در فرایند پسا 18 تیرماه 78 – قسمت پنجم

امروز، زیر پوست جامعه دانشگاهی ایران چه می‌گذرد؟

 

ماحصل آنچه که تا اینجا گفته شد:

1 - جنبش دانشجویی ایران در طول 78 سال عمر حرکت خود (از شهریور 20 الی الان) هرگز نتوانسته‌اند به گفتمان‌سازی حرکت درون‌جوش خود دست پیدا کنند. در نتیجه همین خلاء گفتمان جنبشی باعث گردیده است تا جنبش دانشجویی در طول 78 سال عمر حرکت خود نتوانند به صورت دینامیک حرکت کنند و پیوسته حرکت آنها صورت دنباله‌روی از گفتمان‌های مسلط جریان‌های سیاسی بیرون از این جنبش داشته است؛ و بدین خاطر در این رابطه است که ما بر این باوریم که تا زمانیکه جنبش دانشجوئی در ادامه حرکت جنبشی خود نتوانند به گفتمان جنبشی دینامیک دست پیدا کنند، جنبش دانشجویی نمی‌توانند هویت مستقل سیاسی و تشکیلاتی و اجتماعی خود را حاصل نمایند.

البته همین خلاء و آسیب باعث گردیده است که اعتلای جنبش دانشجویی ایران در طول 78 سال گذشته عمر این جنبش پیوسته در گرو اعتلای جنبش‌های دیگر اجتماعی جامعه ایران باشد؛ یعنی تا زمانیکه دیگر جنبش‌های اجتماعی به حرکت در نیایند، جنبش دانشجویی فی نفسه به عنوان پیشگام یا پیشاهنگ یا پیشرو هرگز نمی‌توانند در جامعه بزرگ ایران مادیت و اعتلا پیدا کنند. البته فونکسیون فاجعه‌بار این رویکرد جنبش دانشجوئی در مقاطع مختلف صورت متفاوت داشته‌اند. بطوریکه در دهه 20 فونکسیون منفی این رویکرد باعث گردید تا در کودتای 28 مرداد 32 جنبش دانشجوئی غایب اصلی آن صحنه باشند؛ و در عرصه جنبش ضد استبدادی سال 57 مردم ایران این رویکرد جنبش دانشجویی باعث گردید تا با دنباله‌روی از روحانیت موج‌سوار شرایط برای تثبیت هژمونی روحانیت دگماتیست حوزه‌های فقاهتی بر انقلاب ضد استبدادی مردم ایران فراهم بکنند؛ و در جریان انتخابات دولت هفتم خرداد 76 این رویکرد جنبش دانشجویی باعث گردید تا سید محمد خاتمی بتواند علاوه بر ورود به ساختمان پاستور جریان فکری خودش را توسط جنبش دانشجویی برای مدت دو دهه بدل به گفتمان مسلط (به اصطلاح اصلاح‌طلبی از طریق حکومت) بر جامعه ایران بکند.

2 - حزب و جنبش و هر گونه حرکتی باید در خود جامعه ایران و در داخل کشور ساخته بشوند نه در خارج از کشور بیرون از مردم و دانشجویان ایران. بنابراین اتاق فکر جنبش دانشجوئی و هر گونه جنبش اجتماعی و سیاسی مربوط به جامعه ایران باید در داخل کشور باشند تا توانائی مدیریت میدانی این جنبش‌ها و احزاب وجود داشته باشد. تجربه 150 ساله حرکت تحول‌خواهانه جامعه بزرگ ایران نشان داده است که هر گونه حزب‌سازی و جنبش‌سازی و ارتش‌سازی خارج از کشور برای جامعه ایران محکوم به شکست بوده است؛ و تنها جنبش‌ها و حزب‌ها و حرکت‌هائی توانسته‌اند در 150 ساله حرکت تحول‌خواهانه جامعه ایران موفق بشوند که از درون خود این جامعه و سنتز حرکت خود این جامعه رنگین کمان فرهنگی و سیاسی و اعتقادی ایران بوده‌اند.

لذا به همین دلیل است که کنش‌کران اصلی جنبش دانشجوئی ایران باید به این نکته کلیدی عنایت بکنند که رمز موفقیت و اعتلای جنبش دانشجوئی در این نهفته است که این جنبش با رویکرد دینامیکی و در پیوند تنگاتنگ با حرکت دانشجوئی و حرکت جنبش‌های مطالباتی صنفی و سیاسی و اجتماعی گروه‌های مختلف جامعه ایران تکوین پیدا کنند. پر پیداست که لازمه انجام این امر آن است که جنبش دانشجوئی ایران علاوه بر اینکه باید با رویکرد تطبیقی به گفتمان‌سازی حرکت خود دست بزنند، از هرگونه رویکرد انطباقی به گفتمان‌های برون از جنبش دانشجوئی ایران خودداری کنند، چراکه تمامی هزینه‌های مکرر گذشته جنبش دانشجویی ایران مربوط به همین رویکرد انطباقی جنبش دانشجویی ایران به گفتمان‌های برون از این جنبش بوده است.

از دهه 20 که جنبش دانشجویی ایران پروسه تکوین خودش را آغاز کرده است، این رویکرد انطباقی جنبش دانشجوئی به گفتمان وارداتی حزب توده شکل گرفت و در دهه 40 همین رویکرد انطباقی جنبش دانشجوئی ایران به گفتمان وارداتی چریک‌گرائی مدرن در سه شاخه مذهبی و ملی و غیر مذهبی ادامه پیدا کرد؛ و در سال 57 همین رویکرد انطباقی به گفتمان ارتجاعی و دگماتیست ولایت فقیه ادامه پیدا کرد؛ و از خرداد 76 همین رویکرد انطباقی جنبش دانشجویی به گفتمان به اصطلاح اصلاح‌طلبانه درون حکومتی برای مدت دو دهه ادامه پیدا کرده است؛ که البته سنتز و حاصل همه این رویکردهای انطباقی جنبش دانشجویی ایران در 78 سال گذشته عمر این جنبش آن بوده است که این جنبش هرگز نتوانسته است به صورت دینامیک و خودجوش و تطبیقی و خودرهبر حرکت نمایند.

در نتیجه همین امر باعث گردیده است تا پیوسته جنبش دانشجویی ایران به صورت یک جنبش دنباله‌رو جریان‌های سیاسی جامعه سیاسی ایران حرکت نمایند. عدم همبستگی و پیوستگی درونی جنبش دانشجوئی ایران به خصوص در 40 سال عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم مولود همین رویکرد انطباقی جنبش دانشجوئی ایران به گفتمان‌های بیرون از این جنبش بوده است و البته حاصل دیگری که این رویکرد انطباقی جنبش دانشجویی به همراه داشته است، این بوده است که چه در دهه 20 حاکمیت گفتمان حزب توده و چه در دهه 40 حاکمیت گفتمان چریک‌گرایی مدرن و چه در فرایند تکوین و اعتلای جنبش ضد استبدادی مردم ایران در سالهای 56 تا 58 حاکمیت گفتمان ولایت فقیه دگماتیست و ارتجاعی حوزه‌های فقهی و چه در دهه 60 کودتای فرهنگی و چه در دهه 70 و 80 حاکمیت گفتمان اصلاح‌طلبی درون نظام، جنبش دانشجوئی ایران به عنوان مرکز ثقل یارگیری و سربازگیری و جذب نیرو برای کنش‌گران اصلی آن گفتمان‌ها بوده است.

بر این مطلب بیافزائیم که تا زمانی که جنبش دانشجویی ایران رویکرد انطباقی خودش را به گفتمان‌های برون از این جنبش دانشجویی در داخل و خارج از کشور، به رویکرد تطبیقی بدل نسازند، هرگز نمی‌توانند در عرصه حرکت جنبشی خود به صورت دینامیک اقدام به گفتمان‌سازی بکنند، زیرا تا زمانیکه جنبش دانشجویی به صورت دینامیک و تطبیقی در عرصه جنبش خودجوش و خودسازماندهی اقدام به گفتمان‌سازی جنبشی نکنند، نه تنها نمی‌توانند اقدام عملی سازمان‌گرایانه جنبشی خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر خود را نهادینه بکنند و نه تنها نمی‌توانند به همبستگی و پیوستگی درون جنبشی دست پیدا کنند و نه تنها نمی‌توانند با جنبش‌های مطالباتی صنفی و سیاسی و اجتماعی و ملی و قومی پیوند دیالکتیکی اعتلابخش برقرار نمایند و نه تنها نمی‌توانند به نقش تاریخی خودشان در شرایط امروز جامعه ایران (که عبارت است از «موتور حرکت یا جنبش جنبش‌های مطالباتی ایران در راستای دستیابی به جامعه مدنی جنبشی تکوین یافته از پائین») دست پیدا کنند، مهم‌تر از همه اینکه جنبش دانشجویی ایران نخواهند توانست به هویت مستقل جنبشی خود در عرصه میدانی و فرهنگی و تشکیلاتی در برابر جریان‌های سیاسی جامعه سیاسی ایران در داخل و خارج از کشور و جناح‌های درونی حاکمیت مطلقه فقاهتی دست پیدا کنند.

بنابراین در این رابطه است که ما بر این باوریم که فوری‌ترین وظیفه جنبش دانشجویی ایران در این شرایط حساس تندپیچ تاریخ ایران دستیابی به «گفتمان جنبشی» توسط اتاق فکر خود جنبش دانشجویی ایران در داخل کشور با رویکرد تطبیقی و به صورت دینامیک می‌باشد. فراموش نکنیم که اتاق فکر جنبش دانشجویی ایران در داخل کشور جهت گفتمان‌سازی تطبیقی و دینامیک خود:

اولاً باید گفتمان تطبیقی جنبش دانشجویی ایران بر پایه دو مؤلفه آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه باشد چراکه جنبش دانشجوئی ایران رسالت سرپلی بین دو جبهه بزرگ آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه یا بین طبقه متوسط شهری و طبقه زحمتکشان (شهر و روستا که همان پائینی‌های جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران می‌باشند) دارند.

ثانیاً گفتمان جنبش دانشجویی باید یک «گفتمان جنبشی» بر پایه جنبش خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین باشد نه «گفتمان حزبی» که ضرورتاً حرکتی از بالا به پائین می‌باشد.

ثالثاً گفتمان جنبش دانشجویی باید گفتمان ضد سرمایه‌داری و ضد کالاسازی مناسبات سرمایه در تمامی عرصه‌های کالازدایی کردن از نیروی کار و از محیط زیست و از آموزش و غیره باشد.

رابعاً گفتمان دانشجوئی باید بر پایه چهار نوع کنش‌گری دانشجویی استوار باشد: الف – کنش‌گری صنفی، ب – کنش‌گری مدنی، ج – کنش‌گری اجتماعی، د – کنش‌گری سیاسی.

الف - در عرصه «کنش‌گری صنفی» جنبش دانشجویی ایران (جهت فراگیر کردن حرکت و تشکیلات و سازماندهی خود در چارچوب 5/4 میلیون دانشجویان موجود در حال تحصیل در سطح دانشگاه‌های داخل کشور) باید جنبش دانشجویی ایران بتواند مشکلات صنفی دانشجویان (از هزینه‌های تحمیلی آموزشی بر دانشجویان کشور که حتی مخالف قانون اساسی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم می‌باشد گرفته تا مشکلات خوابگاهی و غیره) به عنوان جنبش مطالباتی تمامی دانشجویان داخل کشور مطرح نمایند و در راستای حل این مشکلات و مطالبات فراگیر و همگانی دانشجویان کشور جنبش دانشجوئی باید مبارزه نمایند.

پر واضح است که 5/4 دانشجوی جامعه دانشگاهی کشور وقتی دریابند که جنبش دانشجویی کشور به دنبال کسب مطالبات صنفی آنها می‌باشند، دیگر مجبور نمی‌باشند تا در راستای کسب آن مطالبات سفره خود را از سفره جنبش دانشجویی ایران جدا کنند. بنابراین در این رابطه است که ما بر این باوریم که هر گونه بی‌تفاوتی جنبش دانشجویی از مشکلات صنفی دانشجویان کشور به مثابه سکتاریست این جنبش می‌باشد. نکته‌ای که در این رابطه جنبش دانشجوئی باید به آن عنایت ویژه‌ای داشته باشند عبارت است از اینکه در عرصه حرکت صنفی و جنبش مطالباتی دانشجویان باید در نظر داشته باشند که دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای در طول فرایند پسا کودتای فرهنگی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم و بازگشایی دانشگاه‌ها و تصفیه‌های فراگیر دانشجویی و اساتید دانشگاه‌ها و پادگانی کردن دانشگاه‌های کشور جهت نهادینه کردن حضور پادگانی خود به صورت سخت‌افزاری و نرم‌افزاری از همان آغاز تلاش کرده‌اند تا منهای سهمیه‌بندی در جذب دانشجو و تزریق اساتید دست‌ساز خود، توسط نهادینه کردن نهادهای دست‌ساز خود از بسیج دانشگاهی تا انجمن‌های اسلامی و غیره و مدیریت کردن این نهادهای دست‌ساز درون دانشگاهی از بیرون توسط دستگاه‌های چند لایه‌ای امنیتی سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای و همچنین قرار دادن امکانات صنفی در اختیار این نهادهای دست‌ساز حکومتی در دانشگاه‌های کشور شرایط برای جذب دانشجویان به این نهادهای حکومتی و به محاق کشانیدن جنبش دانشجویی ایران فراهم کنند.

بدین ترتیب در این رابطه است که بی‌تفاوتی جنبش دانشجویی ایران در برابر مطالبات صنفی دانشجویان بسترساز تقویت این نهادهای دست‌ساز حکومتی در دانشگاه‌های کشور می‌شوند. یادمان باشد که از دوره احمدی‌نژاد یعنی دولت نهم و دهم که به صورت فراگیر دانشگاه‌های ایران پادگانی شدند و دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای به صورت عریان و همه جانبه در دانشگاه‌های کشور حضور پیدا کردند حتی جنبش دانشجویی ایران و دانشجویان سیاسی دانشگاه‌های ایران جهت کسب مطالبات صنفی خود مجبور هستند از طریق همین نهادهای دست‌ساز حکومتی درون دانشگاه‌های کشور اقدام نمایند و البته دلیل این امر همان است که غیر از این نهادهای دست‌ساز حکومتی امکان رویش نهادهای غیر حکومتی به صورت علنی در دانشگاه‌های ایران وجود ندارد.

ادامه دارد