ما چه می‌گوئیم؟ - قسمت سی و دو

 

ما می‌گوئیم استبداد در طول 42 سال گذشته عمر رژیم مطلقه فقاهتی (برعکس استبداد در رژیم‌های ما قبل این رژیم و یا در گذشته تاریخ ایران که صورت تک مؤلفه سیاسی صرف داشته است) صورت دو مؤلفه‌ای دارد:

1 - استبداد سیاسی.

2 - استبداد دینی.

آنچه در رابطه با ساختار استبداد رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در طول 42 سال گذشته بیشتر حائز اهمیت می‌باشد اینکه در این رژیم «استبداد دینی بن مایه و ساختار استبداد سیاسی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را تعیین می‌کند، نه برعکس» و در «چارچوب استبداد دینی رژیم مطلقه فقاهتی (در کادر نظریه استبدادساز ولایت فقیه خمینی و قانون اساسی ولایت‌مدار رژیم مطلقه فقاهتی) استبداد سیاسی این رژیم قابل تبیین می‌باشد» بنابراین «در مبارزه ضد استبدادی با رژیم مطلقه فقاهتی (برعکس مبارزه ضد استبدادی با رژیم کودتائی و توتالیتر پهلوی) ابتدا باید استبداد دینی و یا فقاهتی این رژیم به چالش کشیده شود تا (توسط این چالش استبداد دینی) استبداد سیاسی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم به چالش کشیده شود.»

ما می‌گوئیم پیشگامان (در بستر استراتژی آگاهی‌بخش جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) در چارچوب رویکرد تطبیقی خود، باید پیوسته بر این باور باشند که «آگاهی‌های سیاسی، اجتماعی و طبقاتی (به صورت کنکرت و مشخص، نه انتزاعی و مجرد) از درون خود جامعه مدنی جنبشی خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر دینامیک تکوین یافته از پائین، در بستر پراکسیس صنفی و مدنی و سیاسی و اجتماعی‌شان حاصل می‌شود، نه به صورت انطباقی در صورت آگاهی‌های مجرد و انتزاعی (از بیرون از جامعه مدنی جنبشی خودبنیاد) توسط نخبه‌های داخل و یا خارج از کشور و یا توسط بوق‌های تبلیغاتی قدرت‌های امپریالیسم جهانی.»

ما می‌گوئیم در میان سه نوع رهبری دگماتیستی (مانند رهبری خمینی در چارچوب اسلام فقاهتی در سال 57) و رهبری انطباقی (مانند رهبری نخبگان در چارچوب سه رویکرد چریکی مثل کوبا و رویکرد ارتش خلقی مثل مائو در چین و رویکرد تحزب‌گرایانه لنینیستی راست و چپ بعد از انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب اکتبر روسیه 1917) «پیشگامان (در بستر استراتژی آگاهی‌بخش جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) بر رهبری تطبیقی اعتقاد دارند که مطابق آن رهبری (به جای رهبری از بالا مانند تمامی رویکرد رهبری انطباقی و دگماتیستی) باید از پائین و از دل خود جامعه مدنی جنبشی دینامیک خودبنیاد و خودسازمانده تکوین یافته از پائین حاصل بشود.»

ما می‌گوئیم پیشگامان (در بستر استراتژی آگاهی‌بخش جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) در عرصه پراکسیس سیاسی – مدنی – صنفی – اجتماعی افقی گروه‌های مختلف جامعه بزرگ ایران، «باید با رویکرد دموکراتیک به تمامی جنبش‌های اجتماعی نظر کنند» و در این چارچوب لازم است که پیشگامان «هیچ جنبش اجتماعی (گروه‌های مختلف جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران) را مطلق نکنند» و همچنین پیوسته باید بر این باور باشند که «خود گروه‌های مختلف اجتماعی ایران باید در بستر پراکسیس صنفی – مدنی – سیاسی – اجتماعی جایگاه خودشان را تعریف بکنند» نه توسط قطار تاریخ (آنچنانکه کارل مارکس می‌گفت) یا توسط نخبگان (آنچنانکه لنین بر این باور بود).

ما می‌گوئیم پیشگامان (در بستر استراتژی آگاهی‌بخش جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) باید «دموکراسی سیاسی را در بستر دموکراسی اقتصادی – اجتماعی تعریف بکنند که به معنای دستیابی کل جامعه به برابری سیاسی و برابری اقتصادی و برابری اجتماعی می‌باشد و البته در رویکرد پیشگامان، اجتماعی کردن قدرت سیاسی و اقتصادی و معرفتی هم معنائی جز این نخواهد داشت»؛ به بیان دیگر در رویکرد پیشگامان «دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای به معنای دست یافتن به برابری سیاسی و برابری اقتصادی و برابری اجتماعی برای کل جامعه به صورت علی السویه است، نه فقط برای طبقه‌ای خاص و یا حزب مشخص، آنچنانکه کارل مارکس و لنین بر طبل آن می‌کوبیدند.»

از اینجا است که باید داوری کنیم که «دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای (اجتماعی کردن سه مؤلفه قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی و قدرت معرفتی) به عنوان یک جنبش (نه بهعنوان یک رویکرد مجرد صرف) خواهان هیچگونه برخورد و حرکت از بالا نمی‌باشد، بلکه برعکس معتقد به هر گونه حرکت از پائین است» و به بیان دیگر «دموکراسی سوسیالیستی هرگز از بالا ساخته نمی‌شود» و دلیل اصلی آن هم این است که «دموکراسی سوسیالیستی بر جامعه مدنی جنبشی خودبنیاد و دینامیک و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین تکیه دارد». اضافه کنیم که «خودرهائی پائینی‌های جامعه در چارچوب جنبش دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای، از چارچوب قانونی فراتر می‌رود.»

یادمان باشد که ما از طریق «نخبه‌ها و احزاب از بالا هرگز نمی‌توانیم به دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای (اجتماعی کردن سه مؤلفه قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی و قدرت اجتماعی) دست پیدا کنیم». تنها بستر تحقق دموکراسی سوسیالیستی فقط و فقط «جنبش شورائی خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر تکوین یافته از پائین است که در شرایط انقلابی به صورت فراگیر در جامعه شکل می‌گیرند.»

ماحصل اینکه «دموکراسی بدون برابری امکان‌پذیر نیست» و «برابری بدون اجتماعی کردن منابع قدرت سه مؤلفه‌ای ممکن نمی‌باشد» بدین خاطر «سوسیالیسم در گرو اجتماعی کردن سه مؤلفه قدرت اقتصادی و قدرت سیاسی و قدرت معرفتی در جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران می‌باشد.»

ما می‌گوئیم پیشگامان (در بستر استراتژی آگاهی‌بخش جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) «ضرورت ندارد که الزاماً منشاء طبقاتی کنش‌گران اردوگاه کار و زحمت داشته باشند» آنچنانکه «نه اقبال و نه شریعتی چنین منشاء طبقاتی نداشتند». شریعتی و اقبال «مسلح به دانش رهائی بخش اردوگاه کار و زحمت در عرصه مبارزه ضد استبدادی و ضد استثماری و ضد استحماری بودند» بنابراین پیشگامان موظفند که (در بستر استراتژی آگاهی‌بخش جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) «کنش‌گران اردوگاه کار زحمت را صمیمانه و با ایمان و با وفاداری و پیگیرانه برای کسب قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی و قدرت اجتماعی و معرفتی راهبری کنند نه رهبری»، بنابراین پیشگامان باید حتماً به «تئوری رهائی‌بخش جامعه ایران اعتقاد داشته باشند.»

در نتیجه پیشگامان «نباید رویکرد پوپولیستی یا توده‌پروری و یا اکونومیستی کارگرپرستی داشته باشند». یادمان باشد که «توده‌پروری و یا کارگرپرستی با راهبری جامعه مدنی جنبشی خودبنیاد و خودسازمانده و خودرهبر دینامیک توسط پیشگامان تفاوت دارد.»

پایان