جنبش‌های خودجوش، خودسازمانده، خودرهبر و دینامیک در سه فرایند حرکت‌های اجتماعی در سه دهه گذشته (از 1371 تا به امروز)، «چگونه از دیالکتیک حرکت‌های اجتماعی جامعه بزرگ ایران حاصل شده‌اند؟» - قسمت سوم

 

رابعاً اگر چه از خرداد 76 تا مراحل آغازین تکوین پرو سه قیام تیرماه 78 این «گفتمان اصلاح‌طلبان حکومتی بود که بر اذهان جنبش دانشجوئی حاکم بود» (و صد البته در همین رابطه بود که جنبش دانشجوئی با توقیف روزنامه سلام ارگان خبری اصلاح‌طلبان حکومتی استارت اولیه پروسه قیام تیرماه 78 زدند) ولی از بعد از حمله مغولی حزب پادگانی خامنه‌ای به خوابگاه‌ها و قلع و قمع کردن دانشجویان و دولا دولا شتر سواری کردن دولت هفتم و سیاست یکی به نعل زدن و یکی به میخ اصلاح‌طلبان حکومتی باعث گردید تا «جنبش دانشجوئی به یکباره رویکرد گذشته خود را به چالش بکشند و نسبت به گفتمان اصلاح‌طلبان حکومتی پشت بکنند». البته جنبش دانشجوئی در آن مقطع نتوانستند نه به صورت تطبیقی و نه به صورت انطباقی اقدام به گفتمان‌سازی و تعیین گفتمان آلترناتیوی جدیدی بکنند و تا خرداد 88 که گفتمان جنبش سبز در رویکرد جنبش دانشجوئی جایگزین گفتمان قبلی اصلاح‌طلبان حکومتی شد، جنبش دانشجوئی در خلاء گفتمانی به سر می‌بردند. ولی آنچه در این رابطه مهم بود اینکه همین به چالش کشیدن گفتمان اصلاح‌طلبان حکومتی از موضع سلبی (نه ایجابی) توسط قیام تیرماه 78 باعث گردید تا گفتمان اصلاح‌طلبان حکومتی اقتدار سال‌های 76 و 77 را در جامعه ایران از دست بدهد؛ و البته با «ظهور جنبش سبز بحران گفتمانی وارد عرصه اصلاح‌طلبان حکومتی شد.»

خامسا آنچه بیش از همه قیام تیرماه 78 جنبش دانشجوئی آفتابی کرد «پیوند جناح‌های درونی قدرت در عرصه سرکوب مخالفین حکومت بود». یادمان باشد که قیام تیر 78 جنبش دانشجوئی به شدت پیوند بین جناح‌های حکومتی در سرکوب مخالفین (در زمانیکه موجودیت رژیم مطلقه فقاهتی به چالش کشیده می‌شود) را آفتابی کرد؛ به عبارت دیگر قیام تیر ماه این حقیقت را آفتابی کرد که «اختلاف بین جناح‌های حکومتی تا زمانی است که آنها بر سر تقسیم باز تقسیم قدرت بین خودشان با هم رقابت می‌کنند، زیرا هر کدام برای خود سهم شیر می‌طلبند، اما زمانی که کل رژیم به چالش کشیده شود، دیگر میان آنها اختلافی وجود ندارد، چراکه هر کدام از جناح‌ها موجودیت خودش را در گرو موجودیت کل نظام می‌داند.»

بدین خاطر همین امر باعث گردید تا در «جریان سرکوب قیام تیرماه 78 جنبش دانشجوئی، هر دو جناح حکومتی به صورت مستقیم و غیر مستقیم (تحت هژمونی حزب پادگانی خامنه‌ای و دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب گر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) هم عهد و هم پیمان بشوند». پر پیداست که خود این موضوع باعث آفتابی شدن چهره واقعی اصلاح‌طلبان حکومتی هم شد.

باری، در این رابطه بود که «قیام تیرماه 78 جنبش دانشجوئی مرحله نوینی در فرایند دوم حرکت‌های اجتماعی ایجاد کرد» زیرا آنچنانکه فوقا هم مطرح کردیم، فرایند دوم حرکت‌های اجتماعی دینامیک از خرداد ماه 76 و در جریان انتخابات دولت هفتم آغاز شد، باز هم تاکید و تکرار می‌کنیم که با پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 76 بود که جریان اصلاح‌طلبان غیر دینامیک حکومتی برای اولین بار در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم اعلام موجودیت اجتماعی – سیاسی کردند؛ که البته در فرایند پسا انتخابات خرداد 76 دولت هفتم، این جریان رفته رفته توانستند حرکت خودشان را در چارچوب احزاب تکوین یافته از بالا نهادینه کنند؛ و از آنجا بود که جریان غیر دینامیک اصلاح‌طلبان حکومتی توانستند، به عنوان یک «گفتمان جدید در جامعه استبدادزده و فقه‌زده ایران (و حتی به عنوان یک گفتمان مسلط بر جامعه ایران) مطرح بشود». مشخصات گفتمان جدید جریان غیر دینامیک اصلاح‌طلبان حکومتی که از خرداد 76 توانستند در جامعه ایران مطرح بشوند، عبارتند از:

1 - تنها یک راه برای اصلاحات در کشور ایران وجود دارد و آن هم اصلاحات از طریق صندوق‌های رأی مهندسی شده حزب پادگانی خامنه‌ای است.

2 - اصلاحات در کشور ایران باید از بالا و توسط همین رژیم مطلقه فقاهتی حاکم صورت بگیرد.

3 - آلترناتیو این رژیم تنها خود این رژیم می‌باشد نه بیرون از این رژیم (اعم از اپوزیسیون داخلی و خارجی از راست راست تا چپ چپ).

4 – هر گونه تعیین آلترناتیو بیرون از این رژیم، باعث سوریه‌ای شدن یا سوریزاسیون شدن ایران می‌گردد.

5 - در چارچوب همین قانون اساسی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم می‌توان به اصلاحات و دموکراسی در جامعه ایران دست پیدا کرد، به بیان دیگر قانون اساسی فقاهتی از آنچنان ظرفیتی برای انجام اصلاحات سیاسی در جامعه بزرگ ایران برخوردار می‌باشد.

6 - برای انجام اصلاحات در رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، این اصلاحات باید تحت هژمونی آن‌ها (جریان اصلاح‌طلبان غیر دینامیک درون حکومتی) صورت بگیرد و لازمه دستیابی به آن تغییر توازن قوا در بالا بین هسته سخت رژیم و جناح اصلاح‌طلبان حکومتی (توسط بسیج مردم ایران پای صندوق‌های رأی یا مشارکت حداکثری) می‌باشد.

7 - دو قطبی کردن فضای جامعه بین دو جناح درونی حاکمیت (جناح اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان) یکی از مکانیزم‌های مشارکت حداکثری مردم می‌باشد.

بدین ترتیب بود که تا «تیرماه 78 این مکانیزم‌های جناح اصلاح‌طلبان حکومتی در کشور ایران بردی غالب داشت» و طبقه متوسط شهری ایران بر این باور بودند که توسط این مکانیزم‌های اصلاح‌طلبان حکمتی و تحت هژمونی سید محمد خاتمی می‌توانند به اصلاحات سیاسی در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران دست پیدا کنند. با قیام تیرماه 78 جنبش دانشجوئی (هرچند که جنبش دانشجوئی تا آخر هم نتوانست در بستر این قیام به گفتمان ایجابی و گفتمان آلترناتیوی نسبت به گفتمان فوق دست پیدا کنند با همه این احوال قیام تیرماه 78) «جنبش دانشجوئی توانستند از موضع سلبی (نه ایجابی) گفتمان ایجابی اصلاح‌طلبان حکومتی را به چالش بکشند» زیرا قیام 18 دینامیک تیر ماه 78 (برعکس جریان غیر دینامیک اصلاح‌طلبان حکومتی دوم خرداد 76) با حرکت از پائین (حرکت دینامیک) توانستند، حرکت از بالا (حرکت غیر دینامیک) اصلاح‌طلبان حکومتی را به چالش بکشند.

همچنین کنش‌گران قیام تیرماه 78 توانستند در عرصه میدانی به جامعه ایران نشان دهند که «تضاد دو جناح (اصلاح‌طلبان حکومتی و اصول‌گرایان حکومتی) تنها در سفره تقسیم باز تقسیم قدرت بین خودشان معنی دارد» اما اگر زمانی آنها در برابر مخالف مشترکی (مثل کنش‌گران قیام تیرماه 78 جنبش دانشجوئی) قرار بگیرند که کل نظام مطلقه فقاهتی را به چالش می‌کشند، در سرکوب آن کنش‌گران مخالف کل نظام بین آنها تضاد و تفاوتی وجود ندارد.

همچنین قیام دینامیک تیرماه 78 جنبش دانشجوئی ایران توانست «این حقیقت را برای جامعه ایران آفتابی کند که اصلاحات سیاسی در کشور ایران بدون به چالش کشیدن هسته سخت رژیم مطلقه فقاهتی یا حزب پادگانی خامنه‌ای امکان پذیر نمی‌باشد.»

باز قیام دینامیک تیرماه 78 جنبش دانشجوئی «غیر قابل اصلاح بودن رژیم مطلقه فقاهتی حاکم از درون نظام و توسط جناح‌های درونی قدرت (آنچانکه اصلاح‌طلبان حکومتی به عنوان اصل اول مانیفست خود مطرح می‌کردند) روشن سازند.»

باز بدین ترتیب بود که قیام دینامیک تیرماه 78 جنبش دانشجوئی توانست (توسط به نمایش گذاشتن حرکت جنبشی دینامیک تکوین یافته از پائین خود) «موضوع اصلاح از طریق احزاب بالائی قدرت (که اصلاح‌طلبان حکومتی بر طبل آن می‌کوبیدند) به چالش بکشند و بر استراتژی جنبش‌های خودانگیخته و خودسازمانده و خودرهبر دینامیک پای فشاری کنند.»

موضوع مهم دیگری که کنش‌گران قیام تیرماه 78 جنبش دانشجوئی توانستند به وضوح آفتابی کنند «وزن و جایگاه جنبش دانشجوئی در حرکت‌های اجتماعی دینامیک جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران بود». چراکه در فرایند سال‌های 76 تا 78 «وزن و جایگاهی که جنبش دانشجوئی برای خود تعریف می‌کرد، واسطه بین اصلاح‌طلبان حکومتی و جامعه ایران بود» ولی در قیام تیرماه 78 جنبش دانشجوئی این جایگاه خود را باز تعریف کرد و نشان دادند که «وزن و جایگاه جنبش دانشجوئی در عرصه حرکت‌های اجتماعی دینامیک، آگاهی‌بخشی و دعوت به سازمان‌یابی از پائین به صورت خودجوش و نمایندگی سیاسی کردن برای جنبش‌های خودجوش تکوین یافته از پائین می‌باشد.»

درس بزرگ دیگری که کنش‌گران قیام تیرماه 78 به اصلاح‌طلبان حکومتی دادند این بود که «پیوند با توده‌ها و یا به عبارت دیگر توده‌ای کردن حرکت‌های تحول‌خواهانه ساختاری تنها از مسیر اعتلای جنبش‌های دینامیک و اعتلای مطالبات توده‌ها ممکن می‌باشد.»

یادمان باشد که کنش‌گران جنبش دانشجوئی در پروسه قیام تیرماه 78 در «کمتر از سه روز توانستند برای اولین بار شعار نفی کل حاکمیت مطلقه فقاهتی و شعار نفی حزب پادگانی خامنه‌ای و نفی خود خامنه‌ای را توده‌ای بکنند و این شعار را به سطح خیابان و جامعه بزرگ ایران بکشانند» و حتی خامنه‌ای (مانند نماز جمعه روز 29 خرداد 1388 در برابر جنبش سبز) را وادار به گریه بکنند.

فراموش نکنیم که کنش‌گران دانشجوئی در پروسه قیام تیرماه 78 در کمتر از سه روز توانستند «حرکت اجتماعی دینامیک تحول‌خواهانه از پائین خود را جایگزین حرکت غیر دینامیک مدنی از بالا توسط جناح‌های قدرت بکنند.»

عنایت داشته باشیم که قیام دینامیک تیرماه 78 جنبش دانشجوئی ایران (به همان اندازه که برای جنبش اصلاح‌طلبان حکومتی غیر دینامیک درس آموز بودند) برای حرکت‌های اجتماعی دینامیک فرایند اول (نیمه اول دهه هفتاد) هم درس آموز بود، زیرا:

درس اولی که قیام تیرماه 78 برای حرکت‌های اجتماعی فرایند اول (نیمه اول دهه هفتاد) در برداشت اینکه «بدون مشارکت طبقه متوسط شهری (در حرکت‌های اجتماعی برابری‌طلبانه و معیشتی) امکان تغییر قوا در بالا و امکان عقب‌نشینی دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوب‌گر حزب پادگانی خامنه‌ای در عرصه میدانی وجود ندارد». آنچنانکه برعکس آن در جنبش سبز هم نشان داده شد که «بدون مشارکت اردوگاه عظیم کار و زحمت در حرکت‌های اجتماعی سیاسی آزادی‌خواهانه، طبقه متوسط شهری امکان تغییر توازن قوا در بالا و امکان وادار ساختن به عقب‌نشینی دستگاه‌های چند لایه‌ای سرکوبگر حزب پادگانی خامنه‌ای وجود ندارد.»

درس دومی که قیام تیرماه 78 برای حرکت‌های اجتماعی فرایند اول در برداشت اینکه «رمز موفقیت حرکت‌های اجتماعی در جامعه امروز ایران در گرو آن است که بتوانند حرکت‌های پراکنده و اتمیزه و بی‌سر و دینامیک خود را وارد فرایند جنبشی خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین بکنند» و بدون تردید تا زمانیکه «حرکت‌های اجتماعی دینامیک فقرستیز معیشتی بخواهند در چارچوب حرکت‌های پراکنده اجتماعی صرف باقی بمانند و تا زمانیکه این حرکت اجتماعی (در ادامه رشد و اعتلا و رادیکالیزه شدن و فراگیر شدن حداکثری) بتوانند به صورت خیزش‌های (نه جنبش‌های دینامیک) بی‌سر و اتمیزه حرکت کنند، هیچ موفقیتی نصیب آنها نخواهد شد.»

درس سومی که قیام تیر ماه 78 جنبش دانشجوئی برای حرکت‌های اجتماعی فرایند اول داشت اینکه «لازمه برنامه و سازماندهی و رهبری درون‌جوش، در استمرار و درازمدت شدن حرکت‌های اجتماعی و در کاهش دادن هزینه‌های مربوطه برای کنش‌گران آن توسط پرهیز از خشونت و پرهیز از آنتاگونیسم کردن آن می‌باشد، هر چند که (آنچنانکه هم در جنبش سبز 88 و هم در خیزش دی‌ماه 96 و هم در خیزش آبان‌ماه 98 شاهدان بودیم) حزب پادگانی خامنه‌ای و دستگاه‌های سرکوبگر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، پیوسته تلاش می‌کنند تا با تزریق خشونت از بالا بر این حرکت‌های اجتماعی کنش‌گران این حرکت‌های اجتماعی دینامیک را وادار به برخوردهای عکس‌العملی بکنند.»

ادامه دارد