فراز و فرود جنبش زنان ایران – قسمت پنجم

رکود یا اعتلا؟ تدافع یا تعادل؟

 

2 - تا زمانیکه جنبش زنان ایران نتوانند جنبش خود را از شکل دیالوگ و فراخوانی و اطلاع رسانی شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی به عرصه فضای واقعی و میدانی سوق دهند و تا زمانیکه در عرصه میدانی جنبش زنان ایران نتوانند عرصه جنبش خودشان را وارد روند جنبش اعتصابی زحمتکشان و کارگران و مزدبگیران بکنند، شکست جنبش سبز در سال 88 نشان داد که هر قدر هم که به لحاظ کمی جنبش زنان ایران بتوانند در عرصه افقی به صورت اتمیزه گسترش پیدا کنند در غیبت جنبش عمودی سازمان‌گر و هدایت‌گر و تئوری‌پرداز به لحاظ کیفی نخواهند توانست تأثیرگذار باشند. بنابراین برای اینکه جنبش زنان ایران بتوانند در عرصه میدانی نقش تعیین کننده داشته باشند باید در راستای استحاله جنبش خود به جنبش اعتصابی توسط پیوند با جنبش کارگران و جنبش مزدبگیران و زحمتکشان گام بردارند.

3 - شکست جنبش سبز و بعد از آن شکست جنبش به اصطلاح اصلاح‌طلبی (از درون نظام توسط صندوق‌های رأی مهندسی شده حزب پادگانی خامنه‌ای در رنگ‌های مختلف سفید و بنفشی و غیره) این درس را به جنبش زنان ایران می‌دهد که جنبش زنان ایران از طریق نردبان جنبش به اصطلاح اصلاح‌طلبان درون حکومتی در رنگ‌های مختلف سبز و سفید و بنفش غیره نمی‌توانند به اهداف حداقلی و حداکثری خود دست پیدا کنند. بیش از دو دهه تکیه جنبش زنان ایران بر جنبش به اصطلاح اصلاح‌طلبانه درون حکومتی (که در طول این دو دهه گفتمان اصلاحات از درون حکومت توسط صندوق‌های رأی مهندسی شده حزب پادگانی خامنه‌ای به عنوان گفتمان مسلط بر جامعه ایران درآمده بود) نشان داده است که جنبش زنان ایران نه تنها در مسیر حرکت خودش گرفتار مصیبت «اشتباه راه رفتن» شده است، بلکه مهمتر از آن اینکه جنبش زنان در این رابطه گرفتار «راه اشتباه» هم شده است. پر واضح است که «رهرو راه اشتباه رفتن، هرگز نمی‌تواند هدایت‌گر رهروان اشتباه راه رفتن بشوند.»

4 - درس دیگری که شکست جنبش سبز در سال 88 برای جنبش زنان ایران به همراه دارد اینکه در چارچوب اسلام فقاهتی و روایتی حوزه‌های فقهی و اسلام ولایتی خمینی در دهه 60 حرکت کردن (آنچنانکه در کمپین یک میلیون امضائی جنبش زنان شاهد بودیم) جنبش زنان ایران نمی‌توانند حتی به حداقل خواسته قضائی خود (مثل دستیابی به حق حضانت بر فرزندان یا رفع محرومیت زنان ایران از قضاوت و یا مقابله با تعدد زوجات مردان و مقابله با پائین بودن سن ازدواج و غیره) دست پیدا کنند.

بدون تردید تمامی رویکردهای درون حکومتی با رنگ لعاب دادن به اسلام فقاهتی و اسلام روایتی و اسلام ولایتی و زیارتی و مداحی‌گری تقلیدگرا و تعبدمحور و تکلیف‌گرا به نحوی می‌خواهند به مردم نگون‌بخت ایران تلقین کنند که هنوز هم باید از این امامزاده انتظار معجزه‌ای داشته باشند. حداقل از مشروطیت الی الان برای جامعه بزرگ ایران این واقعیت روشن شده است که دخیل بستن بر اسلام فقاهتی در شاخه‌های مختلف آن جهت دستیابی به حداقل مطالبات سیاسی و اجتماعی و مدنی و اقتصادی ساده‌لوحی است زیرا اسلام فقاهتی و اسلام روایتی و اسلام ولایتی تنها بسترساز ابزار قدرت در دست روحانیت حوزه‌های فقاهتی می‌باشد ولاغیر.

5 - درس دیگری که شکست جنبش سبز در سال 88 برای جنبش زنان ایران داشته است اینکه نه تنها رژیم مطلقه فقاهتی اصلاح‌پذیر نیست و نه تنها نظریه ولایت فقیه خمینی امکان لیبرالیزه شدن ندارد و نه تنها آنچنانکه کارل مارکس می‌گوید: «هر چیز صلب و سخت سرانجامش باید دود بشود و به آسمان برود»، بلکه مهمتر از همه اینکه هسته سخت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم (که همان حزب پادگانی خامنه‌ای می‌باشد) در برابر اعتلای جنبش‌های مطالباتی مقاومت می‌کنند، با یکدست کردن حاکمیت خود علاوه بر دهن کجی با جامعه ایران مشت آهنین خود را بدون روکش مخملی برای سرکوب این جنبش‌ها آماده می‌کنند.

ص – نکته مهم دیگری که نظریه‌پردازان جنبش زنان ایران در عرصه تئوری‌پردازی برای این جنبش باید به آن عنایت داشته باشند «رابطه زن و دموکراسی» در جامعه بزرگ ایران می‌باشد. پر واضح است که تکیه بر «رابطه زن و دموکراسی سه مؤلفه‌ای» در جامعه بزرگ ایران موضوعی است که مسئولیت و جایگاه ارزشی آن تنها محدود به جنبش زنان ایران نمی‌شود بلکه بالعکس کل جامعه ایران به عنوان کنش‌گران اصلی عرصه دموکراسی سه مؤلفه‌ای، باید بر رابطه زن و دموکراسی تکیه استراتژیک داشته باشند.

به این دلیل است که جایگاه جنبش زنان ایران در پیشانی پروسس دموکراتیک کردن جامعه ایران (برای دستیابی به دموکراسی سه مؤلفه‌ای اجتماعی کردن قدرت سه گانه سیاسی و اقتصادی و معرفتی) قراردارد و باز در همین رابطه است که جنبش زنان ایران می‌تواند سر سلسله جنبان جنبش دموکراسی سه مؤلفه‌ای امروز جامعه بزرگ ایران باشد و حتی در این رابطه جنبش زنان ایران از آنچنان پتانسیلی برخوردار می‌باشند که می‌توانند رهبری و هژمونی جنبش دموکراسی‌خواهی سه مؤلفه‌ای جامعه بزرگ ایران را هم در دست بگیرند و بدون تردید جنبش زنان ایران در این شرایط حساس می‌توانند به عنوان سرپل دو جبهه بزرگ آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه یا سرپل بین طبقه متوسط شهری و طبقه زحمتکشان شهر و روستاهای ایران باشد. چراکه:

اولاً ستم‌ها و تبعیضات مضاعف تحمیلی به جامعه زنان ایران در طول 40 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی شامل سرکوب حقوق مدنی و حقوق اجتماعی و حقوق سیاسی و حقوق اقتصادی بوده است، در نتیجه همین چند مؤلفه‌ای بودن تبعیضات تحمیلی بر جامعه زنان ایران از آنجائیکه مؤلفه‌های مختلف آن مشمول مطالبات دو جبهه آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران می‌شود، همین امر جنبش زنان ایران را از آنچنان پتانسیلی برخوردار کرده است که بدون تردید می‌توانند به عنوان سرپل پیوند دو جبهه آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه مطرح شوند و البته همین موضوع مسئولیت سیاسی و اجتماعی جنبش زنان ایران را سنگین‌تر می‌کند، چراکه جایگاه پیشتاز جنبش زنان در عرصه جبهه دموکراسی‌خواهانه سه مؤلفه‌ای جامعه بزرگ ایران این مسئولیت را بر دوش جنبش زنان ایران قرار می‌دهد که در عرصه انتخاب شعارها و تعیین تاکتیک‌ها و شکل مبارزه چه در فضای مجازی توسط شبکه‌های اجتماعی و چه در عرصه میدانی از طرح شعارهای انفرادی و شعارهای انحصاری خاص جامعه زنان که باعث جداسازی مکانیکی جنبش زنان ایران (از شاخ‌های دیگر جنبش مطالباتی جامعه بزرگ ایران در دو عرصه آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه شود) خودداری کنند.

تجربه 40 ساله مبارزه جنبش‌های مطالباتی در دو جبهه آزادی‌خواهانه وبرابری‌طلبانه نشان داده است که این جنبش‌ها (از جنبش کارگری گرفته تا جنبش معلمان و بازنشستگان و دانشجویان و زنان و حتی جنبش اقلیت‌های قومی و مذهبی) تا زمانیکه توسط شعارهای بسیج‌گر و رهبری جمعی و تاکتیک‌های غیر انفرادی در عرصه میدانی و فضای مجازی توانسته‌اند در پیوند با جنبش‌های دیگر قرار بگیرند، موفق شده‌اند و بالعکس در هر زمانی که این جنبش‌ها یا به صورت کارگاهی و یا به صورت سکتاریستی در قالب گروه و جامعه خاص خود بدون پیوند با دیگر جنبش‌های خودجوش و خودسازمانده و دینامیک و مستقل حرکت نموده‌اند شکست خورده‌اند.

برای مثال علت موفقیت نسبی جنبش کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز در سال 97 که رژیم مطلقه فقاهتی را وادار به عقب‌نشینی در برابر مطالبات حداقلی آنها کرد (مثل پرداخت حقوق معوقه و غیره) همه توان جنبش کارگران هفت تپه و فولاد اهواز در عرصه میدانی و داخل کشور مولود جذب حمایت دیگر جنبش‌های مطالباتی جامعه بزرگ ایران بود شعار: «ما فرزندان کارگرانیم - کنارشان می‌مانیم» جنبش دانشجوئی در همان زمان نمایش همین پیوند بین شاخه‌های جنبش مطالباتی جامعه بزرگ ایران می‌باشد.

بنابراین در این رابطه جنبش زنان ایران باید بر این امر اهتمام ویژه داشته باشند که با عمده و مطلق کردن سرکوب‌های خاص و مشخص حقوق مدنی و اجتماعی جامعه زنان ایران بین جنبش زنان ایران و جنبش‌های مطالباتی گسل و شکاف ایجاد نکنند و جنبش زنان ایران را در موضع سکتاریست قرار ندهند. هنر اتاق فکر جنبش زنان ایران را در چارچوب تئوری‌پروری و ترسیم استراتژی و تعیین تاکتیک‌های میدانی در این است که بتوانند شعارهای خاص گروهی خود را در چارچوب شعارهای دموکراسی‌خواهانه و برابری‌طلبانه دو جبهه بزرگ طبقه متوسط شهری و زحمتکشان پائینی جامعه ایران دنبال کنند.

یادمان باشد حمایت تبلیغاتی جریان‌های سیاسی خارج‌نشین از شعارهای انفرادی و خاص جامعه زنان ایران در راستای سربازگیری و جذب حمایت آنها از سیاست خاص گروهی خود در چارچوب دو بدیل براندازانه و انقلابی‌گری و استراتژی کسب قدرت سیاسی برای خود از هر طریق می‌باشد. لذا در این رابطه است که جنبش زنان ایران باید در چارچوب رویکرد دینامیکی خود حرکت نماید و هرگز در تعیین شعار و تاکتیک‌های میدانی و ترسیم استراتژی مرحله‌ای و درازمدت تحت تأثیر تبلیغات بوق‌های امپریالیسم خبری و تبلیغات جریان‌های برانداز با رویکرد رژیم چنج خارج‌نشینی که به دنبال کسب قدرت سیاسی و براندازی هستند قرار نگیرند. رمز موفقیت جنبش زنان ایران در این نهفته است که بتواند به صورت خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر و دینامیک و مستقل از جریان‌های سیاسی داخل و خارج از پائین رشد کنند.

ثانیاً از آنجائیکه در طول 40 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم این رژیم تمامی حقوق‌های سه مؤلفه‌ای مدنی و اجتماعی و سیاسی جامعه بزرگ ایران را به چالش کشیده است و تحت شعار تحمیل احکام فقهی هزار ساله حوزه‌های فقهی آنچنانکه خمینی می‌گفت: «مردم ایران را برای اسلام فقاهتی می‌خواهند نه اسلام فقاهتی را برای مردم ایران» و باز آنچنانکه خمینی می‌گفت: «سردمداران رژیم مطلقه فقاهتی حاکم تنها وظیفه خود را اجرای احکام فقهی حوزه‌های فقاهتی در جامعه ایران تعریف می‌کنند و با اجرای احکام فقهی در جامعه ایران مسئولیت و وظیفه روحانیت و رژیم مطلقه فقاهتی پایان پیدا می‌کند.»

باری همین رویکرد خمینی و رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در 40 سال گذشته باعث گردیده است تا به موازات به چالش کشیده شدن تمامی حقوق مدنی و اجتماعی و سیاسی (به چالش کشیده شدن آزادی‌های مدنی و اجتماعی و سیاسی جامعه بزرگ ایران) توسط رژیم مطلقه فقاهتی، مسیر مبارزه دموکراتیک در جامعه فقه‌زده و استبدادزده و سنت‌زده و استحمارزده و استثمارزده و استخفاف‌زده ایران از مسیر مبارزه با سرکوب مدنی و اجتماعی عبور نماید، به عبارت دیگر در جامعه امروز ایران کسب حقوق مدنی و حقوق اجتماعی بسترساز کسب حقوق سیاسی می‌باشد و بدون کسب حقوق مدنی و اجتماعی امکان کسب حقوق سیاسی وجود ندارد. در نتیجه به همین دلیل است که از آنجائیکه جامعه زنان ایران نخستین قتیل سرکوب حقوق مدنی و حقوق اجتماعی جامعه بزرگ ایران توسط رژیم مطلقه فقاهتی بوده‌اند همین امر باعث می‌شود تا جنبش زنان ایران از آنچنان پتانسیلی برخوردار شوند که بتوانند به عنوان پیشتاز جنبش دموکراسی‌خواهی جامعه ایران رهبری و هژمونی این جنبش را در دست بگیرند.

ماحصل آنچه که تا اینجا گفته شد:

1 - در عرصه آسیب‌شناسی جنبش زنان ایران در طول 40 سال عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم مهم‌ترین آفت و آسیب 40 ساله گذشته جنبش زنان ایران (از سال 57 الی الان) گسل‌های موجود بین جنبش زنان ایران با جنبش‌های دو جبهه بزرگ آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران می‌باشد. بنابراین تا زمانیکه خندق‌های موجود بین جنش زنان ایران و جنبش‌های مطالباتی و صنفی و سیاسی در دو جبهه آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه جامعه بزرگ و رنگین کمان قومی و مذهبی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران پر نشود، امکان اعتلای فراگیر عمودی و افقی جنبش زنان ایران در دو جبهه آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه وجود ندارد.

2 - بدون رهائی زن ایرانی از سه حصار مدنی و اجتماعی و سیاسی (که رژیم مطلقه فقاهتی در طول 40 سال گذشته توسط سلب حقوق‌های مدنی و سیاسی و اجتماعی برای زنان ایران ساخته است) امکان دستیابی به دموکراسی سه مؤلفه‌ای پایدار در جامعه بزرگ ایران وجود ندارد.

3 - پیوند همه جانبه و تنگاتنگ بین جنبش دموکراسی‌خواهانه سه مؤلفه‌ای در جامعه بزرگ ایران با جنبش زنان ایران یک پیوند استراتژیک می‌باشد، چراکه بدون رهائی زن ایرانی (از زندان تبعیضات جنسیتی و تبعیضات حقوقی و تبعیضات اجتماعی و تبعیضات سیاسی و تبعیضات مدنی و اقتصادی که مدت 40 سال است که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در چارچوب اسلام فقاهتی دگماتیست هزار ساله حوزه‌های فقهی بر زن ایرانی تحمیل کرده است) امکان تحقق دموکراسی در جامعه بزرگ ایران وجود ندارد.

ادامه دارد