«جنبش نافرمانی مدنی» در ظرف «جامعه مدنی، جنبشی خودبنیاد تکوین یافته از پائین ایران» - قسمت دهم

 

پر پیداست که در جامعه امروز ایران اعتلای جنبش نافرمانی مدنی می‌تواند در کنار جنبش‌های مدنی و طبقاتی و سیاسی و سندیکائی و صنفی و اجتماعی:

1 - در مقابله با رژیم مطلقه فقاهتی حاکم برتری مطلق حزب پادگانی خامنه‌ای بر این جنبش‌ها را به چالش بکشد.

2 - در عرصه توازن قوای میدانی هم در مرحله تاکتیکی و هم در مرحله درازمدت استراتژیکی، می‌تواند به نفع آن جنبش‌ها توازن قوا را تغییر بدهد.

3 - در کل خط رویاروئی حزب پادگانی خامنه‌ای با جامعه مدنی جنبشی خودانگیخته و خودبنیاد تکوین یافته از پائین می‌تواند در برتری استراتژیک گسست ایجاد کند.

4 - جنبش نافرمانی مدنی می‌تواند با استفاده از برتری کمی نیروی مردمی در کل خط رویاروئی، برتری سازمانی و تکنیکی نیروهای حزب پادگانی خامنه‌ای را تضعیف نماید.

5 - جنبش نافرمانی مدنی می‌تواند با گسترش دادن این جنبش خط رویاروئی مردم ایران را با حزب پادگانی خامنه‌ای گسترش بدهد؛ و با این گسترش نامحدودیت قدرت سرکوب حزب پادگانی خامنه‌ای را هم به مردم و هم به خود نیروهای حزب پادگانی خامنه‌ای نشان بدهد و توسط آن دو مطلق بزرگ جامعه امروز ایران در هم بشکند که «یکی مطلق ناتوانستن مردم می‌باشد و دیگری مطلق توانستن حزب پادگانی خامنه‌ای است.»

6 - از آنجائیکه هدف جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در طول 44 سال گذشته (از خرداد 55 الی الان) چه در فاز عمودی و یا سازمانی آرمان مستضعفین و چه در فاز افقی یا جنبشی نشر مستضعفین «به میدان آوردن مردم در چارچوب استراتژی جامعه مدنی جنبشی خودانگیخته و یا خودبنیاد دینامیک تکوین یافته از پائین هم در جبهه بزرگ آزادی‌خواهانه طبقه متوسط شهری و هم در جبهه برابری‌طلبانه طبقه کار و زحمت در راستای دستیابی به دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای معلم کبیرمان شریعتی بوده است» در نتیجه در چارچوب همین استراتژی ما «جنبش نافرمانی مدنی می‌تواند بسیار راه‌گشا باشد» و دلیل این امر همان است که «بزرگ‌ترین فونکسیون جنبش نافرمانی مدنی آن است که می‌تواند به صورت گسترده توده‌های اعماق جامعه ایران را به عرصه مبارزه و رویاروئی با رژیم مطلقه فقاهتی بکشاند.»

7 - نه تنها جنبش نافرمانی مدنی یک جنبش سازش‌کارانه نیست، بلکه برعکس جنبش نافرمانی مدنی در کنار جنبش‌های اجتماعی در فرایند رو به اعتلای این جنبش‌ها به خصوص در شرایط انقلابی جامعه ایران می‌تواند یک «جنبش تهاجمی بشود» یعنی به صورت مستقیم رویاروی رژیم مطلقه فقاهتی و حزب پادگانی خامنه‌ای بشود.

8 - از آنجائیکه «هدف از جنبش نافرمانی مدنی به میدان آوردن توده وسیع اعماق جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران می‌باشد»، بنابراین نباید ما «جنبش نافرمانی مدنی را متعلق به قلمرو ایدئولوژی بکنیم» و بدون تردید در صورتی که «جنبش نافرمانی مدنی را متعلق به قلمرو ایدئولوژی خاصی بکنیم، همین امر باعث گردد تا در جامعه رنگین کمان مذهبی و قومی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ایران، محدودیت‌های وسیعی جهت شرکت همگانی آنها فراهم بشود.»

9 - از آنجائیکه جنبش نافرمانی مدنی در پیوند با جنبش‌های سیاسی و طبقاتی و مدنی روند رو به اعتلای خود را طی می‌کند، لذا به همین دلیل در شرایط انقلابی ایران، جامعه به موازات اعتلای جنبش‌های طبقاتی و سیاسی و مدنی، جنبش نافرمانی مدنی هم وارد فرایند مبارزه غیر مسالمت‌آمیز در رویاروئی با رژیم مطلقه فقاهتی و حزب پادگانی خامنه‌ای می‌شود. بدین جهت در این رابطه است که می‌توانیم داوری کنیم که خود جنبش نافرمانی مدنی به صورت «مستقیم عامل برانگیختگی مردم در شرایط جنبشی نمی‌شود بلکه کارکرد جنبش نافرمانی مدنی در شرایط جنبشی آن است که جنبش‌های فوق را در قالب نافرمانی مدنی توده‌ای رشد می‌دهد.»

برای مثال اگر بخواهیم نقش جنبش نافرمانی مدنی در عرصه جنبش سبز تبیین نمائیم، باید بگوئیم که در سال 88 جنبش نافرمانی مدنی توسط جنبش سبز و هژمونی آن میر حسین موسوی در شرایطی به کار گرفته شد که خود «جنبش سبز توانسته بود برانگیختگی مردم ایران را در برابر حزب پادگانی خامنه‌ای مادیت ببخشد» و از بعد از این برانگیختگی مردم در رویاروئی با حزب پادگانی خامنه‌ای بود که جنبش سبز و هژمونی او میر حسین موسوی توانست در چارچوب راه‌پیمائی‌های خود از 25 خرداد 88 جنبش نافرمانی مدنی را در روبروئی با حزب پادگانی خامنه‌ای به کار گیرد. البته هنر میر حسین موسوی در به کارگیری جنبش نافرمانی مدنی در حمایت از جنبش سبز در این بود که «عرصه جنبش نافرمانی مدنی را گسترده کرد» یعنی از راه‌پیمائی‌های فراقانونی که از 25 خرداد با بیش از 4 میلیون نفر در خیابان آزادی به انجام رسانید تا تجمعات وسیع در میدان هفت تیر و راه‌پیمائی‌های حمایت از انقلاب مصر تا تونس و بالاخره دعوت از مردم جهت تکبیر در پشت بام‌ها همه و همه مولود پیوند جنبش نافرمانی مدنی با جنبش سبز در سال 88 بود.

نباید فراموش کنیم که بعضاً و گاها، «تکوین و اعتلای جنبش نافرمانی مدنی در گرو وجود رهبری کاریزمات می‌باشد» و معمولاً تا زمانیکه رهبری مبارزه سیاسی و طبقاتی و مدنی در عرصه جنبش‌های اجتماعی مادیت پیدا نکند، جنبش نافرمانی مدنی نمی‌تواند به صورت فراگیر در جامعه شکل بگیرد. بدین خاطر در این رابطه است که چه در عرصه جنبش سبز ایران و چه در عرصه انقلاب 57 ایران و چه در عرصه جنبش استقلال‌طلبانه هندوستان و چه در عرصه جنبش ضد آپارتاید آفریقای جنوبی و چه در عرصه جنبش حقوق مدنی سیاهان آمریکا این «چهرهای کاریزماتیک مهاتما گاندی و مارتین لوتر کینگ و غیره بودند که توانستند جنبش نافرمانی مدنی را به صورت فراگیر تا اعماق جامعه گسترش بدهند»، بنابراین، از اینجا است که می‌توان نتیجه‌گیری کرد که «جنبش نافرمانی مدنی در مقیاس فراگیر توده‌ای، معلول برانگیختگی سیاسی و یا طبقاتی و یا مدنی فراگیر توده‌های می‌باشد، نه عامل آن». بدین جهت از اینجاست که باید بگوئیم که «جنبش نافرمانی مدنی در جوامع بسته و منزوی و در غیاب ارتباط سراسری و عدم رهبری نمی‌توان به کار گرفت.»

فراموش نکنیم که در شرایطی که شکاف و تضادهای جناح‌های درون قدرت رشد می‌کنند و اسب‌های درشکه در سر بالائی قدرت مشغول به گاز گرفتن یکدیگر می‌شوند، «شرایط برای اعتلای جنبش نافرمانی مدنی فراهم می‌گردد» و دلیل این امر همان است که «ریزش تضادهای درونی حکومت از بالا به پائین، بزرگ‌ترین عامل آگاهی‌بخش برای توده‌های جنبش نافرمانی می‌باشد». ریزش تضادهای جناح‌های درونی قدرت از بالا به پائین، علاوه بر اینکه باعث آگاهی‌بخشی توده‌های جنبش نافرمانی مدنی می‌شود و علاوه بر اینکه باعث شکست رعب توده‌های جنبش نافرمانی مدنی می‌گردد، «شرایط برای اعتقاد به حقانیت خود توده‌های جنبش نافرمانی مدنی فراهم می‌گردد» و البته همین تکوین اعتقاد به حقانیت خود است که «بسترساز اعتماد به نفس در کنش‌گران جنبش نافرمانی مدنی می‌شود.»

عاشرا جنبش نافرمانی مدنی تنها در شرایطی می‌توانند به صورت خودانگیخته و خودبنیاد جنبش خود را مادیت ببخشد که علاوه بر اینکه باید از «آرایش دفاعی در رویارویی با حاکمیت مطلقه فقاهتی خارج بشوند، بتوانند ارتباطات قابل اتکائی در میان خود برقرار کنند» و بتوانند «جهت صریح و روشن‌تری به حرکت‌شان بدهند» و بتوانند «زمان و مکان و چگونگی و موضوع نافرمانی خودشان را تعیین کنند» و بتوانند «جمعی به وجود بیاورند که از مجموع ساده اعضاءشان نیرومند و پر نفوذتر باشند.»

ع - نکته مهمی که در رابطه با جنبش نافرمانی مدنی باید به آن عنایت خودویژه بشود اینکه:

اولاً «جنبش نافرمانی مدنی فراگیر و توده‌ای هرگز به صورت دفعی و بلبداهه حاصل نمی‌شوند» بلکه بالعکس در طول یک «پروسس شکل می‌گیرند» و در رابطه با شکل‌گیری پروسسی آن است که «آبشخور تکوین اولیه آن باید توسط گروهی همگون هر چند محدود شکل پیدا کند». به این ترتیب که هسته اولیه جنبش نافرمانی مدنی «باید توان رابطه مستقیم و فشرده و فعال با یکدیگر داشته باشند». همچنین هسته اولیه جنبش نافرمانی مدنی «باید از افراد همگونی تشکیل شده باشند» تا بتوانند از کارایی عملی برخوردار باشند؛ یعنی افرادی باشند که در موقعیت اجتماعی مشابهی قرار داشته باشند؛ و از مشکلات مشابهی رنج ببرند. البته شمار آنها نباید از حد معینی بیشتر بشود؛ زیرا در غیر این صورت تماس تنگاتنگ میان آنها دشوار می‌گردد.

ثانیاً جنبش نافرمانی مدنی می‌تواند در بستر پروسس تکوین خود «توسط هسته اولیه همگون و فعال و سازمانده و برنامه‌ریز» در چارچوب ارتباطات سراسری به بخش‌های مختلف مردم ایران این امکان بدهد که به جای تبدیل شدن به پیروان رهبر یا رهبران کاریزمات (آنچنانکه در سال 57 و سال 88 در کشور ایران شاهد بودیم) بر مبنای منافع مشترک اجتماعی خودشان گرد هم آیند و از «پائین برای پی‌ریزی یک نظام جایگزینی واقعاً دموکراتیک سنگربندی کنند» و از اینجا است که جنبش نافرمانی مدنی می‌تواند به جنبش‌های مختلف طبقاتی و سیاسی و مدنی جامعه مدنی جنبشی خودانگیخته و خودبنیاد تکوین یافته از پائین هم در جبهه آزادی‌خواهانه طبقه متوسط شهری و هم در جبهه برابری‌طلبانه طبقه کار زحمت اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران این امکان را بدهد که ضمن شرکت فعال در جنبش افقی نافرمانی مدنی، این جنبش‌های مختلف طبقاتی و مدنی و سیاسی بتوانند استقلال عمودی خود را حفظ کنند.

ثالثاً باید توجه داشته باشیم که جنبش نافرمانی مدنی «یک مبارزه فرسایشی است» که به زمان قابل توجهی نیاز دارد؛ و قاعدتاً نمی‌تواند با چند حرکت ضربتی به اهداف درازمدت خودش دست پیدا کند؛ اما با این تفاسیر جنبش نافرمانی مدنی با «طرح حرکت از خواست‌های بی‌واسطه و نقداً ملموس نافرمانی مدنی می‌تواند به سرعت فراگیر بشود». برای فهم این مهم لازم است به تکوین خیزش آبان‌ماه 98 عنایتی بکنیم که چگونه این خیزش توانست توسط یک شک افزایش 300 درصدی قیمت بنزین آن هم در یک شب، در مدت چهار ساعت، بیست استان کشور را به حرکت درآورد؟ در پاسخ به این سؤال باید بگوئیم که آنچه که باعث گردید تا در مدت 4 ساعت بیست استان کشور را به حرکت درآورد، فقط و فقط «عامل خواسته بی‌واسطه و ملموس توده‌ها بود». بدون تردید اگر حرکت اولیه خیزش آبان‌ماه 98 «می‌توانست به سرعت سازماندهی نافرمانی مدنی بشود» نه تنها هرگز آن سونامی به طرف حرکت آنتاگونیستی از پیش بسترسازی شده توسط حزب پادگانی خامنه‌ای نمی‌رفتند بلکه بالعکس «آن سونامی به طرف عظیم‌ترین جنبش نافرمانی مدنی در کشور ایران سوق پیدا می‌کردند» بنابراین، بدین ترتیب است که می‌توانیم داوری کنیم، در عرصه پروسس تکوینی جنبش نافرمانی مدنی خواست‌ها بی‌واسطه و ملموس می‌توانند رفته رفته به خواسته‌های بزرگ‌تری تبدیل بشوند؛ و با بزرگ شدن آنها این خواسته بزرگ بتوانند توسط هسته اولیه تکوین جنبش نافرمانی مدنی بیان سیاسی روشن‌تر و آگاهانه‌تر پیدا کنند.

یادمان باشد که در کشور ما همیشه بختک استبداد بر ذهن مردم سنگینی می‌کرده و همین شرایط استبدادزده و فقه‌زده و سنت‌زده جامعه ایران از گذشته تا به امروز باعث شده است که «جامعه مدنی جنبشی خودبنیاد و خودانگیخته تکوین یافته از پائین معنایی نداشته باشد» که حاصل نهائی این امر آن شده است که فعالان «جامعه سیاسی ایران» از راست تا چپ آن به هر حرکتی که بیان سیاسی روشنی نداشته باشد، با بی‌اعتنایی برخورد کنند؛ و همین رویکرد جامعه سیاسی ایران به جنبش نافرمانی مدنی توده‌های ایران باعث آن شده است که «بدون کار بردبارانه و پیگیرانه روی خواست‌ها و نیازهای اجتماعی آنها، نهایتاً آنها را لشکر بی‌اختیار و بی‌ابتکار پوپولیسم در اشکال چپ و راست و حکومتی خود بکنند» بنابراین اگر می‌خواهیم نافرمانی مدنی را به سرعت توده‌گیر کنیم و جنبش نافرمانی مدنی دامنه هر چه گسترده‌تری پیدا کند و همچنین جنبش نافرمانی مدنی با جهت‌گیری روشن دموکراتیک به پیش برود و جنبش‌های دیگر طبقاتی و سیاسی و مدنی جامعه بزرگ ایران بتوانند برای دفاع از مطالبات خودشان جنبش نافرمانی مدنی را به حمایت از جنبش خود بکشانند و توسط آن بتوانند توازن میدانی قوا را به سود خود تغییر بدهند، «باید جنبش نافرمانی مدنی را حول خواست‌های بی‌واسطه مردم سازمان‌یابی بکنیم». نباید فراموش کنیم که تاکید روی «خواست بی‌واسطه» در عرصه توده‌ای کردن جنبش نافرمانی مدنی کار رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را در سرکوب جنبش‌های اجتماعی و جنبش نافرمانی مدنی سخت می‌کند.

رابعاً آنچنانکه قبلاً هم اشاره کرده‌ایم، رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در طول 42 سال گذشته عمر خود نشان داده است که «یک استبداد معمولی و متعارف نیست» و دلیل این امر همان است که آنچنانکه معلم کبیرمان شریعتی گفته است، این رژیم دارای «استبداد مطلقه سه مؤلفه‌ای یعنی توتالیتاریسم سیاسی و توتالیتاریسم اقتصادی و توتالیتاریسم فرهنگی و مذهبی می‌باشد». بدین دلیل همین نامتعارفی سه مؤلفه توتالیتاریسم سیاسی و فقاهتی فرهنگی – مذهبی و اقتصادی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم باعث گردیده است که در ترکیب و آرایش مخالفان در جنبش نافرمانی مدنی انعکاس پیدا کند. لذا تصادفی نیست که در این شرایط در عرصه جنبش نافرمانی مدنی، بخش غالب تمام طبقات اجتماعی علیه این رژیم بسیج شوند، بنابراین بدین ترتیب است که «جنبش نافرمانی مدنی در این شرایط حول سه خواسته سیاسی و اقتصادی و مدنی، جهت مقابله کردن با سه مؤلفه توتالیتاریسم سیاسی و توتالیتاریسم مذهبی – فرهنگی و توتالیتاریسم اقتصادی و در اعتراض به فقر، بهره‌کشی اقتصادی و مبارزه با تبعیض جنسیتی و تبعیض سیاسی، تبعیض مذهبی و فرهنگی، تبعیض اجتماعی، تبعیض طبقاتی، تبعیض قومی و نژادی جمع بشوند.»

پایان