«جنبش نافرمانی مدنی» در ظرف «جامعه مدنی، جنبشی خودبنیاد تکوین یافته از پائین ایران» - قسمت هشتم

 

«ألا وإنّ الدّعی ابن الدّعی قد رکز بین اثنتین بین السلّة والذلّة  - مردم، آن ناکس پسر ناکس به من گفته است باید از دو کار یکی را انتخاب بکنی یا شمشیر یا تن به ذلت دادن، هیهات که ما زیر بار ذلت برویم» (اللهوف – ص 41).

و اما در خصوص «شیوه مبارزه نافرمانی مدنی اما م حسین» باید به این نکات توجه خود ویژه بشود:

اولاً در «مبارزه نافرمانی مدنی» امام حسین روی «عنصر کنش‌گری» (در طول شش ماه پروسس جنبش حق‌طلبانه به خصوص در شعارهای روز عاشورا) تاکید وافر داشت.

ثانیاً امام حسین در طول پنج ماهی که در مکه در حال آگاهی‌بخش ترویجی و تبلیغی و تهییجی مسلمانان بود، تلاش می‌کرد تا از خودویژگی‌های شیوه مبارز نافرمانی مدنی خودش که از مدینه توسط امتناع از بیعت کردن با یزید آغاز شده بود، به صورت «یک اقدام جمعی در رابطه با جوامع جهانی مسلمانان تبیین نماید»، رها کردن مراسم مکه در روز نهم ذیحجه سال 60 و حرکت کردن به طرف کوفه توسط امام حسین نمایشگر همان رویکرد «اقدام جمعی مبارزه نافرمانی مدنی امام حسین بود.»

ثالثاً امام حسین «شیوه مبارزه نافرمانی مدنی» را در جوامع استبدادزده و فقه‌زده و ظلم‌زده تحت سلطه بنی امیه و یزید را «در راستای براندازی قدرت سیاسی بنی امیه تعریف می‌کرد» و به این ترتیب بود که امام حسین «نشان داد که حتی بی‌دفاع‌ترین و بی‌حق‌ترین مردم نیز می‌توانند به شیوه نافرمانی مدنی دست بزنند و سرکوب‌گرترین حکومت‌های تاریخ می‌توان توسط شیوه نافرمانی مدنی به درماندگی کشانید» اما امام سجاد با «شیوه مبارزه مقاومت منفی» نشان داد که در زمان او نه تنها «مبارزه به صورت یک مبارزه اخلاقی و وجدانی در آمده است» بلکه مهمتر از همه اینکه (چون تکیه امام سجاد بر دعا به عنوان یک تربیون مبارزه و شیوه او حتی در نماز جمعه و جماعت که به صورت خانگی انجام می‌داد، همه نشان دهنده آن بود که) در «شیوه مبارزه مقاومت منفی» مبارزه صورت فردی دارد.

رابعاً شعارهای محوری امام حسین در طول شش ماهه پروسس عاشورا (از رجب سال 60 تا دهم محرم سال 61) نشان داد که در مبارزه نافرمانی مدنی امام حسین جنبه سیاسی و اجتماعی مبارزه بر جنبه اخلاقی و فردی آن برجسته‌تر می‌کرده است اما در «مبارزه مقاومت منفی» امام سجاد جنبه فردی و اخلاقی کنش‌گران را بر جنبه اجتماعی و سیاسی آنها برتری می‌داده است.

خامسا امام حسین در پروسس شش ماهه عاشورا (به عنوان یک معمار و فرمانده جنبش حق‌طلبانه) تجربه مبارزه نافرمانی مدنی را به نحوی هنرمندانه و خلاق تکامل بخشید و «شیوه نافرمانی مدنی» را به صورت یک «تکنیک جنبشی و قابل کاربست در شرایط متنوع و در خدمت هدف‌های مختلف مبارزه با سه مؤلفه قدرت زر و زور و تزویر درآورد.»

سادساً امام حسین در پروسس شش ماهه عاشورا با ملاحظات و توصیه‌های خود در باره شرایط راه‌اندازی و موفقیت جنبش نافرمانی مدنی، «شکنندگی و نقطه ضعف حتی مقتدرترین حکومت‌ها مثل حکومت بنی امیه را در برابر ایمان و اراده و اقدام جمعی نخبگان جامعه به خصوص در روز عاشورا نشان داد.»

سابعاً امام حسین در پروسس شش ماهه عاشورا نشان داد که مردم و نخبگان آنها با «اراده و ایمان و اقدام جمعی» حتی اگر در کوتاه‌مدت هم شکست بخورند، می‌توانند در درازمدت هر رژیم ظالم ستمگر مستبد استوار بر سه مؤلفه قدرت زر و زور و تزویر را به زانو درآورند.

ثامناً امام حسین در پروسس شش ماهه عاشورا نشان داد که جنبش نافرمانی مدنی مردم حتی پس از شکست موضعی (در عاشورا در ادامه جنبش عاشورا و جنبش حق‌طلبانه او) می‌توانند در گستراندن جنبش حق‌طلبانه و جنبش عدالت‌طلبانه و جنبش رهائی‌بخش مردم، در چارچوب گفتمان واحد توحیدی نقشی کارآمد داشته باشد.

تاسعا امام حسین در پروسس شش ماهه عاشورا نشان داد که «جنبش نافرمانی مدنی» بدون اقدام جمعی و اقدام میدانی و اقدام سیاسی معنا ندارد. یادمان باشد که امام سجاد در فرایند پسا عاشورا «نتیجه مقاومت فعال میدانی و جمعی و سیاسی» در مقابل بنی امیه «کمتر از مقاومت اخلاقی و وجدانی و فردی و نظری و ایدئولوژیک می‌دانست» و باز در این رابطه بود که امام سجاد در فرایند پسا عاشورا «مقاومت منفی را شیوه مبارزه مناسب‌تری برای حواریون خود در راستای مقاومت پایدار می‌دانست». لازم به ذکر است که از آنجائیکه زینب کبری در «فرایند پسا عاشورا» بیش از یکسال عمر نکرد، در خصوص تئوریزه کردن مبارزه ایشان در فرایند پسا عاشورا (به جز نزدیک به دو ماه اسارت ایشان و حرکت ایشان با کاروان اسراء از کربلا تا کوفه و از کوفه تا دمشق) در تاریخ خبرهای بیشتری وجود ندارد؛ و البته آنچه از جوهر خطابه‌های ایشان در کوفه در برابر ابن زیاد و در دمشق در برابر یزید مشهود است (مثل پاسخ زینب به ابن زیاد) آن زمانیکه ابن زیاد به زینب گفت: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی فَضَحَکمْ وَ قَتَلَکمْ وَ أَکذَبَ أُحْدُوثَتَکمْ – خدا را شکر که این خدا بود که شما را رسوا کرد و شما را کشت و مغلوب شدن شما دلیل بر این است که ادعا و حرفتان هم دروغ می‌باشد» - و البته زینب در پاسخ به این سخنان ابن زیاد خطاب به او گفت: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی أَکرَمَنَا بِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ طَهَّرَنَا تَطْهِیراً إِنَّمَا یفْتَضِحُ اَلْفَاسِقُ وَ یکذِبُ وهو غیرنا والحمد لله - خدا را شکر که ما را گرامی داشت که پیغمبر را از میان ما قرار داد و ما از خاندان پیغمبر هستیم. آن کسی که در جبهه نظامی شکست می‌خورد رسوا نشده است، معیار رسوایی چیز دیگری است، معیار رسوایی، حقیقت‌جویی و حقیقت‌طلبی است. آنکه در راه خدا شهید می‌شود رسوا نشده، رسوا آن کسی است که ظلم و ستم می‌کند. رسوا آن کسی است که از حق منحرف می‌شود» این است که زینب کبری در چارچوب همان رویکرد آگاهی‌بخش ترویجی و تبلیغی و تهییجی پروسس شش ماهه عاشورای امام حسین در شکل نافرمانی مدنی مبارزه می‌کرده است اینکه آیا زینب کبری در طول ده ماهه قبل از وفاتش با شکل مبارزه می‌کرده است چیزی در تاریخ در این رابطه وجود ندارد.

م – در خصوص «وظایف و مسئولیت جنبش پیشگامان مستضعفین ایران» در برابر «جنبش نافرمانی مدنی» در شرایط امروز جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران، پیشگامان و کنش‌گران اصلی این جنبش باید عنایت داشته باشند که:

اولاً در جامعه امروز ایران «جنبش نافرمانی مدنی» می‌تواند به یک «شیوه مبارزه گسترده تبدیل بشود» اما برای اینکه جنبش نافرمانی مدنی (در جامعه امروز ایران) بتواند به صورت «یک جنبش کاملاً توده‌ای و سراسری بشود، این وظیفه پیشگامان است که منهای بسترسازی نظری و عملی برای آگاه‌سازی و سازمان‌یافتگی و ریل‌گذاری حرکت آنها، هزینه سرانه شرکت در جنبش نافرمانی مدنی در مقیاس توده‌ای قابل تحمل بکنند». یادمان باشد که در طول 42 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی حاکم «جنبش نافرمانی مدنی» پیوسته به صورت نوعی نافرمانی ادامه داشته است و از طریق همین «جنبش نافرمانی مدنی» بوده است که بخش بزرگی از جامعه ایران، «بایدها و نبایدهای حقوقی و فقهی و تقنینی و قضائی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را به چالش کشیده‌اند» که برای فهم این مهم تنها کافی است که بدانیم که «لایحه قصاص رژیم مطلقه فقاهتی حاکم» (که در سال 1359 توسط سید محمد بهشتی و اعوان و انصارش تنظیم گردید) و با آن لایحه قصاص رژیم مطلقه فقاهتی بود که این رژیم اسلامی بودن (بخوانید فقهی بودن) جوهر خود را برای مردم ایران به نمایش گذاشت و «خمینی در رابطه با همین لایحه قصاص بود که جبهه ملی را مرتد اعلام کرد و مصدق را مردک کافر خواند». ولی با اینکه 40 سال از اعلام لایحه قصاص (توسط سید محمد بهشتی و خمینی و رژیم مطلقه فقاهتی حاکم) می‌گذرد، هنوز که هنوز است این رژیم نتوانسته است «لایحه قصاص را به مجلس ببرد و بدل به قانون بکند» با اینکه به خوبی همه می دانیم که «لایحه قصاص سال 59 سید محمد بهشتی و خمینی یا رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، آئینه تمام نمای جوهر رژیم مطلقه فقاهتی و آئینه تمام نمای ماهیت ارتجاعی اسلام فقاهتی حاکم می‌باشد». آنچنانکه محمد مجتهدی شبستری در وصف این لایحه قصاص گفت: «از زمانیکه این لایحه توسط بهشتی اعلام گردید، من با اسلام فقاهتی و اسلام خمینی خداحافظی کردم.»

باری، داوری ما در باب علت و دلیل شکست رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در طول 40 سال گذشته عمر این رژیم (در خصوص لایحه فقاهتی و ارتجاعی و دگماتیست قصاص) فقط و فقط «اعتلای جنبش نافرمانی مدنی ایران است» که از فردای طرح این لایحه توسط سید محمد بهشتی و حمایت مطلق خمینی از این لایحه باعث گردید که «جنبش نافرمانی مدنی به مبارزه بر علیه این لایحه برخیزند». آنچنانکه شاهدیم که به موازات اعتلای جنبش نافرمانی مدنی (جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران) بود که رفته رفته رژیم مطلقه فقاهتی از «اصول این لایحه فقه‌زده و استبدادزده و ارتجاعی، در عرصه عمل عقب‌نشینی کرد». به طوری که برای مثال دیگر حتی در قوه قضائیه سنگسار کردن و قطع دست و غیره (که جزء همین لایحه قصاص بهشتی – خمینی بودند) اصلاً معنائی ندارد؛ و اگر هم گاه گاهی توسط قوه قضائیه رژیم انجام گرفته است، از فردای انجام آن موارد، طوفان جنبش نافرمانی مدنی جامعه ایران تمامی آن رشته‌های فقهی رژیم را پنبه کرده‌اند.

ثانیاً جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در این شرایط در راستای بسترسازی اعتلای جنبش نافرمان مدنی باید عنایت داشته باشد که تنها در «بستر جنبش ضد استبدادی سلبی و ایجابی و در چارچوب دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای معلم کبیرمان شریعتی است که می‌توان بستر اعتلای جنبش نافرمانی مدنی در جامعه امروز ایران فراهم کرد» و دلیل این امر همان است که تنها در «بستر جنبش ضد استبدادی است که می‌توان گروه‌های مختلف جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران (هم در جبهه بزرگ آزادی‌خواهانه طبقه متوسط شهری و هم در جبهه بزرگ عدالت‌طلبانه طبقه کار و زحمت) را با هم مرتبط و هم سو کرد» پر پیداست که در این رابطه وظیفه جنبش پیشگامان مستضعفین ایران بیش از هر چیز، «ایجاد شبکه ارتباطات و مستقل سراسری» برای جنبش نافرمانی مدنی و بالطبع برای جنبش سراسری ضد استبدادی جامعه ایران در دو جبهه بزرگ آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران می‌باشد؛ و در خصوص همین «شبکه ارتباطات مستقل سراسری است» که جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در این شرایط وظیفه دارد (بسته به وزن سیاسی خود در داخل و خارج از کشور و پتانسیل مالی و انسانی خودش، در خصوص این شبکه ارتباطات مستقل سراسری) در راستای سازمان‌یابی و آگاهی‌بخشی و تقویت اراده تغییر توده‌های پائینی جامعه بزرگ ایران به صورت همه جانبه گام بردارد.

طبیعی است که تا زمانیکه جنبش پیشگامان مستضعفین ایران نتوانند به این «شبکه ارتباطات مستقل سراسری دست پیدا کند»، هرگز نمی‌تواند در راستای پی افکندن یک «شبکه ارتباطات مستقل سراسری آلترناتیو و جایگزین شبکه سراسری رژیم مطلقه فقاهتی حاکم گام بردارند». پر واضح است که توازن قوا برای جنبش پیشگامان مستضعفین ایران تنها در بستر این شبکه ارتباطات سراسری آلترناتیوی با شبکه‌های سراسری رژیم مطلقه فقاهتی قابل تعریف می‌باشد. مع الوصف، در رابطه با این شبکه ارتباطات مستقل و سراسری و آلترناتیوی باید نکاتی چند مطرح کنیم که عبارتند از:

1 - شبکه ارتباطات مستقل و سراسری و آلترناتیوی جنبش پیشگامان مستضعفین ایران باید به صورت «دو مؤلفه‌ای فضای مجازی و فضای عینی شکل بگیرند». بدون تردید، «مطلق کردن هر یک از این دو مؤلفه (فضای مجازی یا فضای واقعی) ضربه‌ای استراتژیک بر آن شبکه می‌باشد.»

2 - شبکه ارتباطات مستقل و سراسری و آلترناتیوی جنبش پیشگامان مستضعفین ایران باید بر سه پایه: «صدا و سیما و نوشتاری استوار باشد». طبیعی است که عمده کردن هر کدام از این مؤلفه‌ها باعث «ناتمام ماندن پروژه می‌شود.»

3 - شبکه ارتباطات مستقل و سراسری و آلترناتیوی جنبش پیشگامان مستضعفین ایران باید «حول نشر مستضعفین ارگان عقیدتی سیاسی جنبش پیشگامان مستضعفین ایران صورت بگیرد.»

4 - شبکه ارتباطات مستقل و سراسری و آلترناتیوی جنبش پیشگامان مستضعفین ایران باید سازماندهی درون خودشان به صورت «سازماندهی افقی» انجام گیرد. چراکه هر گونه «سازماندهی هرمی و یا عمودی» در این شرایط محکوم به نابودی (از طرف دستگاه سرکوب‌گر چند لایه‌ای حزب پادگانی خامنه‌ای) می‌باشد.

5 - البته خود پیشگامان در این رابطه نیازمند به حرکت آگاهانه و سازمان‌یافته افقی و برقراری رابطه منظم افقی (نه عمودی) در عرصه شبکه‌های مجازی می‌باشند «خبر رسانی و تماس‌گیری و هم‌گرائی و همدستی و حتی تأثیرگذاری بر جنبش‌های اجتماعی در عرصه سازمان‌یابی دارای اهمیت وافر می‌باشد.»

6 - تا زمانیکه «شبکه ارتباطات مستقل و سراسری و آلترناتیوی» جنبش پیشگامان مستضعفین ایران نتواند «صدای بی‌صداها بشود و نتواند بستر انتقال نظرات و حرکات گروه‌های مختلف جامعه ایران بشود» هرگز جنبش پیشگامان مستضعفین ایران نخواهد توانست «همسوئی بین گروه‌های مختلف جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران در عرصه جنبش نافرمانی مدنی و جنبش‌های اجتماعی صنفی و مدنی و سیاسی و طبقاتی به وجود بیاورد.»

ادامه دارد