سخن روز:

پس از یکسال که از سرکوب هولناک «خیزش آبان‌ماه 98» توسط رژیم مطلقه فقاهتی حاکم می‌گذرد

«امروز» برای «حرکت فردای» جامعه جنبشی و خیزشی ایران

چه «درس‌هائی» باید از «خیزش آبان‌ماه 98» دیروز بیاموزیم؟

 

درس اول: خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که افزایش سیصد درصدی قیمت بنزین (در نیمه شب 24 آبان‌ماه 98) فقط «چاشنی انفجاری بود» که برای گسترش صاعقه آسای موج خروشان «خیزش معیشتی مستضعفین اعماق جامعه بزرگ ایران» (به‌مدت 7 روز در بیش از صد شهر بزرگ و کوچک کشور) زده شد تا «مستضعفین» گرفتار در اعماق فقر اعلام کنند که «راهی برای عقب‌نشینی در برابر سونامی سیصد درصدی افزایش قیمت بنزین ندارند» و بنابراین، در این رابطه بود که خیزش آبان‌ماه 98 خود نمایش بازتاب فلاکت اقتصادی و محرومیت‌های اجتماعی- سیاسی اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران در دو جبهه بزرگ عدالت‌طلبانه و آزادی‌خواهانه بود که کنش‌گران این خیزش همزمان، «حاکمیت اسلام فقاهتی و سرمایه حاکم را به چالش کشیدند» و به همین دلیل بود که خیزش آبان‌ماه 98 یکبار دیگر نشان داد که در زیر پوست جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران، یک «نیروی انفجاری عظیمی نهفته است» که این نیروی عظیم انفجاری در چارچوب «چرخه حلزونی» در «فواصل کوتاهی شروع به آتشفشانی و بیرون ریختن مذاب‌های آتشین اعماق خود بر سر خداوندان زر و زور و تزویر حاکم بر جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران می‌کند» و برای مدتی خیابان‌ها و میادین شهرهای بزرگ و کوچک کشور ایران را زیر گام‌های استوار خود تسخیر می‌کنند و تصویری از اعماق جامعه بزرگ ایران را توسط مذاب‌های آتشین خود به نمایش می‌گذرند.

بدین جهت اعلام افزایش سیصد درصدی قیمت بنزین (در نیمه شب جمعه 24 آبان‌ماه 98) تنها جرقه‌ای بود که توسط حزب پادگانی خامنه‌ای و هسته سخت رژیم مطلقه فقاهتی (در یک شب) با «غافلگیر کردن همگان و با آرایش جنگی از قبل شکل گرفته نیروهای چند لایه‌ای سرکوب‌گر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم»، عملاً «مستضعفین اعماق جامعه ایران را به قیام کشانیدند» تا به خیال خود در لحظات اولیه به گونه‌ای خونین آنها را سرکوب کنند «غافل از اینکه این آتشفشان جوشیده از اعماق جامعه بزرگ ایران، توانست تا 7 روز، آتشفشانی کند.»

درس دوم – خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که گسترش صاعقه آسای موج خروشان مستضعفین (اعماق اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران) در هفته آخر آبان‌ماه (از 24 تا 30 آبان‌ماه 98) «صاعقه، در آسمان بی‌ابر ایران نبوده است» چراکه در تحلیل نهائی، خیزش سراسری آبان‌ماه 98 «سنتز دیالکتیکی بوده است که ریشه در دو واقعیت عینی و ذهنی جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران داشته است» که بدون فهم این دو ریشه «عینی و ذهنی» هرگز ما نمی‌توانیم به صورت مکانیکی تنها با در نظر گرفتن مجرد افزایش سیصد درصدی قیمت بنزین (توسط رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در نیمه شب 24 آبان‌ماه 98) آن را تحلیل کنیم. یادمان باشد که افزایش سیصد درصدی قیمت بنزین از آنجا به صورت جرقه‌ای آتش‌افروز در انبار باروت مستضعفین اعماق جامعه ایران گردید که حزب پادگانی خامنه‌ای (و یا رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) با هماهنگی قبلی (و با اعلام و اجرای ناگهانی افزایش سه برابری قیمت بنزین) تلاش کردند تا یک «عکس‌العمل آنی و واکنشی به مستضعفین اعماق جامعه بزرگ ایران تحمیل کنند» با این هدف که «بتوانند بلافاصله آن خیزش (برخاسته از اعماق جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران را) در نطفه خفه کنند» و یک روزه (به قول خودشان) «غائله اغتشاش‌گران و اشرار فاسد» را خاموش کنند؛ و لذا در این رابطه بود که از نیمه شب 24 آبان‌ماه 98 با اعلام خبر افزایش سیصد درصدی قیمت بنزین، «نیروهای انتظامی و سرکوب‌گر چند لایه‌ای حزب پادگانی خامنه‌ای، در اطراف پمپ بنزین‌ها مستقر شدند» و باز در همین رابطه بود که از همان زمان رئیس سازمان برنامه و بودجه دولت دوازدهم شیخ حس روحانی در بوق رادیو تلویزیون رژیم مطلقه فقاهتی حاکم اعلام می‌کرد که: «افزایش قیمت سه برابری بنزین در شورایعالی هماهنگی اقتصادی سران سه قوه تصویب شده است تا منابع حاصله از افزایش قیمت بنزین و سهمیه بندی آن، به صورت حمایت معیشتی در میان خانواده‌های کم درآمد، پخش بشود» او همچنین در این اعلامیه خود گفت که «شصت میلیون نفر (از جمعیت 83 میلیون نفری ایران) مشمول این پرداخت یارانه بنزین می‌شوند». البته این اعلامیه رئیس سازمان برنامه و بودجه دولت دوازدهم شیخ حسن روحانی، در شرایطی از نیمه شب 24 آبان‌ماه 98 توسط رادیو تلویزیون رژیم مطلقه فقاهتی حاکم تکرار می‌شد که ایلنا خبرگزاری کار رژیم مطلقه فقاهتی از روز شنبه 25 آبان‌ماه 98 نوشت: «که حتی با فرض ثابت ماندن قیمت کالاها و ملزومات، خود همین افزایش سیصد درصدی بنزین، در یک شب، توسط رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، بطور متوسط دویست هزار تومان هزینه خانوارها را افزایش می‌دهد» و بدین خاطر همین امر باعث گردید تا در آبان‌ماه 98 «خط فقر برای یک خانواده پنج نفره مبلغ هشت میلیون تومان اعلام بشود». یادمان باشد که طبق اعتراف بعدی شیخ حسن روحانی «علت و دلیل افزایش سیصد درصدی قیمت بنزین، وجود 450 هزار میلیارد تومان کسری بودجه تا آبان‌ماه 98 بوده است.»

درس سوم خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که رژیمی که با جویبار خون «موجودیت و مشروعیت» خودش را از شهروندان ایران جدا می‌کند، فقط با «تکیه بر سرنیزه و سرکوب عریان می‌تواند به حاکمیت خودش ادامه بدهد». در این رابطه باید عنایت داشته باشیم که:

اول - جای هیچ تردیدی نیست که حزب پادگانی خامنه‌ای (رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) پروسه تصمیم‌گیری و اجرای افزایش سیصد درصدی قیمت بنزین از آغاز به عنوان یک «پروژه کاملاً امنیتی طراحی کرده بودند.»

دوم - در خصوص «پروژه امنیتی» (افزایش سیصد درصدی قیمت بنزین در آبان‌ماه 98) نه تنها مردم نگون‌بخت ایران، بلکه حتی نمایندگان مجلس دهم رژیم مطلقه فقاهتی حاکم هم از آن اطلاع نداشتند. در صورتی که طبق قوانین خود رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، پروژه افزایش سه برابری قیمت بنزین می‌بایست (به جای شورایعالی هماهنگی اقتصادی سران سه قوه دست‌ساز خامنه‌ای برای دور زدن مجلس دهم رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) توسط مجلس رژیم به تصویب می‌رسید.

سوم - دامنه سرکوب خونین هولناک (حزب پادگانی خامنه‌ای یا دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر رژیم مطلقه فقاهتی در آبان‌ماه 98) بیش از هر چیز خود نشان دهنده ترسی بود که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم از عصیان مستضعفین اعماق جامعه ایران داشت.

چهارم - به دنبال افزایش سه برابری قیمت بنزین (توسط رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) در عرض چند ساعت بیش از صد شهر مختلف ایران به «صحنه اعتراضی و سپس با اعتلای آنها بدل به یک شورش همه جانبه گردید». تا جائیکه سران رژیم در توصیف آن از «جنگ جهانی بر علیه خود سخن گفتند» و خامنه‌ای در روز یکشنبه مورخ 26/08/98 در درس خارج خود، «صدها هزار مردم قیام کرده بر علیه رژیم را اشرار و فاسد نامید و فرمان سرکوب آنها را صادر کرد.»

پنجم - از روز یکشنبه مورخ 26 /08/98 حزب پادگانی خامنه‌ای در چارچوب آرایش جنگی قبلی خود، نیروهای امنیتی و نظامی و انتظامی خودش جهت سرکوب خیزش آبان‌ماه به میدان آورد تا یک روزه آنچنانکه خودش می‌گفت «غائله آشوب‌گران عامل دست مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان را پایان بدهد»، اما شروع انفجاری خیزش آبان‌ماه 98 آنچنان حزب پادگانی خامنه‌ای را آچمز کرد که آنها (در مقایسه با خیزش دی‌ماه 96) به یکباره دریافتند که بار دیگر «چه تحول تاریخی شگرفی بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در کشور ایران در حال تکوین می‌باشد». باری بدین ترتیب بود که از روز یکشنبه (26/08/ 98) خامنه‌ای پرده‌ها را کنار زد و برای اولین بار در طول سه دهه عمر رهبری‌اش به صورت «شفاف و عریان و علنی فرماندهی سرکوب خیزش آبان‌ماه 98 را در دست گرفت» و با اشرار و فاسد خواندن کنش‌گران خیزش آبان‌ماه 98 «مستقیم فرمان سرکوب آنها را صادر کرد.»

ششم - حزب پادگانی خامنه‌ای در آبان‌ماه 98 به دلیل «هراس و وحشت از احتمال برپائی یک اعتراض توده‌ای و سراسری» تلاش می‌کرد تا با «اعلام و اجرای ناگهانی» افزایش سه برابری قیمت بنزین، در واقع «کنش‌گران و فعالین جنبش‌های اجتماعی حاضر در صحنه (جنبش‌های مطالبه‌محور) را غافلگیر کند.»

هفتم - راز پنهان داشتن افزایش قیمت بنزین تا تاریخ 24/08/98 از همه حتی از حکومتیان این بود که حزب پادگانی خامنه‌ای «اعلام از قبل تصمیم به افزایش قیمت بنزین را بازی با آتش تلقی می‌کردند». از اینرو حزب پادگانی خامنه‌ای، «با آگاهی از خطر احتمالی برپائی جنبش توده‌ای که سریعاً سازمان یابند و خیابان‌ها را به اشغال خود درآورند، راز افزایش قیمت بنزین را از همه حتی از حکومتیان پنهان کردند»، بنابراین در این رابطه بود که در آن زمان یکی از مقامات امنیتی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم گفت: «طرح افزایش قیمت بنزین جنبه‌هائی داشت که لازم نبود نمایندگان مجلس از آن با خبر بشوند.»

درس چهارم خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که در جریان مبارزه (اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران چه در جبهه عدالت‌طلبانه و چه در جبهه آزادی‌خواهانه) هر چند که استراتژی دو مؤلفه‌ای «اردوگاهی» و «جنبشی» آینده روشنی دارند، اما برای پیروزی در نبرد (دو مؤلفه‌ای عدالت‌طلبانه و آزادی‌خواهانه) اگرچه «تاکتیک شجاعت و تهور کنش‌گران اردوگاهی» برای نیل به اهداف کوتاه‌مدت و میان‌مدت و درازمدت لازم است، اما «کافی نیست» چرا که «لازمه موفقیت در درازمدت شدن مبارزه و عدم سرکوب کوتاه‌مدت آن توسط دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای می‌باشد» که این مهم هرگز تحقق پیدا نمی‌کند، مگر در چارچوب «نهادینه شدن جامعه مدنی جنبشی خودبنیاد و خودانگیخته و خودسازمانده و خودرهبر و مستقل و تکوین یافته از پائین» که صد البته و هزار البته آنچه بسترساز «نهادینه شدن جامعه مدنی جنبشی» (در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران) می‌شود، «سازمان‌یابی توده‌ای و فراگیر و سراسری خیزش‌ها و جنبش‌های مطالبه‌محور به صورت دو مؤلفه‌ای فضای مجازی و فضای واقعی می‌باشد». چرا که:

اول - بدون «سازمان‌یابی توده‌ای» و بدون «نهادینه شدن جامعه مدنی جنبشی» (تکوین یافته از پائین در دو جبهه عدالت‌طلبانه و آزادی‌خواهانه) در بستر «جنبش مطالبه‌محور» (صنفی و مدنی و سیاسی) «خیزش‌های معیشتی اتمیزه و بی‌سر و بی‌گفتمان هر قدر هم که وسیع و گسترده و سراسری باشند، راه به دهی نمی‌برند و نمی‌توانند، به مبارزه درازمدت دست پیدا کنند»، البته پیوسته آبستن سرکوب شدن همه جانبه توسط دستگاه چند لایه‌ای سرکوب گر حزب پادگانی‌های خامنه‌ای می‌باشند؛ و به صورت طبیعی با سرکوب همه جانبه اینگونه خیزش‌ها (آنچنانکه در پروسه سرکوب خیزش آبان‌ماه 98 شاهد بودیم) همین سرکوب قهرآمیز و خون بار خیزش‌ها و جنبش‌ها توسط دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای (آنچنانکه در جریان سرکوب جنبش سبز در سال 88 شاهد بودیم) بسترساز «رکود بعدی خیزش‌های معیشتی و حتی جنبش‌های مطالبه‌محور مدنی و صنفی و سیاسی می‌شود.»

دوم - از آنجائیکه خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد این خیزش مانند خیزش دی‌ماه 96 «تنها یک خیزش صرف معیشتی و مطالبه‌محور نبود» بلکه هر چند که در ظاهر «صورت معیشتی و مطالبه‌محور صرف داشت» ولی در «جوهر خود یک شورش سیاسی علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بود». لذا به همین دلیل در خیزش آبان‌ماه 98 دو شعار بیشتر از شعارهای دیگر پر رنگ بود، یکی شعار: «بنزین، گران‌تر شده - فقیر، فقیرتر شده» و دیگری شعار: «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» که خود شعار دوم (خیزش آبان‌ماه 98) که صورتی فراگیر داشت، علاوه بر اینکه همزمان «استبداد سیاسی شیخ و شاه را به چالش می‌کشیدند، جوهر شورش سیاسی علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را عریان می‌کردند». بدین جهت در این رابطه است که اینگونه «خیزش‌ها حتی در کوتاه‌مدت کل موجودیت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را به چالش می‌کشند». پر پیدا است که لازمه استمرار حتی کوتاه‌مدت و میان‌مدت اینگونه خیزش‌های سیاسی، «دارا بودن سازمان‌یابی دو مؤلفه‌ای فضای مجازی و فضای واقعی می‌باشد». فراموش نکنیم که در این رابطه بود که حزب پادگانی خامنه‌ای از 25 /08/1398 ابتدا با «قطع کامل اینترنت و تلفن‌های همراه، حکومت نظامی در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی ایجاد کرد» تا «بسترهای سازمان‌یابی و اطلاع‌رسانی بین شبکه‌های میدانی این خیزش عظیم را به چالش بکشد». بر این مطلب اضافه کنیم که باز در این رابطه بود که خامنه‌ای در آذرماه 98 در دیدار با سر انگشتان سرکوب خونبار آبان‌ماه 98 (بسیج سپاه پاسداران) برای «انگیزه دهی» به آنها دو موضوع مهم مطرح کرد.

اول – خطاب به آنها گفت: «شما مستضعفینی هستید که با تثبیت این حکومت، می‌توانید بر زمین وراثت و امامت پیدا کنید»؛ به عبارت دیگر در این داوری خامنه‌ای «جای شاکی و متهم عوض شد» و «مستضعفین سرکوب شده در خیزش آبان‌ماه 98 بدل به مستکبرینی شدند؛ و مستکبرین سرکوب‌گر خیزش آبان‌ماه 98 بدل به مستضعفینی شدند» که بنابه داوری خامنه‌ای در چارچوب رژیم مطلقه فقاهتی حاکم باید «وارث بر کل زمین بشوند، همان آرزویی که خمینی با شعار: «جنگ، جنگ تا رفع فتنه در کل جهان»، دنبال می‌کرد». یادمان باشد که «خمینی نه تنها به دنبال تصرف نظامی منطقه بود، حتی می‌خواست کل جهان را زیر بلیت قدرت خود درآورد.»

دوم – اینکه خامنه‌ای در آن جلسه خطاب به بسیج و سپاه پاسداران خود اعلام کرد که «در عرصه سازماندهی سرکوب خیزش‌ها و جنبش‌های داخلی باید بازگشت به دوران اولیه پسا انقلاب 57 بکنید» و با تشکیل «کمیته‌های انقلابی» مثل آن سال‌ها، توسط «قدرت آتش به اختیار، حضور فراگیر میدانی همه جانبه در عرصه سرکوب پیدا کنید». به بیان دیگر خامنه‌ای با این بیان خود نشان داد که حتی به همین «سرکوب هولناک و خونبار خیزش آبان‌ماه 98 هم قاتع نیست» و برای «سرکوب خیزش‌ها با چرخه حلزونی معیشتی در آینده، خودش را آماده قصابی بیشتر کنش‌گران میدانی آن خیزش‌ها می‌کند.»

درس پنجم خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که رژیم مطلقه فقاهتی و حزب پادگانی خامنه‌ای یا هسته سخت این رژیم توتالیتر نمی‌تواند «پتانسیل انفجاری موجود مستضعفین اعماق جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران را با وعده وعیدهای انتخاباتی در بستر جدال تقسیم باز تقسیم قدرت بین جناح‌های حکومتی تخلیه و خنثی کند». چراکه حزب پادگانی خامنه‌ای در جریان خیزش آبان‌ماه 98 دریافتند که دیگر حربه‌های گذشته رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در مقابله با خیزش‌ها و جنبش‌های اعتراضی مطالبه‌محور (صنفی و معیشتی و مدنی و سیاسی) «کارکردهای گذشته خودش را از دست داده است» و بدین ترتیب بود که حزب پادگانی خامنه‌ای از انتخابات مجلس یازدهم (در اسفند ماه 98 یعنی سه ماه بعد از سرکوب هولناک و خونین خیزش آبان‌ماه 98) کوشیدند تا پس از رویاروئی بزرگ و سراسری (آبان‌ماه 98) با جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران و پس از مأیوس شدن اکثریت قاطع ایرانیان در جریان سرکوب خیزش آبان‌ماه 98 از «امکان اصلاح رژیم مطلقه فقاهتی حاکم» و پس از تحمل‌ناپذیر شدن این رژیم توتالیتر برای قاطع مردم ایران (که همراه با ورشکستگی همه جانبه جناح به اصطلاح اصلاح‌طلبان حکومتی بود) «برای رویاروئی‌های بزرگ بعدی (با مستضعفین اعماق جامعه ایران) دیگر خود را نیازمند به جنگ گرگ‌ها در عرصه تقسیم باز تقسیم قدرت بین جناح‌های درونی حاکمیت و وعده وعیدهای انتخاباتی در بستر جدال‌های باندهای درونی حکومت نبینند» و خامنه‌ای دریافت که دیگر «احتیاجی به جناح به اصطلاح اصلاح‌طلبان درون حکومتی (که از خرداد ماه 76 تا دی‌ماه 96 در طول دو دهه به عنوان گفتمان مسلط سیاسی درآمده بودند) ندارد». بلکه حتی در این رابطه خامنه‌ای «آن‌ها را مزاحم برنامه‌های سرکوب‌گرایانه خود می‌دید» چراکه در فرایند پسا خیزش دی‌ماه 96 «اصلاح‌طلبان حکومتی بدل به لاشه‌های سیاسی بی‌خاصیتی شده‌اند که بودن نام آنها در فهرست نامزدهای انتخاباتی، دیگر نمی‌تواند افراد بیشتری را به پای صندوق‌های رأی بکشانند و به اصطلاح تنور انتخابات را داغ کنند.»

باری، از آنجائیکه حزب پادگانی خامنه‌ای در فرایند پسا خیزش آبان‌ماه 98 خود را برای «رویاروئی‌های آینده با مردم نگون‌بخت ایران آماده می‌کند» از انتخابات مجلس یازدهم (در اسفندماه 98) تصمیم گرفت تا «صفوف مدافعان رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را فشرده‌تر و یک دست‌تر بکند» بنابراین در این رابطه بود که دستگاه نظارت استصوابی شورای نگهبان دست‌ساز حزب پادگانی خامنه‌ای در انتخابات مجلس یازدهم فقط به «حذف به اصطلاح اصلاح‌طلبان حکومتی اکتفاء نکرد، بلکه بخش قابل توجهی از اصول‌گرایان به اصطلاح معتدل را هم کنار گذاشتند» و تنها به آنهائی اجازه کاندیداتوری دادند که «کاملاً مطیع حزب پادگانی خامنه‌ای و یا دستگاه ولایت هستند و در رهبری ذوب شده‌اند» بنابراین به خاطر جمعبندی حزب پادگانی خامنه‌ای از خیزش آبان‌ماه 98 است که از انتخابات مجلس یازدهم کار غربال‌گری کاندیداها در بالماسکه انتخابات رژیم مطلقه فقاهتی با دوران قبل از خیزش آبان‌ماه 98 فرق کرده است، زیرا در فرایند پسا خیزش آبان‌ماه 98 حزب پادگانی خامنه‌ای به دنبال «آرایش ویژه برای مقابله با اوضاع بحرانی فوق‌العاده طغیان فراگیر توده‌ای بر علیه موجودیت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم می‌باشد.»

درس ششم خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که «اگر نزدیک به سه دهه طول کشید تا در سال 88 بخشی از طبقه متوسط شهری ایران در توهم به دست آوردن نتایج آرائی که به صندوق‌های مهندسی شده حزب پادگانی خامنه‌ای (در چارچوب نظارت استصوابی شورای نگهبان) ریخته بودند» و در میدان بازی باندهای حکومتی قدرت، تصور می‌کردند که «نقش بازی‌گر دارند» و با شعار: «رأی من کو؟» به خیابان‌ها آمدند و اگر هشت سال بعد از آن در دی‌ماه 96 مردم ایران پایان یک دوره و آغاز یک دوره جدید (با شعار: «اصلاح طلب، اصول‌گرا - دیگه تمامه ماجرا») را اعلام کردند و با آخرین توهمات (جامعه در مورد اصلاح‌طلبان حکومتی) گسست نمودند، در آبان‌ماه 98 در فاصله‌ای حتی کمتر از دو سال، خیزشی به مراتب گسترده‌تر از دی‌ماه 96 جامعه ایران را در خود فرو بردند که علاوه بر «نمایش چرخه حلزونی» (کوتاه شدن فاصله دایره‌ای) نشان دادند که «قدرت و پتانسیل غیر قابل انکاری در برپائی جنبش توده‌ای سراسری در مقابل با تعرض رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، به سطح معیشت مردم ایران دارند». یادمان باشد که در پروسه 7 روزه خیزش آبان‌ماه 98 (از 24 تا 30 آبان‌ماه 98) نیروهای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای معترضان را در موقعیتی قرار دادند که «نتوانند آزادانه تاکتیک و روش‌های مورد نظر خودشان را برای ابراز اعتراض تعیین کنند» به عبارت دیگر، در خیزش هفته آخر آبان‌ماه 98 «کنش‌گران اصلی میدان آزادی نداشتند که رفتارشان را خودشان تعیین کنند»، بنابراین، اگر معترضان می‌توانستند به صورت «آزادانه تاکتیک و روش‌های مورد نظرشان را تعیین کنند، تجربه و برخورد عقلانی ایجاب می‌کرد که تاکتیک‌ها و روش‌هائی را در پیش بگیرند که به تداوم و توده‌ای شدن و فرسایشی کردن خیزش و زمین‌گیر کردن ماشین چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای بیانجامد.»

بدین خاطر همین امر باعث گردید تا نیروهای سرکوب‌گر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، از همان لحظات اول اعتلای خیزش معیشتی آبان‌ماه 98 «سر و سینه کنش‌گران این خیزش را نشانه بگیرند و جوی خون به راه بیاندازند» که البته کمترین تأثیر این رویکرد حزب پادگانی خامنه‌ای بر کنش‌گران خیزش آبان‌ماه 98 «حرکت عکس‌العملی آنها نسبت به برخورد آنتاگونیستی ماشین سرکوب حزب پادگانی خامنه‌ای، یعنی آنتاگونیسم کردن شکل اعتراض و واکنش خودشان بود». به بیان دیگر، در حالی که کنش‌گران خیزش آبان‌ماه 98 «تدارک قبلی برای این خیزش ندیده بودند» و به یکباره در روز جمعه (24/08/1398) این خیزش از طرف حزب پادگانی خامنه‌ای بر آنها تحمیل شد، اما برخورد عکس‌العملی و آنتاگونیستی تحمیلی از طرف دستگاه سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای برای «کنش‌گران خیزش آبان‌ماه 98 باعث اتخاذ تاکیتک‌های نبرد نهائی شد» که این تاکتیک‌های نبرد نهائی عبارت بودند از:

الف - بستن اتوبان‌ها، خیابان‌ها و چهار راه‌ها جهت ایجاد مانع تحرک سریع نیروهای سرکوب‌گر به محل تجمع کنش‌گران.

ب - با انجام اعتراضات موضعی در نقاط مختلف تلاش کردند تا نیروی‌های سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای را پراکنده کنند.

ج – در شرایطی که دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای نبرد نهائی را بر کنش‌گران خیزش آبان‌ماه 98 تحمیل کرده بودند و در زمانی که کنش‌گران خیزش آبان‌ماه 98 در عرصه نبرد نهائی تحمیلی خود را بدون سلاح می‌یافتند، «با دست خالی نهادهای سرمایه و رانت و فساد در جامعه ایران که در رأس آنها بانک‌ها بودند را به چالش کشیدند.»

درس هفتم خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که «این خیزش معیشتی در ادامه خیزش معیشتی دی‌ماه 96 شکل گرفته است». چرا که:

اولاً خیزش آبان‌ماه 98 مانند خیزش دی‌ماه 96 «یک خیزش عظیم سیاسی بود» و مانند خیزش دی‌ماه 96 «کنش‌گران اصلی خیزش آبان‌ماه 98 عبارت بودند، از مستضعفین اعماق جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران» یعنی به قول گرامشی از فرودستان و یا از تهیدستان شهری تا جوانان بیکار و حاشیه‌نشینان شهرها.

ثانیاً خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد (که مانند خیزش دی‌ماه 96) با ظهور سونامی‌وار «عصیان توده‌های اعماق جامعه ایران» این خیزش توانست از همان ابتدای تکوین خود (در روزهای شنبه و یکشنبه مورخ 25 و 26 آبان‌ماه سال 98) «توازن قوای میدانی به نفع کنش‌گران خیزش اعتراضی و بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی تغییر بدهد.»

ثالثاً خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که (مانند خیزش دی‌ماه 96) این خیزش سراسری معیشتی (مستضعفین اعماق جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران) توانست بسترها برای رشد «مبارزات جنبش‌های مطالبه‌محور صنفی و مدنی و سیاسی جامعه ایران تقویت بکند» و زمینه مناسب‌تری برای گسترش مبارزات صنفی و مدنی و سیاسی جنبش‌های مطالبه‌محور فراهم بکند. بطوریکه در این رابطه شاهد بودیم که با اینکه حزب پادگانی خامنه‌ای تلاش می‌کرد تا از پروژه تشییع جنازه میلیونی قاسم سلیمانی، «بسیج توده‌ای در راستای سازماندهی جماعت متکثر ایرانی بر علیه خیزش آبان‌ماه 98 و به عنوان یک سد در برابر اعتلای جنبش‌های مطالبه‌محور صنفی و مدنی و سیاسی بعدی ایجاد نماید» با این احوال به مجرد سرنگون شدن هواپیمای اوکراینی توسط موشک‌های سپاه (در چارچوب کارناوال انتقام‌گیری از امپریالیسم آمریکا و حمله موشکی به پایگاه‌های آمریکا در عراق) جنبش دانشجوئی در دی‌ماه 98 (کمتر از 45 روز بعد از سرکوب خیرش آبان‌ماه 98) به صورت سراسری توانستند، علاوه بر سترون کردن پروژه بسیج توده‌ای حزب پادگانی خامنه‌ای در تشییع جنازه قاسم سلیمانی، بسترها برای اعتلای جنبش‌های مطالباتی مدنی و صنفی و سیاسی گروه‌های مختلف جامعه ایران را فراهم نمودند. در این رابطه بود که با اعتلای جنبش دانشجوئی ایران در دی‌ماه 98 خامنه‌ای پس از سال‌ها مجبور شد تا دوباره به نماز جمعه تهران باز گردد (و مانند نماز جمعه 29 خرداد سال 88 در رابطه با پروژه همه جانبه سرکوب جنبش سبز) خامنه‌ای در خطبه نماز جمعه هفته آخر دی‌ماه 98 (بدون معذرت خواهی از مردم ایران و صاحبان عزای مقتولین سرنگونی هواپیمای اوکراینی توسط موشک‌های سپاه) با مطلق کردن شخصیت (استراتژ حزب پادگانی خامنه‌ای یعنی) قاسم سلیمانی و تکیه‌محوری بر پروژه تشییع جنازه میلیونی قاسم سلیمانی و «منحصر کردن مردم ایران به همان تشییع کنندگان جنازه قاسم سلیمانی» جنبش اعتراضی دی‌ماه دانشجوئی ایران را به چالش کشید.

باری، در این رابطه بود که میزان مشارکت مردم ایران در بالماسکه انتخابات مهندسی شده مجلس یازدهم (که طبق گفته علی مطهری در کلان‌شهر تهران) کمتر از 8% بوده است و طبق گفته وزیر کشور دولت دوازدهم شیخ حسن روحانی کمترین میزان مشارکت در 41 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم بوده است، پر پیداست که خیزش آبان‌ماه 98 که در ادامه خیزش دی‌ماه 96 تکوین پیدا کرد، اگرچه با حداکثر خشونت توسط حزب پادگانی خامنه‌ای سرکوب شده‌اند، ولی بدون تردید با چرخه حلزونی رشد این خیزش‌ها (و جنبش‌های مطالبه‌محور) نشان دهنده آن است که این خیزش‌ها و جنبش‌ها در جامعه بزرگ ایران آنچنانکه هو شی مین می‌گوید: «مانند برنج زارهای چه‌هوا هستند که پس از درو شدن با ساقه‌ای نیرومندتر رشد می‌کنند.»

درس هشتم خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که تا زمانیکه «خیزش اعتراضی خیابانی» با «جنبش اعتصابی کارگران و معلمان و حقوق بگیران و پرستاران پیوند پیدا نکنند» هرگز و هرگز و هرگز (سه بار تاکید می‌شود) «هر قدر هم که خیزش‌های معیشتی اتمیزه و بی‌سر گسترده و فراگیر هم که بشوند، نمی‌توانند به صورت درازمدت این رژیم را به عقب‌نشینی استراتژیک (در برابر مطالبات کوتاه‌مدت و میان‌مدت و درازمدت خود) وادار سازند». عنایت داشته باشیم که در خیزش آبان‌ماه 98 مانند خیزش دی‌ماه 96 «جنبش‌های کارگری و معلمان و پرستاران و حقوق بگیران نتوانستند با خیزش‌های خیابانی معیشتی اتمیزه و بی‌سر پیوند پیدا کنند» تا توسط «پیوند بین کارخانه و خیابان» بتوانند شرایط برای اعتلای «جنبش فراگیر اعتصابی در کنار خیزش اعتراضی خیابانی، در راستای تغییر استراتژیک توازن قوا در عرصه میدانی به نفع کنش‌گران اجتماعی فراهم نمایند» در نتیجه همین امر باعث گردید تا در طول 7 روز عمر خیزش خیابانی آبان‌ماه 98 «شرایط برای تحمیل آنتاگونیست عکس‌العملی حزب پادگانی خامنه‌ای به کنش‌گران این خیزش عظیم در راستای بسترسازی سرکوب همه جانبه ماشین انتظامی - پلیسی – نظامی حزب پادگانی خامنه‌ای فراهم بشود». بر این مطلب اضافه کنیم که خیزش آبان‌ماه 98 «سنتز دو مؤلفه زمینه عینی و زمینه ذهنی بود» که زمینه عینی خیزش آبان‌ماه 98 عبارت بودند از:

الف – سیاست‌های شکست خورده اقتصادی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در طول 41 سال گذشته که در چارچوب مناسبات سرمایه‌داری رانتی و نفتی و دولتی حاکم شکل گرفته‌اند.

ب – رانت‌خواری در تمامی لایه‌های حکومتی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم که بسترساز ظهور «هیولای فساد ساختاری و سیستمی از بالا تا پائین در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم شده است.»

ج – تحمیل هزینه‌های نظامی و سیاسی و اقتصادی مداخله‌گرایانه رژیم (در طول 41 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) به خصوص در کانون بحران منطقه و شرکت در جنگ‌های نیابتی به عنوان یکی از مؤلفه‌های اقتدار رژیم (به ویژه در عراق و لبنان و سوریه) که با توجه به اهمیت استراتژیک نفوذ منطقه‌ای برای رژیم (در طول 41 سال گذشته) و «کمانه کردن اقتدار رژیم در منطقه به داخل کشور در جهت راستای حذف مخالفین داخلی خود» از آنجائیکه همین مداخله رژیم در منطقه باعث حیف و میل کردن اموال و بودجه‌های کشور و ریختن در چاه ویل سوداها و مطامع منطقه‌ای‌اش (در طول 41 سال گذشته) بسترساز فلاکت اقتصادی مستضعفین اعماق جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران شده است. بر این مطلب بیافزائیم که در این رابطه «رژیم مطلقه فقاهتی حاکم تنها رژیمی است در جهان که صاحب دو ارتش می‌باشد، یکی ارتش رسمی و دیگری سپاه پاسداران» که خود این یک امر باعث تحمیل هزینه نجومی بر مردم نگون‌بخت ایران شده است و اما زمینه ذهنی خیزش آبان‌ماه 98 عبارتند از:

1 - از کار افتادن افسون به اصطلاح اصلاح‌طلبان حکومتی در تأمین «پوشش حفاظتی لازم برای کانون اصلی قدرت و آشفته ساختن صفوف مردم در مبارزه علیه رژیم مطلقه فقاهتی حاکم» می‌باشد که «خیزش‌های خیابانی از دی‌ماه 96 الی الان به نحو درخشانی این شعبده‌بازی سیاسی به اصطلاح اصلاح‌طلبان درون حکومتی (که از دوم خرداد 76 شروع شده بود و در دی‌ماه 96 با شعار: «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا - دیگه تمامه ماجرا») به پایان رساندند». قابل ذکر است که در فاصله دی‌ماه 96 تا آبان‌ماه 98 و الی الان، نشان داده شده است که دیگر «شعبده‌بازان به اصطلاح اصلاح‌طلبان حکومتی قدرت بازتولید ندارند» که البته فاتحه نهائی بالماسکه به اصطلاح اصلاح‌طلبان حکومتی از انتخابات مجلس یازدهم در اسفندماه 98 توسط حزب پادگانی خامنه‌ای خوانده شده است.

2 - گسترش کمی و کیفی «جنبش‌های مطالبه‌محور صنفی و مدنی و سیاسی» گروه‌های مختلف اجتماعی (جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران) برای «خروج از تله سترونی کنش‌گری اعماق جامعه ایران» در راستای دستیابی به «خواست‌های کلانی اقتصادی و سیاسی و ساختارشکنانه‌ای (که از دی‌ماه 96 آغاز شده بود و در سال 97 و 98 این رویکرد توسط جنبش‌های مطالبه‌محور ادامه پیدا کرد) می‌باشد». باری، بدین ترتیب بود که در عرصه «سنتز حاصل پیوند دیالکتیکی شرایط عینی و ذهنی» فوق، خیزش آبان‌ماه 98 توانست تکوین پیدا کند که البته همین حصول خیزش آبان‌ماه 98 بر پایه شرایط عینی و ذهنی فوق بسترساز آن شد که در فرایند پسا سرکوب هولناک و خونین آن توسط حزب پادگانی خامنه‌ای «جنبش اعتصابی کارخانه‌ای، بتواند با خیزش اعتراضی خیابانی، از بهار 99 تحت رهبری جنبش کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه پیوند پیدا کنند» اما متاسفانه به علت برخورد مهندسی شده حزب پادگانی خامنه جهت سرکوب خیزش آبان‌ماه این پیوند بین کارخانه و خیابان در جریان هفت روز خیزش آبان‌ماه حاصل نشد؛ و لذا همین «سترونی موضعی» باعث فراهم شدن شرایط برای سرکوب همه جانبه خیزش آبان‌ماه 98 توسط ماشین سرکوب حزب پادگانی خامنه‌ای گردید.

درس نهم خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که اگر جنبشی و خیزشی بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی به عنوان «منبع قدرت تغییر تحول دموکراتیک ساختاری از پائین در قامت آلترناتیو (رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) وجود داشته باشد، آن جنبش‌ها و آن خیزش تنها و تنها در داخل کشور وجود دارد» بنابراین هر نوع «منبع قدرتی جهت تغییر تحول دموکراتیک ساختاری در خارج از کشور امری محال می‌باشد» و تصوری انتزاعی و خام و خیالی و افلاطونی می‌باشد. بدین جهت اگر بپذیریم که تنها جنبش‌ها و خیزش‌ها منبع قدرت تحول آفرین دموکراتیک ساختاری (به عنوان تنها آلترناتیو رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) فقط و فقط و فقط (سه بار تاکید می‌کنیم) در داخل کشور وجود دارد (نه در خارج از کشور) در ادامه آن مجبوریم که بپذیریم که «رهبران این جنبش‌ها و این خیزش‌های تحول آفرین ساختاری سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و حتی فرهنگی در خود همین جنبش‌های جامعه مدنی جنبشی (خودبنیاد و خودسازمانده و خودرهبر و مستقل از جناح‌های درونی حکومت و جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور) نهفته‌اند، نه در جریان‌های سیاسی خارج‌نشین از راست راست تا چپ چپ که 41 سال است در کشورهای خارج نشسته‌اند و خودشان را متولی این جنبش‌ها و این خیزش‌ها داخل کشور می‌دانند و هر روز برای جنبش‌ها و خیزش‌های داخل کشور نسخه پیچی رهبری و شعاری و برنامه‌ای و گفتمانی می‌کنند» و در راستای رویکرد قدرت‌طلبانه خود تلاش می‌کنند تا به یارگیری و کسب پیاده نظام از این جنبش‌ها و خیزش‌ها بپردازند، غافل از اینکه در تحلیل نهائی تمامی جنبش‌ها و خیزش‌ها مطالبه‌محور مدنی و صنفی و سیاسی داخل کشور جز بر «پتانسیل خودانگیخته و خودبنیاد و دینامیک و مستقل (خود چه در عرصه سازماندهی و چه در عرصه رهبری) تکیه دیگر ندارند». لذا، طرح شعارهای تزریقی (توسط دستگاه‌های چند لایه‌ای اطلاعاتی و سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای و اجاره‌ای جریان‌های هزار تکه برانداز راست خارج‌نشین که به دنبال نمد افتاده برای کلاه خود و کسب قدرت سیاسی بادآورده و بازتولید رژیم توتالیتر و کودتائی پهلوی بر پایه منابع قدرت نظامی و سیاسی و مالی جناح هار امپریالیسم آمریکا و ارتجاع منطقه از عربستان تا رژیم صهیونیستی و نژادپرست و اشغال‌گر و کودک کش اسرائیل می‌باشند) بیشتر به یک جوک شبیه است تا واقعیت. باری، بدین ترتیب بود که:

1 - خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که در «بعد اجتماعی استراتژی گذار خارج از شکل تحول ساختاری دموکراتیک از پائین (توسط جامعه مدنی جنبشی خودبنیاد و خودانگیخته و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین مستضعفین اعماق جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران) هر قدر هم که درازمدت باشد، امری انتزاعی و تخیلی و ایده‌آلیستی و غیر عینی می‌باشد.»

2 - اگر خیزش دی ماه 96 با شعار محوری: «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا - دیگه تمام ماجرا» به دو دهه «سلطه گفتمان به اصطلاح اصلاح‌طلبان حکومتی بر فضای سیاسی ایران پایان دادند» در خیزش آبان‌ماه 98 با شعار محوری: «بنزین گرانتر شده – فقیر، فقرتر شده» و شعار «مرگ بر ستمگر - چه شاه باشه، چه رهبر» نیز هر گونه «گفتمان‌سازی گذار مدیریت شده جریان‌های خارج نشین از راست راست تا چپ چپ خارج از منبع قدرت جامعه مدنی جنبشی (خودانگیخته و خودبنیاد و خودرهبر و تکوین یافته از پائین و مستقل از حکومت و جامعه سیاسی داخل و خارج از کشور) در راستای تحول ساختاری اقتصادی و سیاسی و اجتماعی از پائین توسط تکوین شوراهای فراگیر اجتماعی (از پائین) برای تحقق دموکراسی شورائی و سوسیالیستی (سه مؤلفه‌ای اجتماعی کردن قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی و قدرت معرفتی) نشان داده شد که امری انتزاعی می‌باشد.»

3 - خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که دیگر هیچ «جمعی از نخبگان اپوزیسیون جامعه سیاسی ایران» از راست راست تا چپ چپ، چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور نمی‌توانند با «جایگزین کردن منابع قدرت (حکومتی و منابع قدرت سرمایه‌داری جهانی و منابع قدرت نیروهای نظامی ارتش و سپاه رژیم مطلقه فقاهتی در شکل کودتای نظامی و یا حاکمیت نظامی آنها و منابع قدرت به اصطلاح ارتش خلقی خود) پروژه مدیریت گذار دموکراتیک و تحول‌خواهانه ساختاری (اقتصادی و سیاسی و اجتماعی از رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) به انجام برسانند»؛ و علت و دلیل این امر همان می‌باشد که در «جامعه امروز ایران نارضایتی‌های فراگیر و سراسری مستضعفین اعماق جامعه بدل به کنش اعتراض خیابانی و کارخانه‌ای شده است» و همین بدل شدن نارضایتی‌های صنفی و مدنی و سیاسی در جامعه امروز ایران به «کنش‌های اعتراضی خیابانی و کارخانه‌ای» باعث گردید است که «جامعه امروز ایران به صورت سراسری بدل به جامعه جنبشی بشود» که باز همین «جنبشی شدن جامعه بزرگ ایران در این شرایط باعث گردیده است که اعتراضات اردوگاهی» (اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران در دو جبهه بزرگ آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه) در «نماد جنبش‌های مطالبه‌محور» صنفی و مدنی و سیاسی و خیزش‌های فراگیر و سراسری معیشتی (مانند دو خیزش دی‌ماه 96 و آبان‌ماه 98 با چرخه حلزونی) مادیت پیدا کند؛ و از همه مهمتر اینکه در شرایط فعلی دیگر «این روند جنبشی و خیزشی در جامعه بزرگ ایران نهادینه شده است» و هر چند که به صورت کوتاه‌مدت توسط دستگاه‌های سرکوب‌گر رژیم مطلقه فقاهتی سرکوب بشوند «امکان فلش بک و بازگشت جامعه جنبشی ایران به فرایند قبل از آن وجود ندارد.»

4 - خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که با آشکار شدن بن‌بست استراتژی گذار مسالمت‌آمیز از طریق صندوق‌های رأی مهندسی شده حزب پادگانی خامنه‌ای توسط جناح به اصطلاح اصلاح‌طلبان حکومتی در خیزش آبان‌ماه 98 «استراتژی کنش اعتراضی فراگیر به صورت جنبشی و خیزشی جایگزین استراتژی گذار مسالمت‌آمیز اصلاح‌طلبان حکومتی گردید.»

5 - از آنجائیکه در خیزش آبان‌ماه 98 رژیم مطلقه فقاهتی حاکم با «حربه قطع اینترنت و تلفن همراه» تلاش کرد که نه تنها از «انتشار اخبار مربوط به ابعاد اعتراضات و جنایاتی که انجام می‌دهد، جلوگیری نماید» بلکه مهمتر از آن اینکه یکی از اهداف اصلی رژیم (از قطع اینترنت و قطع تلفن همراه) قطع ارتباط شبکه‌های کنش‌گران خیزش آبان‌ماه 98 در سطح محلات و شهرها بود. البته کنش‌گران خیزش آبان‌ماه 98 در جهت مقابله با این ترفند دستگاه‌های سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای تلاش کردند تا در جهت ایجاد شبکه‌های ارتباطی در عرصه میدانی و فضای واقعی همراه با نهادهای توده‌ای ترفند رژیم را به چالش بکشند که بدون تردید در صورت استمرار آن خیزش این «مکانیزم نهادهای توده‌ای» می‌توانست پتانسیل خود را به نمایش بگذارد.

6 - در این رابطه بود که خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که مانند خیزش دی‌ماه 96 شرایط برای «گسترش جنبش‌های اجتماعی و حرکت‌های اعتراضی گروه‌های مختلف اجتماعی ایران فراهم می‌باشد» و نشان داد که چگونه موج‌های جوشان خیزش‌ها در جامعه جنبشی ایران می‌توانند «بدل به محرکه‌های نیرومندی برای مبارزه اقتصادی و مدنی و سیاسی جنبش‌های مطالبه‌محور بشوند.»

7 - خیزش آبان‌ماه 98 باعث گردید تا روند «تجزیه جناح‌های درون حکومتی اعم از به اصطلاح اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان را سرعت ببخشید و اختلاف بین جناح‌های حکومتی بر سر سازش با آمریکا به منظور پایان دادن به تحریم‌های اقتصادی تشدید کند.»

8 - خیزش آبان‌ماه 98 باعث گردید که «آرایش سیاسی نیروهای حکومتی تغییر بکند» و همچنین باعث گردید تا «حزب پادگانی خامنه‌ای چهره نظامی‌تری به خود بگیرد و فرماندهان سپاه بیشتر در جلو صحنه و ویترین سیاسی نظامی و حتی اقتصادی و اجتماعی رژیم مطلقه فقاهتی ظاهر بشوند.»

9 - در آبان‌ماه 98 این «مستضعفین اعماق جامعه ایران بودند که به خیابان‌ها ریختند و مطالباتشان را فریاد زدند» به عبارت دیگر برعکس سال 88 که این طبقه متوسط شهری بودند که از کانال شکاف‌های حکومتی به خیابان آمدند و با شعار: «رأی من کو؟» مطالباتشان را فریاد زدند، در آبان‌ماه 98 «مستضعفین اعماق جامعه ایران از کانال شکاف‌های حکومتی به خیابان‌ها نیامدند» بلکه از طریق «خیزش معیشتی فراگیر و سراسری به خیابان‌ها آمدند و مطالباتشان را فریاد زدند.»

درس دهم خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که در تحلیل نهائی این خیزش «سنتز اجرای برنامه اقتصادی نئولیبرالی در جامعه ایران بود» که محورهای این برنامه‌های نئولیبرالی اجرا شده در کشور ایران عبارتند از:

الف – تاکید بر حذف سوبسیدها.

ب – افزایش حامل‌های انرژی از جمله بنزین.

ج – خصوصی‌سازی یا خصولتی‌سازی کردن سرمایه جامعه ایران.

د - آزادسازی قیمت‌ها.

ه – موقتی‌سازی قراردادهای کار.

و – سرباز زدن دولت از ارائه خدمات اجتماعی.

درس یازدهم خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که آن خیزش (که بر متن تشدید فقر و فلاکت اقتصادی و تعمیق شکاف طبقاتی شکل گرفته بود) همزمان توانسته است که «فرودستان و تهیدستان شهری و جوانان بیکار و حاشیه‌نشینان شهرها در یک جبهه مشترک به حرکت درآورد». باری در این رابطه بود که:

اولاً خیزش آبان‌ماه 98 «توانست برای مدت 7 روز دوام پیدا کند» چراکه کنش‌گران این خیزش قدرتمندتر از آن بودند که «دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای آنچنانکه می‌خواستند در مدت یک روز آنها را از پای درآورند». یادمان باشد که رژیم مطلقه فقاهتی در طول 41 سال گذشته در چارچوب شعار: «جنگ، جنگ تا رفع فتنه در کل جهان» خمینی، از فردای انقلاب 57 الی الان پیوسته در جامعه نگون‌بخت ایران «خشونت را بازتولید است و با بازتولید خشونت بوده است» که این رژیم «استراتژی کسب هژمونی بر هلال شیعه در منطقه را پیوسته دنبال کرده است.»

ثانیاً خیزش آبان‌ماه 98 نشان داد که چگونه رژیم مطلقه فقاهتی (مانند دهه 60 خمینی) جهت سرکوب مخالفین خود تلاش می‌کند تا «با آنتاگونیسم تحمیلی بر جنبش خیزش‌ها آنها را توسط برخوردهای عکس‌الملی وادار به خشونت و آنتاگونیسم بکند.»

ثالثاً یادمان باشد که زمانی که جرقه اعتراضات آبان‌ماه 98 زده شد، از حزب پادگانی خامنه‌ای تا سران سه قوه رژیم مطلقه فقاهتی هم صدا «آمادگی خود را برای سرکوب خیزش آبان‌ماه 98 اعلام کردند» و در این رابطه ابتدا خود خامنه‌ای در سخنرانی درس خارجش در تاریخ 26/08/98 «شهروندان معترض ایرانی را اشرار خواند و فرمان داد تا نیروهای انتظامی و بسیج به وظیفه خود که حفظ امنیت است عمل کنند» و بعد از او شیخ حسن روحانی «کسانی که با خودروهاشان راه بندان ایجاد می‌کردند، تهدید کرد و گفت از طریق دوربین‌های زیادی که در شهرها نصب شده است خودروها و شماره آنها را شناسائی می‌کنیم» و باز در ادامه آن بود که «سپاه پاسداران طی بیانیه‌ای معترضان را اغتشاش‌گر و کینه‌توز نامید و اعلام کردند که این افراد آموزش دیده در خارج از کشور هستند که با دریافت مبالغی اقدام به آتش زدن و تخریب مراکز می‌کنند.»

پایان