پاسخ به سؤال‌های رسیده - سؤال نوزدهم – قسمت ششم

کدامین «استراتژی»؟

«مردم را از این‌ها بگیریم»؟ یا «این‌ها را از مردم بگیریم»؟

 

لذا از آنجائیکه تکیه بر استراتژی «جدا کردن مردم از حاکمیت مطلقه فقاهتی» (برعکس استراتژی «جدا کردن این‌ها از توده‌ها» که یک استراتژی «کوتاه مدت می‌باشد» و توسط ترور و جنگ‌های چریکی و ارتش خلقی و حزب طراز نوین لنینیستی قابل انجام است) یک «استراتژی فرایندی و پروسسی و درازمدت می‌باشد» که در چارچوب فرایندهای تحول فرهنگی و تحول اجتماعی و تحول سیاسی و سرانجام تحول اقتصادی از پائین شکل می‌گیرد، یعنی ابتدا از تحول فرهنگی شروع می‌شود و در ادامه تحول فرهنگی است که تحول اجتماعی از پائین به انجام می‌رسد و سپس بر پایه تحول فرهنگی و اجتماعی است که باعث تکوین تحول سیاسی از پائین می‌گردد. در نتیجه همین امر باعث می‌گردد تا استراتژی «جدا کردن مردم از بالائی‌های قدرت در عرصه مبارزه غیر قهرآمیز از آکسیونی تا اعتراضی و تا اعتصابی مادیت پیدا کند» بنابراین، از آنجائیکه در «شرایط فعلی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در بحران مشروعیت عمیق دست‌ساز آسمانی و زمینی خود فرو رفته است» و بدون تردید در این «شرایط اکثریت عظیمی از توده‌های اعماق جامعه ایران از رژیم مطلقه فقاهتی حاکم به جان آمده‌اند» و خواهان «رهائی از اسارت‌های مذهبی» (تقلیدگرا و تعبدگرا و تکلیف‌محور دگماتیست فقاهتی) و اسارت‌های فرهنگی و سنتی و اسارت‌های اجتماعی و اسارت‌های سیاسی و اسارت‌های اقتصادی رژیم مطلقه فقاهتی حاکم می‌باشند» همین امر باعث گردیده است تا شرایط برای تعریف وظایف حداقلی جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در تندپیچ امروز جامعه ایران فراهم بشود تا در راستای «استراتژی نجات توده‌های اعماق جامعه ایران از حاکمیت» بتوانند توسط به چالش کشیدن توتالیتاریسم فرهنگی و توتالیتاریسم سیاسی و اسارت‌های فرهنگی و مذهبی اسلام فقاهتی (تکلیف‌گرا و تعبدمحور و تقلیدگرا) جامعه بزرگ ایران را در مسیر رهائی برابری‌طلبانه و آزادی‌خواهانه قرار دهند.

7 - سه پروژه بزرگ معلم کبیرمان شریعتی در راستای ایجاد تحول فرهنگی از توده‌های اعماق جامعه ایران و رهائی جامعه بزرگ ایران از اسارت‌های فرهنگی حوزه‌های فقاهتی و اسلام تعبدگرا و تقلیدمحور و تکلیف‌گرای روایتی و زیارتی و مداحی‌گری و ولایتی عبارت بودند از:

الف - رویکرد انتقادی به اسلام فقاهتی هزار ساله حوزه‌های فقهی.

ب – نگاهی تاریخ‌مند به اسلام فقاهتی و روایتی و زیارتی و مداحی‌گری حوزه‌های فقاهتی از تشییع آل بویه تا تشییع صفوی و تا تشییع امروز حوزه‌های فقاهتی.

ج – شتاب بخشیدن به روند سکولارتیه یا جدائی اسلام فقاهتی از قدرت توسط شعار اسلام منهای روحانیت و اسلام منهای فقاهت.

لذا در این رابطه بود که شریعتی برای جدا کردن توده‌های اعماق جامعه بزرگ ایران از اسارت تعبدی و تقلیدی و تکلیفی حوزه‌های فقاهتی استراتژی حرکت خودش را مانند محمد اقبال لاهوری در چارچوب «نجات اسلام قبل از مسلمین تعریف کرد» برعکس سید جمال که «استراتژی حرکت خودش در این رابطه در چارچوب نجات مسلمین قبل از اسلام تعریف کرده بود» بدین خاطر در این رابطه بود که شریعتی در چارچوب «استراتژی نجات اسلام قبل از مسلمین» برای رهائی جامعه ایران از اسارت فرهنگی و مذهبی روحانیت حوزه‌های فقاهتی با شعار «اسلام منهای روحانیت» بر این باور بود که توسط این شعار می‌تواند «اسلام دگماتیست فقاهتی و روایتی و زیارتی و مداحی‌گری مبتنی بر سه اصل تعبد و تکلیف و تقلید را به چالش بکشد.»

بدون تردید رویکرد شریعتی در رابطه با به چالش کشیدن اسلام دگماتیست حوزه‌های فقاهتی، از تاریخ‌مندی شیعه اموی تا شیعه آل بویه و شیعه صفوی که در طول بیش از هزار سال گذشته این «شیعه تاریخی تنها سلاح استحماری در دست قدرت‌های حاکم جهت کسب مشروعیت دست‌ساز آسمانی و زمینی برای حکومت و حاکمیت خودشان بوده است» و البته در ادامه همین نگاه تاریخ‌مند کردن اسلام فقاهتی و روایتی و شیعه حکومتی از آل بویه تا صفویه و الی زماننا هذا بوده است که شریعتی توانست «رویکرد سکولاریسم حکومتی» مورد نظر خود را (جدائی دین از قدرت و حکومت که هسته اصلی اسلام ولایتی خمینی در نظریه ولایت مطلقه فقاهتی او می‌باشد) را تعریف کند؛ و بدین خاطر در این رابطه بود که او به «داوری بزرگ خود در باب حکومت‌های دینی رسید و آن اینکه حکومت‌های دینی که متولیان آن خودشان را مفسر رسمی آن دین می‌دانند، از مخوف‌ترین حکومت‌های مستبد تاریخ هستند.»

پر پیداست که ما در فرایند پسا وفات معلم کبیرمان شریعتی، نمونه واضح اینگونه حکومت‌ها، در طول 41 سال گذشته، در قامت رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در ایران شاهد هستیم. یادمان باشد که مهمترین عاملی که باعث گردید تا نظریه ولایت فقیه خمینی در عرصه نهادینه کردن قدرت سه مؤلفه‌ای زر و زور و تزویر د ر جامعه ایران (در فرایند پسا انقلاب بهمن ماه 57) به صورت مخوف‌ترین رژیم سیاسی تاریخ بشر درآید، آن بود که «خمینی در نظریه ولایت فقیه خودش، مبنای نظام سیاسی ولایت فقیه در چارچوب حکومتی تعریف می‌نماید که فقها حاکمان روحانی فقاهتی با قرائت فقاهتی از دین به عنوان مفسر رسمی می‌توانند بر مردم نگون‌بخت ایران حکومت کنند.»

8 – از آنجائیکه دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای (برعکس سوسیال دموکراسی سرمایه‌داری) «آزادی و سوسیالیسم را به صورت دو مقوله جدا از هم تبیین و تعریف نمی‌کند» در راستای تحقق استراتژی جدا کردن مردم از حاکمیت مطلقه فقاهتی «دموکراسی سه مؤلفه‌ای می‌تواند هم در عرصه سلبی وهم در عرصه ایجابی عامل اصلی تحقق این مهم بشود.»

9 - با عنایت به اینکه دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای (در چارچوب رویکرد معلم کبیرمان شریعتی) «جامعه‌محور» می‌باشد، برعکس سوسیالیسم مارکسی کلاسیک نیمه دوم قرن نوزدهم اروپا و سوسیالیسم حزب دولت لنینیستی که سوسیالیسم «طبقه‌محور» و «حزب‌محور» می‌باشند، در نتیجه همین امر می‌تواند دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای را در عرصه رویکرد استثمارستیز و استبدادستیز و استحمارستیز شریعتی در دو مؤلفه سلبی و ایجابی تعریف نماید.

10 - نظر به اینکه موضوع دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای، «انسان بما هو انسان»، ورای هر گونه جنسیت و مذهب و نژاد و قومیت و غیره می‌باشد، همین امر باعث می‌شود که دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای، جنبش برابری و آزادی برای همه انسان‌ها فارغ از جنسیت و قومیت و نژاد و مذهب و غیره تعریف کنیم و باز در این رابطه است که دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای می‌تواند مکانیزم حل تضادهای اجتماعی و انسانی در مسیر حرکت رو به جلو بشود. همچنین دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای در چارچوب رویکرد جامعه‌محورانه مکانیزمی است که می‌تواند جامعه را به پیش ببرد و به دنبال «برابری و آزادی و آگاهی» برای کل جامعه رنگین کمان و پلورال مذهبی و سیاسی و قومی و فرهنگی ایران باشد؛ و باز در این رابطه است که در رویکرد جنبش پیشگامان مستضعفین ایران «رهائی زن ایرانی از اسارت تاریخی، از مسیر عدالت‌خواهانه تساوی حقوق زن و مرد می‌گذرد نه مبارزه مکانیکی با حجاب اجباری» بنابراین بدین ترتیب است که «جوهر گفتمان دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای عبارتند از: تبیین نابرابری و تبیین جنبش رهائی‌بخش و تحلیل تاریخی جامعه بزرگ ایران.»

11 - آزادی در دیسکورس دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای از آنجائی که در کادر «دموکراسی» و «سوسیالیسم» تعریف می‌گردد، به معنای حق انتخاب هم در عرصه فردی و هم در عرصه اجتماعی به صورت یکسان برای همه می‌باشد.

12 – بدین ترتیب در این رابطه است که در تحلیل نهائی، دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای در رویکرد جنبش پیشگامان مستضعفین ایران یک «پروژه و یک ایدئولوژی نیست بلکه جنبشی است مدنی و طبقاتی و سیاسی تکوین یافته از پائین» که می‌تواند به عنوان یک دینامیزم اجتماعی برای از بین بردن تضادها و تبعیض‌ها در عرصه استثمار و استبداد و استحمار تحمیلی طبقه حاکمه و هیئت حاکمه قدرت مسلط بر جامعه ایران به کار گرفته شود.

13 - بازتولید استبداد و استثمار و استحمار در تاریخ گذشته ایران از آغاز الی الان «معلول فردگرائی جامعه ایران در عرصه فرهنگ و سیاست و اقتصاد می‌باشد» و تا زمانیکه این فردگرائی تاریخی توسط تحول فرهنگی از پائین به چالش کشیده نشود، باز «شرایط برای بازتولید استبداد و استثمار و استحمار حتی در فرایند پسا رژیم مطلقه فقاهتی حاکم فراهم می‌باشد» و در ادامه آن «سه رکن دموکراسی، یعنی پارلمان و احزاب و مطبوعات هم نمی‌توانند به صورت دموکراتیک در جامعه ایران به صورت پایدار تکوین پیدا کنند.»

14 - در تحلیل نهائی در رویکرد جنبش پیشگامان مستضعفین ایران دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای به صورت یک جنبش فراگیر آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه یک «انتخاب» می‌باشد. برعکس رویکرد سوسیالیست مارکسی کلاسیک نیمه دوم قرن نوزدهم اروپا که علاوه بر اینکه سوسیالیسم را محصول جبری رشد ابزار تولید می‌دانستند «آزادی و دموکراسی هم روبنائی می‌دانستند که از روابط تولید حاصل می‌شود.»

15 - در جنگ آلترناتیو گفتمان‌های امروز جامعه ایران ما بر این باوریم که دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای تنها گزینه‌ای است که می‌تواند پاسخگوی مطالبات گروه‌های مختلف اجتماعی در دو جبهه بزرگ عدالت‌خواهانه و آزادی‌طلبانه اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران باشد.

16 – در خصوص پاسخ به دو استراتژی «مردم را از این‌ها بگیریم؟» یا «این‌ها را از مردم بگیریم؟» باید نخست تکلیف خودمان در عرصه نظری و تئوریک، «با رابطه حرکت دو موتور بزرگ و کوچک در عرصه تبیین استراتژی مشخص کنیم» چراکه آنچنانکه مستحضر هستید، در طول 150 سال گذشته حرکت تحول‌خواهانه جامعه بزرگ ایران «کلیدی‌ترین رمز تبیین استراتژی مبارزه در جامعه بزرگ و متکثر و رنگین کمان ایران توسط پیشاهنگان و پیشگامان و پیشروان جنبش‌های نظری و عملی مردم ایران همین موضوع رابطه حرکت دو موتور بزرگ و کوچک در جامعه ایران بوده است». به طوری که در این رابطه تمامی جریان‌ها و افراد سیاسی پیشرو و پیشاهنگ و پیشگامان جامعه برگ ایران در 150 سال گذشته، می‌توان به سه دسته بزرگ تقسیم کرد.

دسته اول جریان‌ها و افرادی هستند که در عرصه استراتژی تحول‌خواهانه جامعه بزرگ ایران «معتقد به تقدم حرکت موتور کوچک نسبت به حرکت موتور بزرگ بوده‌اند». یادمان باشد که مقصود از «موتور کوچک در اینجا همان پیشاهنگان و پیشگامان و پیشروان جامعه بزرگ ایران می‌باشند». آنچنانکه در این رابطه منظور از «موتور بزرگ همان جامعه بزرگ ایران یا اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران، در دو جبهه بزرگ آزادی‌خواهانه طبقه متوسط شهری و برابری‌طلبانه طبقه کار و زحمت می‌باشد» بنابراین، در این رابطه است که دسته اول بر این باورند که «برای به حرکت در آوردن موتور بزرگ یا اردوگاه بزرگ مستضعفین ایران، ابتدا باید موتور کوچک که همان لکوموتیو حرکت موتور بزرگ است به حرکت درآید» و تا زمانیکه حرکت موتور کوچک وجود نداشته باشد، از نگاه دسته اول، امکان به حرکت در آمدن موتور بزرگ که همان جامعه بزرگ ایران می‌باشد وجود ندارد. البته در باب اینکه «چگونه خود موتور کوچک (به عنوان لکوموتیو حرکت موتور بزرگ) به حرکت در می‌آید؟» یا اینکه «چگونه موتور کوچک می‌تواند پس از به حرکت در آمدن، موتور بزرگ را به حرکت در آورد؟» بین جریان‌های دسته اول از آغاز الی الان اختلاف رویکرد وجود داشته است؛ که البته با یک نگاه کلی می‌توان گفت که تقریباً اکثریت جریان‌ها و افراد تابع این رویکرد در دسته اول بر این باورند که «عامل حرکت موتور کوچک، آگاهی نظری می‌باشد که به صورت برونی برای این پیشاهنگان و پیشگامان و پیشروان جامعه ایران حاصل شده است» به عبارت دیگر، از سید جمال و میرزا یوسف خان مستشارالدوله و میرزا ملکم خان (قبل از مشروطیت که در تحلیل نهائی توانستند به عنوان موتور کوچک انقلاب مشروطیت موتور بزرگ جامعه ایران را در انقلاب مشروطیت به حرکت در آورند) گرفته تا صادق هدایت و تقی ارانی و نیما یوشیج (که در عصر تاریک رضاشاه موتور حرکت کوچک را به حرکت در آوردند) و تا حزب توده و جبهه ملی مصدق و احمد کسروی و مهندس مهدی بازرگان (در فرایند پسا شهریور 20 تا کودتای 28 مرداد 32) و تا جنبش روشنگری ارشاد شریعتی، (در دهه 40 که تا اواسط دهه 50 ادامه پیدا کرد) همه و همه در چارچوب «جایگاه حرکت موتور کوچک به عنوان عامل حرکت موتور بزرگ» قابل تعریف می‌باشند. بطوریکه اگر بخواهیم این رویکرد آنها را فرموله و تئوریزه بکنیم، باید بگوئیم که «رویکرد همه این‌ها در همان فرمول آگاهی – حزب لنین قابل تعریف می‌باشد» چراکه در رویکرد لنین «این آگاهی برون از طبقه است که با انتقال توسط حزب پیشاهنگ به طبقه باعث به حرکت در آمدن موتور بزرگ یا طبقه می‌گردد.»

دسته دوم در عرصه حرکت موتور کوچک و موتور بزرگ بر این باورند که «موتور کوچک توسط تقدم عمل و مبارزه خود است که می‌تواند استارت حرکت موتور بزرگ را بزند». طرفداران این رویکرد بر حرکت ستارخان و باقرخان در مشروطیت دوم و رویکرد جنبش‌های منطقه‌ای (مشروطیت دوم) از کوچک خان تا شیخ محمد خیابانی و کلنل پسیان و تا جریان‌های چریکی دهه 40 و 50 تکیه می‌کنند. وجه مشترک رویکرد جریان‌ها و یا افراد دسته دوم این است که «با رویکرد پراگماتیستی، عامل تقدم موتور کوچک نسبت به موتور بزرگ عمل فرد و جمع تعریف می‌کنند». البته در تعریف «عمل برای موتور کوچک، بیشتر بر مبارزه قهرآمیز به عنوان عمل تکیه می‌کنند.»