدار بشریت قرن بیست و یکم وارد آمد» و توسط این لرزه بود که پس‌لرزه‌های عظیم اعتراض به مرگ جورج فلوید، نه تنها 75 شهر بزرگ آمریکا را به حرکت درآورد، بلکه کشورهای اروپائی از انگلستان تا فرانسه و آلمان و غیره را منفجر کرد؛ و همراه با 42 میلیون نفر سیاه پوست آمریکا، رنگین پوستان لاتینی تبار و آسیائی و حتی سفید پوست‌های ضد نژادپرست آمریکا و کشورهای مغرب زمین را هم به طغیان درآورد. مضافاً اینکه قتل بی‌رحمانه جورج فلوید بسترساز آن گردید تا «زخم‌های عمیق نابرابری نژادی و یا آپارتاید نژادی و یا تبعیض نژادی در کشور آمریکا سرباز کند». یادمان باشد که خشونت‌های نژادی و یا آپارتاید نژادی نسل‌های 401 سال گذشته سیاه پوستان آمریکا را گرفتار خود کرده است؛ که البته این درگیری‌ها از تنفری باستانی و غیر قابل توضیح سرچشمه می‌گیرند و دلیل این امر همان است که آمریکائی‌های سفیدپوست امروز در فرهنگ دست‌ساز خود فکر می‌کنند که تنها یک کشور 150 ساله می‌تواند اثری باستانی باشد.

500 سال پیش وقتی که انگلیسی‌های بزهکار فراری از وطن توانستند خودشان را به سرزمین آمریکا برسانند، توسط قتل و عام کردن بومیان نگون‌بخت آمریکا، سر زمین حاصلخیز آنها را مصادره کردند و در راستای تأمین نیروی انسانی برای بهره‌وری بیشتر از کشاورزی در آن سرزمین‌های مصادره شده بومیان بود که 401 سال پیش، آن‌ها به قاره آفریقا حمله کردند و اجداد همین سیاه پوستان را به بردگی گرفتن و کشتی و کشتی میلیون‌ها انسان آفریقائی را دزدیدن و به آمریکا بردند و از اینجا بود که نطفه سرمایه‌داری آمریکا با تجارت این برده‌ها آغاز گردید؛ و این برده‌ها به صورت کالا در بازارهای برده‌فروشی خویش به فروش گذاشتند؛ و آنان را مانند حیوانات بدون هیچگونه حقوق انسانی در زمین‌های خود به کار گرفتند؛ و بدین ترتیب بود که در طول صدها سال این برده‌ها اقتصاد آمریکا را بنا کردند؛ و از اینجا است که می‌توان داوری کرد که آمریکای امروز «401 سال پیش توسط این برده‌های سیاه پوست آفریقائی تکوین پیدا کرده است؛ و دقیقاً از 401 سال پیش بود که هسته آپارتاید نژادی و جنبش فراگیر ضد راسیسم و ضد نژادپرستی بین نژاد سفید و نژاد سیاه و مبارزه با ستم مضاعف سرمایه‌داری بر دوزخیان زمین، در آمریکا تکوین کاشته شد؛ و صد البته تبعیض نژادی و یا آپارتاید نژادی سرمایه‌داری در حال تکوین آمریکا از 401 سال پیش (تا به امروز) در راستای بهره‌کشی بیشتر طبقاتی از دوزخیان زمین در آمریکا تکوین پیدا کرده است» که البته حاصل این جنگ نژادی چهار صد ساله بین طبقه حاکم سفید پوست و طبقه محکوم سیاه پوست آمریکا، برای این دوزخیان زمین جز فقر و مرگ و خشونت دستاورد دیگری نداشته است؛ و بدین خاطر جای تعجب ندارد که در این شرایط ترامپ فاشیست، نژادپرست، مهاجرستیز، دموکراسی‌ستیز و زن‌ستیز در مقابله با این ماجرای قتل بی‌رحمانه جورج فلوید (که مشتی نمونه خروار در برابر 401 سال جنایت می‌باشد) در اولین واکنش در پست توییتری خودش علاوه بر اینکه «معترضان به قتل بی‌رحم جورج فلوید را عده‌ای جانی خطاب کرد» ضمن اعتراض به جاکوب فری شهردار مینیاپولیس تهدید کرد که برای تحت کنترل درآوردن اوضاع، نیروهای ارتش را به این شهر اعزام خواهد کرد؛ و نوشت که زمانی که غارت‌ها شروع بشود تیراندازی هم شروع خواهد شد. غافل از اینکه در کمتر از سه روز پسا ماجرای هولناک مرگ جورج فلوید، تظاهرات ضد نژادپرستی و ضد آپارتاید حاکم بر آمریکا 75 شهر بزرگ آمریکا را در برگرفت که از جمله آنها واشنگتن و کاخ سفید بود؛ که آنچنان کاخ سفید را به لرزه درآوردند که برای اولین بار در طول نیم قرن گذشته ترامپ حاضر به فرار به پناهگاهای موجود در کاخ سفید شد؛ و از اینجا است که نباید تعجب کنیم که چرا معترضین آمریکائی، پرچم آمریکا، در خود کشور آمریکا را به آتش کشیدند؛ و نباید تعجب کنیم که چرا معترضین سیاه پوست آمریکائی به نمادهای سرمایه‌داری در کشور آمریکا از بانک‌ها گرفته تا فروشگاه‌های زنجیره‌ای حمله می‌کنند؛ و نباید تعجب کنیم که چرا معترضین ماشین‌های پلیس را به آتش می‌کشند؛ و نباید تعجب کنیم که چرا طبقه کارگر (آمبورژوازه شده آمریکا که 60% آن‌ها در انتخابات 2016 به ترامپ رأی داده‌اند و امروز ترامپ را به عنوان نماینده سیاسی خود می‌دانند و مهر تائید بر تمامی جنایت‌های ترامپ می‌زنند) از جنبش رو به اعتلای ضد راسیسم و نژادپرستی امروز سیاه پوستان و دوزخیان زمین آمریکا نه تنها حمایت نمی‌کنند، بلکه برعکس با حمایت همه جانبه از ترامپ (حتی در انتخابات 2020 آینده) برای حفظ منافع کوتاه‌مدت خود، پای تمام جنایت‌های امروز ترامپ بر علیه اردوگاه بزرگ سیاه پوستان آمریکا هم امضا می‌کنند.

قدرت‌یابی ناسیونالیستی و تاکید بر هویت‌طلبی (طبقه کارگر آمریکا) امروز باعث ظهور هیولای پوپولیسیم ترامپیستی در آمریکا شده است؛ که توسط نژادپرستی و پوپولیسم، امروز ترامپ تلاش می‌کند تا با دو قطبی کردن فضای سیاسی آمریکا، با جلب طبقه کارگر آمریکا شرایط برای پیروزی خود در انتخابات 2020 (که نزدیک شش ماه دیگر برگذار می‌شود) به دست آورد. قابل ذکر است که قتل بی‌رحمانه جورج فلوید برای سیاه پوستان آمریکا چیز تازه‌ای نبود، چراکه قبل از قتل جورج فلوید، در شش سال قبل (در سال 2014) اریک گارنر به علت اینکه سیگار را به جای بسته‌ای، از فقر به صورت نخ نخ می فروخت، توسط پلیس شهر نیویورک به همین شکل به قتل رسید و اریک گارنر هم در وقت مرگ زیر زانوی پلیس که بر گردن او گذاشته شده بود، مانند جورج فلوید فریاد می‌زد، نمی‌توانم نفس بکشم و مع الوصف در این رابطه است که شاهد هستیم که شعار جنبش فراگیر ضد راسیستی و نژادپرستی که امروز تمام اروپا و آمریکا را در برگرفته است (آنچنانکه به ضرس قاطع می‌توان داوری کرد که بزرگترین جنبش اعتراض نژادی آمریکا در طول نیم قرن گذشته می‌باشد) همان شعار جورج فلوید و اریک گارنر یعنی «نمی‌توانم نفس بکشم» می‌باشد.

باری، در این رابطه است که جنبش ضد راسیستی یا ضد نژادپرستی و یا ضد آپارتایدی امروز آمریکا «بدل به یک گفتمان غالب در کشور آمریکا و دیگر کشورهای اروپائی شده است» تا آنجا که می‌توان گفت که این گفتمان در شرایط فعلی گفتمان غالب لیبرال دموکراسی (که از مرحله پسا فروپاشی شوروی و بلوک شرق طبق گفته فوکویاما به عنوان تنها گفتمان غالب بر مغرب زمین درآمده بوده است) به چالش کشیده شده است؛ و در چارچوب همین غالب شدن گفتمان ضد راسیستی و ضد نژادپرستی و ضد آپارتاید نژادی در شرایط فعلی است که باعث گردیده است که جنبش فراگیر ضد راسیستی و ضد نژادپرستی در فرایند پسا کرونا به عنوان موتور حرکت جنبش‌های مدنی و طبقاتی و سیاسی کشور آمریکا و کشورهای اروپائی بشود. فراموش نکنیم که در آمریکای امروز اگرچه توسط «جنبش مدنی مارتین لوترکینگ در دهه 1960» به لحاظ حقوقی و قانونی تبعیض‌های آپارتاید نژادی در آمریکا لغو گردید، اما علی الدوام همان تبعیض‌ها در «ساختار فرهنگی» و حتی «سیاسی آمریکا» به طور نانوشته وجود دارد؛ یعنی هنوز بخشی از سفید پوستان آمریکایی، سیاه پوستان آمریکایی را شهروندان درجه 2 و حتی فرودستان جامعه تلقی می‌کنند و فرهنگ طبقاتی، در لباس فرهنگ نژادی هنوز وجود دارد که فونکسیون آن در این شرایط کرونائی که کشور آمریکا به علت ناتوانی دولت ترامپ در مدیریت آن بیشترین مبتلا و جان باخته در سطح جهانی دارد، بطوریکه تا کنون کشور آمریکا نزدیک به دو میلیون مبتلا و بیش از 120 هزار نفر جان باخته رسمی اعلام شده داشته است؛ که البته شکاف طبقاتی جامعه آمریکا باعث گردیده است که سیاه پوستان آمریکائی با جمعیت 43 میلیون نفری (که 14% از جمعیت 320 میلیون نفری آمریکا می‌باشند) به علت فقدان بیمه درمانی و شرایط لازم بهداشتی، کرونا به شکل فراگیر در میان سیاه پوستان آمریکا رشد کرده است، آنچنانکه بیشترین قربانی را از آنها گرفته است. مضافاً اینکه از جمعیت 40 میلیون بیکار در آمریکا، در فرایند کرونا بیشترین بیکاری نصیب سیاه پوستان آمریکا شده است؛ و از اینجا است که می‌توان داوری کرد که «سیاه پوستان آمریکایی توسط تبعیض دو مؤلفه‌ای طبقاتی و نژادی در جامعه امروز آمریکا گرفتار تبعیض مضاعف می‌باشند»؛ و همین امر باعث گردیده است که «اعتراض به بی‌عدالتی و به تبعیض‌های نژادی همیشه در جامعه آمریکا صورت ساختاری داشته باشد» یعنی حتی در زمان باراک اوباما که خود یک سیاه پوست بود، اعتراض‌های نژادی در آمریکا ادامه داشت؛ و از اینجا است که سؤال جامعه 43 میلیون نفری سیاه پوستان آمریکا این است که آیا سیاه پوستان حق زندگی در آمریکا دارند یا خیر؟

پاسخ خود سیاه پوستان آمریکائی به این سؤال در طول 401 سال گذشته این بوده است که «سیاه پوستان چه در زمانی که به شکل برده در جامعه آمریکا حضور داشته‌اند و چه بعد از آن در ساخت کشور آمریکا نقش محوری داشته‌اند و به همین دلیل سیاه پوستان بهره‌مندی از مزایای زندگی در آمریکا را حق خود می‌دانند». سؤال دیگری که در این رابطه قابل طرح است، اینکه چرا خشونت پلیسی اعمال شده در آمریکا ریشه در نژادپرستی دارد؟ بطوریکه با اینکه جمعیت امروز سیاه پوستان آمریکا 14% کل جمعیت آمریکا می‌باشد، حجم قربانی خشونت‌های پلیسی سیاه پوستان آمریکا سه برابر بیشتر از 86% الباقی جمعیت آمریکا می‌باشد.

بدون تردید پاسخ به این سؤال این است که «خشونت به خاطر سیاه پوست بودن می‌باشد» و در این رابطه است که می‌توان داوری کرد که کشتار و خشونت در آمریکا به خاطر رنگ پوست است و «پلیس آمریکا پیوسته وظیفه اصلی خود را سرکوب سیاه پوستان در برابر سفید پوستان تعریف می‌کنند» و حتی صد سال بعد از آنکه ابراهام لینکلن قانون تساوی سیاه و سفید به تصویب رسانید تا زمان پیروزی جنبش مدنی مارتین لوترکینگ سیاه پوستان آمریکا نه تنها از حق رأی محروم بودند و نه تنها حق ورود به مدارس و دانشگاه‌های سفید پوستان را نداشتند، حتی حق ورود به رستوران‌ها و بوستان‌های شهری سفید پوستان هم نداشتند؛ و در این رابطه است که به لحاظ فرهنگی در آمریکا، پلیس احساس می‌کند که وظیفه او دفاع از سفید پوستان و سرکوب سیاه پوستان می‌باشد، بنابراین می‌توان نتیجه‌گیری کرد که نژادپرستی و یا آپارتاید و یا راسیسم در آمریکا یک پدیده تاریخی و پدیده نهادی و پدیده سیستمی می‌باشد و در این رابطه مدت چهار سال است که ترامپ در آمریکا با رویکرد دو مؤلفه‌ای پوپولیستی و راسیستی تلاش می‌کند که جامعه طبقاتی آمریکا را به نفع طبقه حاکم سفید پوستان مدیریت نماید و باز در این رابطه است که ترامپ جهت سرکوب جنبش فراگیر ضد راسیستی (در اقدامی که در 200 سال گذشته در آمریکا سابقه نداشته است) ارتش را وارد شهرهای آمریکا کرده است و باز در همین رابطه است که امروز ترامپ تلاش می‌کند تا «جنبش فراگیر ضد راسیستی سیاه پوستان و لاتینی تبارها و آسیائی‌های آمریکا را توسط طبقه کارگر و راسیست‌های آمریکا سترون و عقیم بکند» و از اینجا است که می‌توان گفت که جوهر فراگیر جنبش سیاه پوستان و لاتینی تبارها و مهاجرین آسیائی خیزش و شورش علیه راسیسم و علیه نابرابری و علیه تبعیض‌های نژادی و طبقاتی و سیاسی و اجتماعی در آمریکا می‌باشد.

یادمان باشد که در طول 400 سال گذشته 99% از سیاه پوستان آمریکا در همان وضعیت فلاکت بار کاستی سیاه پوستی خود مرده‌اند و تنها 1% از جامعه آمریکا به صورت تصادفی امکان خروج از وضع فلاکت بار کاستی داشته‌اند. مع الوصف، در این رابطه است که می‌توان نتیجه گرفت که «رادیکالیزم نهفته در جنبش ضد راسیستی و ضد نژادپرستانه امروز آمریکا مولود خشم نهفته 400 سال گذشته است» و بدین ترتیب است که تعریف یک سیاه پوست آمریکائی از سرمایه‌داری عبارت است از اینکه: «سرمایه‌داری همان است که آمد من را از آفریقا به صورت برده دزدید و آورد اینجا.»

باری، اینچنین است که ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا امروز طبقه کارگر آمریکا به جای اینکه از جنبش ضد راسیستی سیاه پوستان آمریکائی دفاع بکند، به علت آمبورژوازه شدن به دنبال ترامپ فاشیست، نژادپرست، مهاجرستیز، دموکراسی‌ستیز افتاده است؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا 60% کارگران آمریکا در انتخابات 2016 به ترامپ رأی دادند؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا طبقه کارگر آمریکا به سمت پوپولیسم راست، گرایش پیدا کرده‌اند؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا در جامعه امروز آمریکا جنبش سیاه پوستان رادیکال‌تر و پیشتازتر از جنبش طبقه کارگر آمریکا می‌باشد؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا دادستان مینیاپولیس درک چاوین افسر سفید پوستی که با گذاشتن زانویش روی گردن جورج فلوید باعث قتل بی‌رحمانه او شد به ارتکاب قتل غیر عمد درجه 3 متهم کرد؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا سیان ان و واشنگتن پست گزارش داد که این اعتراض‌ها ضد راسیستی تنها به خاطر قتل بی‌رحمانه جورج فلوید نیست؟ چراکه مردم در ابعاد گسترده‌تر به مدیریت کرونا و بیکاری گسترده 40 میلیون نفری در کشور آمریکا اعتراض دارند و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا ترامپ روزی آفریقا را کشورهای کثیف تعریف کرد؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا اعتراض‌های خشونت بار به کشته شدن جورج فلوید در اندک مدتی توانست به 75 شهر از شرق تا غرب آمریکا گسترش پیدا کند؟ آنچنانکه مقام‌های دولتی برای کنترل اوضاع به اعزام نیروهای گارد ملی و اعلام مقررات منع رفت و آمد متوسل شدند، وضعیتی که در آمریکا بعد از ترور مارتین لوترکینگ رهبر جنبش سیاه پوستان در سال 1968 بی‌سابقه بوده است؛ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا ترامپ به صورت آشکار از ناسیونالیسم سفید پوستان حمایت می‌کند؟ و معتقد است که آمریکا سرزمین سفید پوستان است؛ و ترامپ همزمان با حضور مهاجران و رنگین پوستان در آمریکا مخالف است؛ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا ترامپ پس از 60 سال در آمریکا نخستین رئیس جمهوری است که با صراحت از گروه‌های سفید پوست افراطی حمایت می‌کند؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا برعکس گذشته که در آمریکا توسط نیروهای پلیس اوضاع داخلی را کنترل می‌کردند، این بار برای کنترل اوضاع داخلی ترامپ ارتش را با هدف کنترل اعتراض‌های مدنی وارد میدان کرد؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا در آمریکا اعتراض به نژادپرستی ساختاری شده است؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا در آمریکا در طول چهار قرن گذشته از آغاز الی الان، هیچگاه سیاه پوستان به برابری دستمزد با سفید پوستان دست پیدا نکرده‌اند؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا باراک اوباما تنها رئیس جمهور سیاه پوست آمریکا در طول 8 سال ریاست جمهوری‌اش، اگر چه با حمایت سیاه پوستان به کاخ سفید دست پیدا کرد ولی هرگز حاضر نشد که مقام رئیس جمهوری خودش را با رنگ پوستش تعریف بکند؟ و می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا ترامپ بارها در رد باراک اوباما رئیس جمهور پیشین آمریکا اعلام کرد که ممکن است باراک اوباما در آمریکا به دنیا نیامده باشد؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا شعار واحد تمامی راه‌پیمائی‌ها اعتراضی اخیر در کشورهای اروپائی و 75 شهر بزرگ آمریکا عبارت بود از «تا عدالت نباشد، از آرامش و صلح خبری نیست؟» و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا در جنبش اعتراضی اخیر سیاه پوستان آمریکا بر علیه نژادپرستی که از بعد از قتل بی‌رحمانه فلوید به دست پلیس سفید پوست به راه افتاده است، سفید پوستان مخالف بی‌عدالتی و مخالف تبعیض نژادی و تبعیض اجتماعی و تبعیض سیاسی در صف جلو تظاهر کنندگان بر علیه ترامپ فاشیست و نژادپرست و مهاجرستیز و دموکراسی‌ستیز حاضر شدند؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا در این شرایط انتخاباتی کشور آمریکا، با قطبی کردن فضا توسط ترامپ در چارچوب رویکرد نژادپرستی، هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه تلاش می‌کنند که از آب گل‌آلود شرایط به نفع خود بهره بگیرند؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا در این شرایط در برابر اعتراض به رویکرد نژادپرستانه و مهاجرستیزانه و زن‌ستیزانه و دموکراسی‌ستیزانه ترامپ فاشیست اعتراض ضد نژادپرستانه پسا قتل بی‌رحمانه فلوید آنچنان فراگیر و طوفانی و انفجاری شده است که در طول 50 سال گذشته تاریخ آمریکا بی‌مثال می‌باشد؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا پیوند بحران نژادپرستی با بحران کرونا در جامعه امروز آمریکا باعث گردیده تا 40 میلیون بیکار امروز جامعه آمریکا (که اکثریت آنها رنگین پوستان و مهاجران هستند) در حمایت از این جنبش به حرکت درآیند؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا خشونت اعمال شده توسط پلیس سفید پوست در قتل بی‌رحمانه فلوید ریشه نژادپرستانه سیستمی و ساختاری و تاریخی در آمریکا دارد؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا در آمریکا خشونت نژادی ریشه در نظام طبقاتی سرمایه‌داری حاکم دارد؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که فرهنگ طبقاتی و فرهنگ نژادپرستی آنچنان در آمریکا تاریخی و ساختاری شده است که لیبرال دموکراسی با آن همه ادعاهایش در پایان به زانو درآمده است؟ و امروز در آمریکا لیبرال دموکراسی در خدمت این فرهنگ طبقاتی و نژادپرستانه می‌باشد؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که توسط سرمایه‌داری حاکم بر کشور آمریکا پیوسته تبعیض نژادی برای ایجاد رقابت کار و دستیابی به نیروی کار ارزان در خدمت تبعیض طبقاتی و بهره‌کشی طبقاتی بوده است؟ لذا به همین دلیل تا زمانیکه سرمایه‌داری بر کشور آمریکا حاکمیت اقتصادی و سیاسی داشته باشد امکان حل مساله تبعیض نژادی وجود ندارد.

پر پیدا است که در این رابطه می‌باشد که جنبش مدنی مارتین لوترکینگ که بیش از نیم قرن از عمر آن می‌گذرد هنوز نتوانسته است در کشور آمریکا برای سیاه پوستان برابری حقوقی و برابری دستمزد در برابر کار مساوی با سفید پوستان به دست بیاورد؛ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که تا زمانیکه بهره‌کشی طبقاتی در چارچوب نظام سرمایه‌داری حاکم در کشور آمریکا ادامه دارد سیاه پوستان آمریکا که همان دوزخیان زمین می‌باشند نخستین قربانی جهنم سرمایه‌داری می‌باشند که توسط ستم مضاعف تبعیض نژادی و تبعیض طبقاتی باید قربانی بشوند؛ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا در آمریکا خشونت فراگیر حاکم ریشه در راسیسم و نژادپرستی دارد؟ و چرا در آمریکا که جمعیت سیاه پوستان 14% جمعیت کل آمریکا می‌باشد سیاه پوستان 3 برابر سفید پوستان آمریکا قربانی خشونت پلیسی می‌شوند؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا در جریان بحران کرونای ویروسی در آمریکا، با اینکه سیاه پوستان آمریکا تنها 14% جمعیت آمریکا را تشکیل می‌دهند، بیش از 60% مبتلاشدگان و جان باختگان توسط ویروس کرونا در آمریکا از جامعه سیاه پوستان آمریکا هستند؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا برابری حقوقی که 100 سال پیش توسط ابراهام لینگلن وارد قانون اساسی کشور آمریکا گردید این برابری از ظرف کاغذ نوشته شده نتوانست فراتر برود و سیاه پوستان آمریکا تا جنبش مارتین لوترکینگ در دهه 1960 یعنی بیش از 50 سال بعد از ابراهام لینگلن از حق رأی دادن برای تعیین سرنوشت خودشان هم محروم بودند؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا بحران اقتصادی امروز کشور آمریکا با 40 میلیون بیکاری بیش از هر گروه اجتماعی در کشور آمریکا سیاه پوستان آمریکا را دچار فقر و بیکاری و فلاکت کرده است؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا ترامپ در جریان بزرگترین اعتراض نژادی جامعه آمریکا در نیم قرن گذشته به جای آرام کردن جامعه آمریکا به دنبال دو قطبی کردن فضا جهت بسترسازی انتخابات 2020 کاخ سفید در عرصه شکاف نژادی و شکاف طبقاتی می‌باشد؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا در کشور آمریکا جورج فلوید به خاطر مشکوک بودن یک اسکناس 20 دلاری باید با بی‌رحمانه‌ترین شکل توسط پلیس سفید پوست آمریکا قربانی بشود؟ به عبارت دیگر در آمریکا پلیس بر علیه سیاه پوستان فقط دستگیری نمی‌کند بلکه آنچنانکه در قتل بی‌رحمانه فلوید شاهد بودیم پلیس همزمان با دستگیری، محاکمه و اجرای حکم هم می‌کند و آن هم در شرایطی که متهم بدون اثبات اتهام در زیر زانوی پلیس که بر گردن او قرار دارد، فریاد می‌زند که «دیگر نمی‌توانم نفس بکشم» و پلیس در پاسخ به او می‌گوید «گردن کلفتی می‌کنی؟» و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا در جامعه امروز آمریکا پوپولیسم راست در قامت ترامپ فاشیست و نژادپرست و مهاجرستیز و دموکراسی‌ستیز و زن‌ستیز، تنها در خدمت ناسیونالیسم راست افراطی که همان راسیست‌های کشور آمریکا می‌باشند، قرار دارند؟ و ما می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا در آمریکا تاریخ تکوین سرمایه‌داری با تجارت برده‌های سیاه پوست از آفریقا به آمریکا شروع می‌شود؟ و می‌توانیم خوب بفهمیم که چرا شکل سازماندهی سیاه پوستان آمریکا در بزرگترین جنبش اعتراضی ضد راسیستی نیم قرن گذشته صورت شبکه‌ای دارد، نه صورت هرمی؟ زیرا در جامعه‌ای که هنوز جامعه سیاهان آمریکا از حداقل سرمایه اجتماعی برخوردار نمی‌باشند و هیچ نهاد فراگیر نظام حاکم از اینها حمایت نمی‌کند، امکان تکیه بر سازماندهی هرمی در چنین کشوری و جامعه‌ای برای سیاه پوستان وجود ندارد؛ و لذا جامعه سیاه پوستان آمریکائی برای سازماندهی جنبش اعتراضی ضد راسیستی خود راهی جز سازماندهی به شیوه شبکه‌ای ندارند.

یادمان باشد که تفاوت شیوه هرمی با شیوه شبکه‌ای در عرصه سازماندهی همان تفاوت سازماندهی از بالا با سازماندهی از پائین می‌باشد و به همین دلیل رشد جامعه مدنی جنبشی تکوین یافته از پائین توسط جنبش خودبنیاد و خودسازمانده و خودرهبر به صورت «سازماندهی شبکه‌ای یا افقی» (نه سازماندهی عمودی یا هرمی) باعث ضربه‌ناپذیری این جنبش‌ها در برابر فشار سرکوب قدرت‌های حاکم می‌گردد. به همین دلیل است که امروز تمامی جنبش‌های فراگیر اجتماعی از جلیقه زردهای فرانسه تا سیاه یوستان آمریکا و تا جنبش‌های اعتراضی و ضد فقر و فلاکت و نئولیبرالیسم سرمایه‌داری منطقه خاورمیانه از لبنان تا عراق و تا جنبش‌های اجتماعی داخلی کشورمان همه و همه به صورت شبکه‌ای سازماندهی شده‌اند و همین سازماندهی شبکه‌ای آنها است که می‌تواند بسترساز مبارزه درازمدت آنها و مانع از ضربه‌پذیری استراتژیک توسط دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حاکم بشود.

پیام «جنبش خودبنیاد تکوین یافته از پائین ضد راسیستی و ضد نژادپرستی سیاه پوستان آمریکا» به «جنبش‌های خودبنیاد تکوین یافته از پائین جامعه ایران» در این شرایط تندپیچ تاریخ ایران عبارتند از:

1 - تنها مسیر رهائی دموکراتیک از آپارتاید و نژادپرستی سیستمی و نهادینه شده و تاریخی و فقر و مرگ و خشونت و فلاکت «تکیه بر جامعه مدنی جنبشی، مستقل، خودبنیاد و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین در دو جبهه بزرگ آزادی‌خواهانه طبقه متوسط و عدالت‌طلبانه طبقه کار و زحمت می‌باشد.»

2 - تنها مسیر دستیابی به جامعه مدنی جنبش خودبنیاد تکوین یافته از پائین این است که این «جامعه مدنی جنبشی باید بر سه پایه تحول فرهنگی و تحول اجتماعی و گفتمان دو مؤلفه‌ای» (عدالت‌خواهانه و آزادی‌طلبانه ضد تبعیض‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و نژادی و طبقاتی) می‌باشد، یعنی موفقیت هر گونه گفتمان در جامعه سرمایه‌داری در گرو انجام مبارزه سلبی و ایجابی دو مؤلفه‌ای عدالت‌طلبانه و آزادی‌خواهانه یا دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای با نظام سرمایه‌داری می‌باشد.

3 - تنها شکل سازماندهی جهت دستیابی به جامعه مدنی جنبشی تکوین یافته از پائین، «تکیه بر سازماندهی شبکه‌ای و افقی و دینامیک تکوین یافته از پائین می‌باشد»، «نه سازماندهی هرمی و عمودی هدایت شده از بیرون از جنبش، چه حاکمیت باشد و چه جامعه سیاسی خارج از جامعه مدنی جنبشی.»

4 - مبارزه جنبش‌محوری (در چارچوب جنبش‌های اجتماعی صنفی و سیاسی و ضد طبقاتی) تنها با رویکرد «تحول‌خواهانه معطوف به اجتماع معنی دارد»، «نه تحول‌خواهانه معطوف به قدرت.»

5 - مبارزه جنبش‌محوری تنها «محدود به دوران تأسیس نیست»، بلکه «در دوران استقرار هم به موازات نهادینه شدن جامعه مدنی جنبشی تکوین یافته از پائین مستقل و دموکراتیک آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه است که دموکراسی سه مؤلفه‌ای سوسیالیستی اجتماعی کردن سه قدرت زر و زور و تزویر، می‌تواند در جامعه ایران نهادینه بشود» و بدون جامعه مدنی جنبشی تکوین یافته از پائین، چه در فرایند تأسیس و چه در فرایند استقرار، امکان نهادینه شده دموکراسی سه مؤلفه‌ای در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران وجود ندارد.

6 - تا زمانیکه در جامعه «فرهنگ ساختار شده طبقاتی و نژادپرستانه به چالش کشیده نشود، تنها با مبارزه مدنی سیاسی و حقوقی صرف نمی‌توان به صورت دینامیک و دموکراتیک و سلبی و ایجابی با تبعیض طبقاتی و تبعیض جنسیتی و تبعیض سیاسی و تبعیض فرهنگی و مذهبی و تبعیض نژادی مبارزه همه جانبه کرد.»

7 – خشونت‌گرائی و آنتاگونیسم و شورش‌ها و خیزش‌های بی‌سر و بی‌برنامه و بی‌گفتمان و اتمیزه در عرصه مبارزه جامعه مدنی جنبشی تکوین یافته از پائین به عنوان سم قاتل جامعه مدنی جنبشی می‌باشد، چراکه هم «هزینه مبارزه را بالا می‌برد» و هم از «امکان فراگیر شدن مبارزه جلوگیری می‌کند» و هم شرایط برای «مبارزه دموکراتیک علنی جامعه مدنی جنبشی از بین می‌برد» و از همه مهمتر اینکه از دل هرج و مرج و شورش و خیزش‌های بی‌سر و بی‌گفتمان و اتمیزه هدایت شده از بالا و از بیرون، هرگز برای جامعه ایران دموکراسی سه مؤلفه‌ای اجتماعی کردن سه مؤلفه قدرت زر و زور و تزویر به همراه نمی‌آورد.

پایان