اکنون، کدامین نیرو پیشتاز و جامعهساز؟
مستضعفین یا طبقه کارگر؟
اسلام جامعهساز - اسلام حکومتی - اسلام فردی - قسمت دوم
3 - علوم طبیعی سیانس، بسترساز اسلام انطباقی مدرن بازرگان – طالقانی
بنابراین آنچه در خصوص پروسه تکوین اسلام جامعهسازانه مدرن انطباقی بازرگان – طالقانی باید بگوئیم اینکه این اسلام از بعد از شهریور 20 در ایران توسط بازرگان – طالقانی باز تولید شد و در خصوص مکانیزم تکوین این اسلام انطباقی مدرن بستر اصلی تکوین این اسلام علوم طبیعی سیانس میباشد که توسط بازرگان و سحابی در ابتدا و بعد طالقانی با تاسی از این دو به انجام رسید. ولی آنچنانکه قبلا در همین مقاله اشاره کردیم از آنجائی که دستاوردهای رنساس و انقلابات سیاسی و صنعتی اروپا نتوانست به صورت آرایش یافته بر مبنای پروسس تکوینی خود وارد ایران بشود لذا این انتقال نتوانست آن فونکسیونی که در اروپا داشت، در ایران حاصل نماید.
آرایش این دستاوردها بر مبنای پروسس تکوینی خود در اروپا ابتدا از رنسانس و رستاخیز در علم منطق و متدولوژی توسط فرانسیس بیکن و راجرز بیکن تکوین پیدا کرد و پس از این تحولات منطقی و متدولوژی در اروپا بود که رستاخیز در فلسفه و عقل فلسفی در اروپا توسط دکارت، هیوم، کانت، اسپینوزا، هگل، هایدگر و غیره به انجام رسید و به موازات رستاخیز متدولوژی و عقل فلسفی در اروپا رفته رفته رستاخیز علم سیانس توسط کپلر، کپرنیک، گالیله و غیره تکوین پیدا کرد و با انقلاب کبیر فرانسه این رستاخیز به ادبیات و سیاست منتقل شد و از بعد از انقلاب صنعتی انگلیس این رستاخیز به عرصه ابزار و تکنولوژی منتقل شد، لذا به این ترتیب بود که پله پله این پروسس تکامل پیدا کرد.
اما در خصوص انتقال این پروسس به جامعه ایران برعکس نردبان آن در اروپا ابتدا توسط امیر کبیر با تاسیس دارالفنون علوم طبیعی، سیانس وارد کشور ما به صورت مکانیکی شد و بعد از آن طبق دکترین سیدجمال الدین اسدآبادی ابزار و تکنولوژی تحت لوای سلاحهای نظامی وارد کشور شد و در مرحله سوم سیاست و ادبیات انقلاب کبیر فرانسه توسط جنبش بیداری وارد کشور گردید، ولی منطق و فلسفه اروپا از بعد از رنسانس تا سالها به جامعه ما منتقل نشد و تنها کتابی که در این رابطه به صورت ناقص تالیف شد کتاب «سیر حکمت در اروپا» محمد علی فروغی بود.
در خصوص سوسیالیست کلاسیک نیمه دوم قرن نوزدهم اروپا این سوسیالیست به شکل تحریف شده دولتی و حزبی آن توسط حزب کمونیست شوروی از بعد از شهریور 20 توسط مترجمین حزب توده به جامعه ما منتقل شد. اگزیستانسیالیسم اروپا در دو شاخه ادبی و فلسفی از بعد از شهریور 20، شاخه ادبی آن توسط صادق هدایت و شاخه فلسفی آن در چارچوب اندیشههای هایدگر توسط فردید به کشور ما منتقل شد. جامعه شناسی غرب در دهه 40 توسط معلم کبیرمان شریعتی به ادبیات اجتماعی ما منتقل گردید و روانشناسی غرب در کادر ترجمه کتابهای اریک فروم در همان دهه چهل به ادبیات جامعه افزوده گردید.
آنچه هدف ما از طرح این پروسه بود اینکه انتقال دستاورد رنسانس و انقلابات سیاسی و صنعتی اروپا به جامعه ما در چارچوب پروسس تکوینی آنها در غرب نبود، لذا فونکسیون این انتقال اندیشهها در جامعه ما نتوانست حاصلی مانند غرب به همراه داشته باشد در نتیجه این فونکسیون صورت اکلکتیویته یا منقطع داشت که از جمله انتقال علوم طبیعی کلاسیک یا دستاورد سیانس در اروپا بود که به صورت روتین از زمان امیرکبیر با تاسیس دارالفنون و بعدا تاسیس دانشگاه تهران استمرار پیدا کرد و از آنجائی که مهندس مهدی بازرگان به همراه دکتر یدالله سحابی از اولین گروهی بود که جهت تحصیل به اروپا و فرانسه در دوره رضاخان پهلوی رفتند، در نتیجه تحصیل این دو نفر در اروپا و فرانسه به علت روحیه مذهبی که هر دو داشتند باعث شد تا این تحصیلات علوم کلاسیک و سیانس - خواسته یا ناخواسته - در خدمت تحول انطباقی مذهب سنتی که داشتند، درآید که خروجی نهائی آن شد که اسلام انطباقی مدرن این دو در عرصه علم سیانس اروپا تکوین پیدا کند که بعد از شهریور 20، این اسلام انطباقی مدرن ابتدا توسط مرحوم مهندس مهدی بازرگان در ایران متولد شود و بعد توسط مرحوم یدالله سحابی و مرحوم سیدمحمود طالقانی این نوزاد بزرگ شود.
به هر صورت آبشخور اولیه اسلام انطباقی مدرن توسط مهندس مهدی بازرگان تکوین پیدا کرد و بعدا از طریق او این اندیشه به طالقانی و سحابی سرایت نمود و در پله سوم توسط شهید مهندس حنیف نژاد و سعید محسن به سازمان مجاهدین خلق انتقال پیدا کرد که تا این زمان شاخه نهضت آزادی آن توسط عبدالعلی بازرگان فرزند مهدی بازرگان استمرار دارد و شاخه مجاهدین خلق آن توسط مسعود رجوی مدیریت میشود.
4 - اسلام جامعه ساز تطبیقی اجتهادی
آنچه دستاورد 50 ساله اسلام انطباقی مدرن در جامعه ما میباشد اینکه این اسلام چه در شکل بازرگانی آن و چه در شکل مجاهدین خلق آن گرچه در نطفه به جامعه سازی اعتقاد داشتند و در نطفه یک اسلام قدرتی و حکومتی نبود، ولی به علت یک ضعف ساختاری که این اسلام انطباقی مدرن بازرگان – مجاهدین خلق داشت باعث گردید تا این اسلام به سمت اسلام قدرت و حکومتی در مجاهدین خلق و به سمت اسلام فردی و زاهدانه در اسلام بازرگان حرکت کنند، این ضعف ساختاری اسلام، نداشتن دینامیزم بود. گرچه مجاهدین خلق کوشیدند که با پیوند این اسلام به سوسیالیست و دیالکتیک به صورت مکانیکی این دینامیزم را از سوسیالیست و دیالکتیک وام بگیرند و به اسلام مکانیکی انطباقی بازرگان تزریق کنند ولی از آنجائیکه پروسس تکوین اسلام انطباقی مدرن بازرگان که محصول پیوند دو مؤلفه - اسلام سنتی حوزه فقاهتی و علوم طبیعی کلاسیک سیانس بود - این دینامیزم عاریتی مجاهدین خلق نتوانست به صورت ارگانیکی عمل کند، در نتیجه چه در شاخه مارکسیست مجاهدین خلق و چه در شاخه مذهبی مجاهدین خلق از بعد از کلاسهای تبیین مسعود رجوی به بن بست رسید و تقریبا گرچه عبدالعلی بازرگان امروز تلاش میکند تا به نحوی به صورت مکانیکی در همان شکل اولیه این اسلام را مدیریت کند اما تصمیم بازرگان به سخنرانی - هدف بعثت خدا و آخرت بود - در سال 1370 در انجمن مهندسین آخرین میخی بود که بر تابوت این اسلام کوبیده شد و نشان داد که این اسلام توانائی استمرار حیات در تاریخ را ندارد، چراکه دینامیزم ندارد و اما در باب علت اینکه چرا اسلام بازرگان نتوانست دارای دینامیزم بشود - البته باز هم تاکید و تکرار میکنیم اگر اسلام انطباقی مدرن بازرگان دارای دینامیزم میشد، میتوانست همان هدف جامعهسازانه یا به قول مرحوم طالقانی هدایتگرانه در عمل اجتماعی خود را حفظ کند و امروز گرفتار سرنوشت و پیوند با اسلام صوفیگرانه عبدالکریم سروش نمیشد تا عبدالکریم سروش آنچنانکه در سخنرانی ختم بازرگان در حسینیه ارشاد اعلام کرد این پیوند اسلام مدرن انطباقی بازرگان با اسلام صوفیگرانه فردی عبدالکریم سروش یک تکامل در اسلام بازرگان بوده نه یک انحطاط (تاکید میکنیم از نظر عبدالکریم سروش).
به هر حال مهمترین سوالی که در خصوص اسلام انطباقی بازرگان مطرح میباشد اینکه چرا این اسلام نتوانست دارای دینامیزم طبیعی بشود؟ در پاسخ به این سوال باید برگردیم به ماهیت دو جزء تکوینی این اسلام که عبارت بودند از اسلام دگماتیسم سنتی حوزه و علوم طبیعی سیانس که هر دو مؤلفه فاقد دینامیزم ذاتی طبیعی میباشند، لذا بسیار طبیعی خواهد بود که سنتز این دو مؤلفه فاقد دینامیزم باشند و نخستین قربانی این فقدان دینامیزم در اسلام بازرگان، قربانی شدن روحیه جامعهسازانه یا هدایتگرانه عمل اجتماعی اسلام انطباقی مدرن میباشد که البته این قربانی در اندیشه بازرگان به علت طول عمر مشخصتر، ولی در اندیشه طالقانی به علت فوت زودهنگام مخفیتر میباشد. عوامل اصلی دینامیزم اسلام تاریخی عبارتند:
1 - توان اجتهاد پذیری در اصول و در فروع.
2 - موضعگیری جامعهسازانه یا هدایتگرانه آن در عمل اجتماعی.
3 - پتانسیل تطبیق با محیط.
4 – بازوی استراتژیک اجرائی و حمایتی این اسلام که در زبان قرآن مستضعفین نامیده میشود.
5 - تبیین آینده روشن تاریخی، اجتماعی و انسانی بشر.
در این رابطه و بر مبنای این 5 اصل است که دینامیزم قرآن و اسلام تاریخی پیامبر اسلام در طول بیش از 1400 سال گذشته تکوین پیدا کرده است و اسلام تطبیقی اجتهادی در قرن بیستم توسط اقبال و شریعتی در این چارچوب تکوین پیدا کرده است.
بنابراین گرچه شعار بازشناسی و بازسازی اسلام از قرن نوزدهم توسط سیدجمال الدین اسدآبادی مطرح گردید ولی خود سیدجمال و شاگردان او اعم از محمد عبده و کواکبی و رشید رضا هم به علت اینکه نتوانستند بر این اصول دینامیزم اسلام تاریخی دست پیدا کنند، در دستیابی به اسلام دینامیزم دار تاریخی ناکام ماندند و این علامه محمد اقبال لاهوری بود که برای اولین بار در عصر حاضر توانست پلان اسلام دینامیزم دار تطبیقی تاریخی را به دست بیاورد، که اصول محوری پلان اسلام دینامیزم دار تطبیقی تاریخی اقبال آنچنانکه فوقا اشاره کردیم عبارتند از:
1- اعتقاد به اجتهاد در اصول و فروع یا اجتهاد پذیر دانستن در اصول و فروع اسلام تاریخی.
2 - اعتقاد به حرکت جامعهسازانه یا هدایتگرانه عمل اجتماعی.
3 - پتانسیل تطبیقی اسلام تاریخی با محیط تکامل پذیر اجتماعی، انسانی و تاریخی، که این پلان دینامیزم اسلام تاریخی اقبال با اضافه کردن دو اصل:
الف - تعیین مستضعفین به عنوان بازوی اجرائی و پشتوانه استراتژیک این مکتب.
ب - تبیین آینده مسیر تکاملی تاریخ و جامعه و انسان، توسط معلم کبیرمان شریعتی به پنج اصل ارتقاء پیدا کرد.
بنابراین از نظر حضرت مولانا علامه محمد اقبال لاهور سر سلسله جنبان اسلام تاریخی دینامیزم دار تطبیقی در این عصر اصول دینامیزم اسلام تاریخی عبارتند از:
1 - پتانسیل اجتهادپذیری اسلام تاریخی در اصول و فروع در هر عصر و زمان.
2 - سمتگیری جامعهسازانه یا هدایتگرانه عمل اجتماعی اسلام تاریخی.
3 - توان تطبیق پذیری این اسلام تاریخی در هر عصر و زمانی با جامعه و تاریخ و انسان تکامل پذیر میباشد.
در صورتی که اصول دینامیزم اسلام تاریخی شریعتی 5 اصل میباشد که منهای سه اصل تبیین شده توسط علامه محمد اقبال دو اصل تعیین بازوی اجرائی و تبیین آینده مسیر استکمالی تاریخ و اجتماع و انسان به آن اضافه شده است و در خصوص این دو اصل، که کاشف اصلی آن در این عصر خود شریعتی میباشد - اصل تعیین بازوی اجرائی استراتژیک اسلام تاریخی در اندیشه شریعتی دارای جایگاه ویژهائی میباشد که شریعتی برای اولین بار در جزوه «پرسش و پاسخ» در کنفرانس انسان و اسلام دانشکده نفت آبادان و پس از آن در جزوه «پرسش و پاسخ» خصوصی که با هواداران یا اعضای سازمان مجاهدین خلق اعم از محمد اکبری آهنگران و آلادپوش داشت به تبیین آن پرداخت که در این رابطه جهت جلوگیری از اطاله کلام درخواست میشود که خود این دو جزوه به صورت مستقل در این رابطه مورد مطالعه مجدد قرار گیرد.
با یک نگاه کپسولی به صورت موجز و مختصر اگر بخواهیم دیدگاه شریعتی را در این رابطه مطرح کنیم باید بگوئیم که از نظر شریعتی، مستضعفین بازوی استراتژیک، اجرائی و تاریخی اسلام تاریخی در راستای حرکت جامعهسازانه آن میباشد که وظیفه پیشگام این مستضعفین در هر فرایند تاریخی در چارچوب کنکریت اجتماعی و تاریخی باید به تعیین مصداق این مستضعفین بپردازند. به عبارت دیگر از نظر شریعتی در هر شرایط تاریخی، پیشگام مستضعفین باید مشخص کند که در این شرایط کدام بخش از زحمتکشان جامعه مصداق عینی و طبقاتی مستضعفین میباشند تا با مشخص کردن آن مصداق تکیه استراتژیک جهت اعتلای جنبش آن مصداق توسط انتقال خودآگاهی طبقاتی و سازماندهی آنها بکند.
البته نکته قابل توجهائی که در این رابطه در اندیشه شریعتی قابل توجه میباشد اینکه، هرگز تشکیلات عمودی پیشگام آنچنانکه در جریان حزبی شدن و دولتی شدن سوسیالیسم در بلوک شرق و شوروی سابق دیدیم، نباید جایگزین طبقه و جنبش طبقه بشود بلکه بالعکس تمامی تلاش تشکیلات عمودی پیشگام باید در راستای تثبیت رهبری این طبقه بر سرنوشت خودش و جامعه باشد؛ لذا از نظر شریعتی هر گونه نمایندگی از طرف تشکیلات عمودی پیشگام جهت جایگزینی طبقه، باعث انحراف در رهبری این طبقه میشود.
ادامه دارد