سخن روز

انقلاب سال 57 در بستر دیالکتیک با پیکری مرده، همراه با پیامی روشن برای جنبش‌های حال و آینده پیش می‌رود

 

بار دیگر سالگرد انقلاب ضد استبدادی و توده‌ای‌ترین انقلاب قرن بیستم فرا رسید و آنچنانکه در شماره‌های سال‌های گذشته نشر مستضعفین (ارگان عقیدتی، سیاسی و جنبشی، جنبش پیشگامان مستضعفین ایران) به مناسبت سالگرد انقلاب ضد استبدادی 57 مطرح کرده‌ایم، انقلاب 22 بهمن 57 «بی‌تردید توده‌ای‌ترین انقلاب قرن بیستم بوده است»، فراموش نکنیم که قرن بیستم در میان قرن‌های دیگر باید قرن انقلاب‌ها نامیده شود چرا که اکثر انقلاب‌های بزرگ من‌های انقلاب کبیر فرانسه در قرن بیستم زائیده شده‌اند، مثل انقلاب مشروطیت، انقلاب کبیر روسیه، انقلاب چین، انقلاب هند، انقلاب ویتنام، انقلاب الجزایر، کوبا و نیکاراگوئه و بالأخره انقلاب ضد استبدادی 22 بهمن 57 ایران و غیره، در این قرن شکل گرفته‌اند.

انقلاب 22 بهمن 1357 در نیمه دوم قرن بیستم شکل گرفت. هدف اصلی کنش‌‌‌گران عظیم توده‌های ایران از انقلاب 57 «تلاش برای سرنگون کردن رژیم استبدادی و کودتایی پهلوی بود که در نتیجه سه کودتای اسفند 1299 (امپریالیسم انگلیس) و شهریور 1320 (امپریالیسم انگلیس) و بالأخره کودتای 28 مرداد 32 (امپریالیسم آمریکا) تکوین و تشکیل یافت.

اگر چه در سال‌های گذشته، نشر مستضعفین به مناسبت فرا رسیدن سالگرد انقلاب 57 در باره دلیل «چگونه مرده به دنیا آمدن انقلاب 57 سخن گفته‌ایم» اما امسال هم باز در سالگرد انقلاب بهمن 57 بی‌تفاوت نمی‌توانیم در برابر آن عبور کنیم. فراموش نکنیم که «ما همچنان در زمان انقلاب 57 به سر می‌بریم و هنوز انقلاب 57 (با اینکه 46 سال از عمر آن می‌گذرد) در زمان ماست و صورت تاریخی پیدا نکرده است. (زیرا تا سن 70 سالگی وارد تاریخ نمی‌شود. حوادث بزرگ معمولاً تا سن هفتاد سالگی در زمان خودشان هستند و به تاریخ نمی‌پیوند. مثلاً انقلاب مشروطیت برای ما که بیش از 119 سال از آن می‌گذرد، جزو تاریخ است یا انقلاب اکتبر روسیه که جزو تاریخ می‌باشد).

البته تفاوت حوادث در زمان خودشان با حوادث در تاریخ در این است که، «حوادث در زمان با یک عینک در نگاه برای مطالعه و شناخت و فهمیدن است که انسان از نزدیک و از زبان خودش پدیده را فهم می‌نماید. اما مطالعه در تاریخ یک عینک دیگر است که انسان از دور و از زبان‌های متنوع دیگران به پدیده مورد نظر خود می‌پردازد.»

زمانیکه انسان «در تاریخ با چند زبان و چند نگاه گوناگون و مختلف، وجوه مختلف پدیده را مطالعه می‌نماید، بهتر می‌تواند آن پدیده را فهم نماید تا زمانیکه ما پدیده را با یک زبان و یک نگاه فهم نمائیم» معنای دیگر این حرف این است که اگر چه ما در سال‌های گذشته با یک عینک ولی به صورت متفاوت به تحلیل و تبین و تشریح انقلاب 57 پرداخته‌ایم، بدون تردید در زمانی که انقلاب 57 به صورت یک پدیده تاریخی در آید، با زبان‌ها و نگاه‌های مختلف آن را تحلیل و تشریح و تبیین و مطالعه و نگاه می‌نگرد. شاید بهتر باشد که بگوئیم انقلاب مشروطیت امروز که در مرحله تاریخی قرار گرفته، بهتر از زمان مشروطیت می‌توان شناخت.

برای اسلام محمدی که بیش از 1500 از آن می‌گذرد، اسلام هم در مرحله تاریخی بهتر می‌توان شناخت تا در زمان تکوین اسلام. این موضوع دو دلیل دارد:

دلیل اول آنکه همان طوری که فوقا مطرح کردیم، در مرحله تاریخ، با نگاه‌های مختلفی می‌توان پدیده اسلام را شناخت.

دلیل دوم اینکه خود اسلام محمد هم در بستر زمان مانند غنچه‌ای که در آغاز تکوین گل سربسته بوجود می‌آید و به مرور زمان آن غنچه باز می‌شود و بدل به گل می‌گردد، رفته رفته در بستر زمان شکفته می‌شود و تمامی ابعاد کلامی، فلسفی، اجتماعی و ایدولوژیک خود را به نمایش می‌گذارد. پر پیداست که غنچه در مرحله گل شده بهتر می‌توان آن را شناخت تا در مرحله غنچه بودند.

علی ایحال، از اینجاست که می‌توان نتیجه گرفت که «انقلاب 57 هم در فرداهای امروز پس از 70 سال وارد مرحله تاریخی خود می‌شود و در آن زمان با نگاه‌های مختلفی آسیب‌شناسی می‌گردد و علل شکست آن و علت اینکه چرا انقلاب 57 مرده به دنیا آمد، بیشتر هویدا می‌گردد» و بیشتر مشخص می‌شود که چرا خمینی توانست با حداقل انرژی که به خرج داد، توانست رهبری فردی انقلاب 57 را (حتی پس از اعتصاب سراسری طبقه کارگر ایران تحت رهبری کارگران صنعت نفت) به دست بگیرد و پس از آن تمام نیروهای انقلابی جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران را در پای رژیم مطلقه فقاهتی خود سر ببرد؟

چرا عکس خمینی در حداقل زمانی پس از اینکه جامعه ایران وارد فاز انقلابی شد، به سطح ماه رفت و با این امر هژمونی خمینی و حواریونش بر انقلاب بزرگ 57 تثبیت شد و با تثبیت آن شرایط برای مرده شدن انقلاب قبل از زایمان فراهم گردید؟

چرا خمینی پس از تدوین و تصویب قانون اساسی مورد نظر خودش در اوایل سال 68، قانون اساسی را پس از مبتلا شدن به بیماری سرطان توسط متمم قانون اساسی تغییر بدهد؟

چرا پس از مبتلا شدن خمینی به بیماری سرطان، چند تصمیم مهم گرفت:

الف – قتل عام زندانیان سیاسی.

ب – برکناری منتظری.

ج - آتش بس جنگ 8 ساله با صدام حسین.

د - و بالأخره متمم قانون اساسی؟

بنابراین در این شرایط که ما در زمان انقلاب هستیم، نباید تحلیل‌های سالگرد انقلاب 57 که قبلاً کردیم یا امروز می‌کنیم آخرین تحلیل و تبین و تشریح خود از انقلاب 57 بدانیم بلکه برعکس پیوسته و علی الدوام باید هر سال تحلیل جدیدی از انقلاب 57 برای جنبش‌ها و خیزش‌های که امروز و فردا در صحنه یا هستند و یا می‌آیند، پیام جدید و تجربه‌های جدید بیاوریم و در اختیار آن‌ها بگذاریم تا از تکرار خطا و اشتباهات گذشته در آینده جلوگیری بشود.

«إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ - آنکه عبرت‌های روزگار بر او آشکار بشود و از آن عبرت‌ها پند پذیرد، خویشتن‌داری و تقوی او را از تجاوز و ارتکاب به اشتباهات جلوگیری می‌نماید» (نهج البلاغه صبحی الصالح – خطبه 16- ص 57 - سطر 5 و 6).

باری، در این شرایط که ما در زمان انقلاب قرار داریم و جزو انقلاب هستیم و انقلاب 57 هنوز با تجربه‌های 46 ساله‌اش یعنی در دوران شکست، به طور کامل با تمام زوال‌های که بر رژیم مطلقه فقاهتی، پاسداران ارتجاعی بر انقلاب 57 وارد کرده‌اند، بر انقلاب مرده حکومت می‌کنند. پر پیداست که زمانی که 46 سال انقلاب شکست خورده 57 را تجربه کرده باشیم، «بهتر از گذشته توان تحلیل و تبیین و تشریح آن را داریم و اگر نه، سالگرد جدید انقلاب 57، تکرار همان تحلیل و تبیین و تشریح گذشته می‌کردیم» معنای دیگر این حرف آن است که «هر سالگردی از انقلاب 57 باید تجربه جدیدی از یک سال، ما از انقلاب شکسته خورده 57 باشد» بیافزائیم که به موازات بن بست بحران‌های رژیم مطلقه فقاهتی، شرایط عینی برای رشد جنبش‌ها و خیزش‌ها فراهم می‌گردد که همراه با رشد شرایط ذهنی، شرایط برای رشد انقلاب فراهم خواهد شد.

مع الوصف «دیالکتیک انقلاب 57 این است که وجه ارتجاعی و رو به زوال انقلاب خود رژیم است که به مرور زمان این وجه ارتجاعی در حال افزایش است و وجه مترقی این دیالکتیک حرکت‌های رو به رشد جنبش‌های مترقی و خیزش‌های ضد رژیم مطلقه فقاهتی می‌باشد». این دو مؤلفه ارتجاعی و مترقی در طول 46 سال گذشته پیوسته و علی الدوام در جدال و جنگ با هم دیگر بوده و هستند و بالأخره و سرانجام در جدال نهایی با ارتجاع، حرکت‌های مترقی حق پیروز می‌شود و باطل شکست می‌خورد،» و حق سرنوشت دموکراتیک جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران، به صورت جنبش‌های سراسری خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر جمعی دینامیک تکوین یافته از پائین می‌باشد.

«وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ - و ما (خداوند) منت نهیم بر آنانی که در زمین (توسط مستکبرین) به ضعف کشیده شده‌اند که بگردانیم‌شان رهبران و وارثان زمین» (سوره القصص – آیه 5).

نکته مهمی که در خصوص انقلاب‌ها و به خصوص انقلاب 57 باید در نظر بگیریم اینکه، «هر انقلاب اجتماعی که توده‌ها عامل آن می‌باشند، خود آن انقلاب تاریخ دارند» معنای اینکه تاریخ دارند این است که، «انقلاب خودش یک پدیده اجتماعی است و جامعه در مرحله از شدن خود دست به انقلاب می‌زند» و از اینجا است که باید بگویم” انقلاب می‌شود، نه اینکه انقلاب می‌کنند»، یعنی این حرکت جامعه است که بدل به انقلاب عظیم توده‌ای مانند انقلاب 57، بر علیه رژیم کودتایی و مستبد پهلوی شده است.

طبیعی است که «کسی یا جریانی از بیرون هرگز نمی‌تواند انقلاب عظیم دینامیک بکند». این موضوع با شکست انقلاب فرق دارد چرا که شکست یک انقلاب عظیم توده‌ای در صورتی که مانند انقلاب 57 دارای رهبری تکوین یافته از پائین نباشد، آن رهبر تزریق از بالا (مثل خمینی) در خلاء حتی رهبرهای برونی به راحتی می‌تواند مانند انقلاب 57 به انحراف کشیده شود و شکست بخورد و کاری کند که «انقلاب در شدن نهائی خود، مرده به دنیا بیاید.» مانند آنچه که در سال 57 توسط خمینی و حواریونش انجام دادند.

بنابراین آنچه که در تحلیل نهائی می‌توان نتیجه‌گیری کرد اینکه، «خمینی و حواریونش هرگز انقلاب نکردند و نمی‌توانستند انقلاب هم بکنند، آن‌ها تنها یک انقلاب بدون رهبری را دیدند و زمینه برای سوار آن شدن را پیدا کردند زیرا دارای اندیشه و رویکرد دگماتیسم و ارتجاعی بودند» به بیان دیگر «اسلام دگماتیسم فقاهتی حوزه‌های فقهی هرگز نمی‌تواند کوچک‌ترین حرکت در جامعه از پائین ایجاد کند تا بدل به یک انقلاب عظیم توده‌ای بشوند.»

علی ایحال، «اگر انقلاب 57 به مراتب رشد خودجوش خودش می‌توانست به مرحله خودسازماندهی و خودرهبری جمعی تکوین یافته از پائین دست پیدا کند، هرگز خمینی و حواریونش نمی‌توانستند خود را جایگزین رهبری دینامیک آن بکنند». لذا، مهم‌ترین تبیینی که می‌توانیم در اینجا در خصوص جوهر انقلاب 57 بکنیم اینکه «انقلاب 57 یک ابر خیزش عظیم توده‌ه‌ای ایران بود ولی به علت اینکه این ابر خیزش توان خودسازماندهی و خودرهبری دینامیک تکوین یافته از پائین نداشت، توسط یک رهبری تزریقی و مکانیکی از بالا با فرهنگ اسلام دگماتیست حوزه‌های فقهی شکست همه جانبه خورد و اصلاً این امر باعث گردید که این انقلاب با این رهبری معلوم الحال، مرده به دنیا بیاید.»

در صورت کالبد شکافی انقلاب 57، این انقلاب بر پایه ابر خیزش ملی تکوین پیدا کرد و همین موضوع می‌تواند پایه عیوب و نواقص آن باشد. قطعاً اگر پایه اولیه انقلاب 57، جنبش سازمان یافته از پائین شکل می‌گرفت، امکان شکست انقلاب وجود نداشت. فقدان سازماندهی و رهبری جمعی دینامیک خودجوش، آسیب جدی انقلاب 57 می‌باشد که همین آسیب جدی بحران و فاجعه اساسی انقلاب 57 بوده است.

بر این مطلب بیافزائیم که اگر ابر خیزش‌های ملی دی‌ماه 96 و آبان‌ماه 98 و پائیز 1401 می‌توانستند به پیروزی دست پیدا کنند، استبداد حاکم را به زانو درآورند «دارای همین آسیب‌های انقلاب 57 می‌شدند یعنی فقدان سازماندهی و رهبری جمعی دینامیک تکوین یافته از پائین به صورت خودبخودی نصیب‌شان می‌شد و بدون تردید در آن صورت شرایط برای تزریق رهبری خارج‌نشینان یا داخلی فراهم می‌گردید.»

مثال دیگر در این رابطه جریان چریکی و ارتش خلقی (اعم از مذهبی و مارکسیستی) است که نمی‌توانند با حرکت و مبارزه خودشان انقلاب دینامیک تکوین یافته از پائین توده‌ای بکنند. بلکه آن‌ها در تلاش هستند که تنها و تنها گروه و سازمان خاص خودشان را به قدرت برسانند و پیوسته بر این باورند که این ارتش خلقی آن‌هاست که می‌تواند به جای توده‌های مردم جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران، انقلاب بکنند.

فراموش نکنیم این رویکرد در ادامه گفتمان چریکی در دهه 40 تا نیمه دهه 50 می‌باشد. زیرا معتقد بودند (آنچنانکه مسعود احمدزاده می‌گفت) «چریک خودش یک حزب است و می‌تواند جانشین توده و خلق بشود.»

اما در خصوص سلطنت‌طلبان خارج‌نشین هم، «به خاطر اینکه مانند پدرش و جدش رضاخان میرپنج که با سه کودتا خارجی (کوتای سوم اسفند 1299 انگلیس، کودتای شهریور 1320 انگلیس و کودتای 28 مرداد 1332 آمریکا) توانستند قدرت خود را تثبیت کنند، این دفعه هم نوه رضاخان مانند آنان تلاش می‌کند توسط رژیم صهیونیستی اسرائیل قدرت را اگر بتواند به دست بیاورد. زیرا او خوب می‌داند که هرگز (مانند جدش و پدرش) نمی‌تواند توسط انقلاب مردمی به قدرت برسد.»

باری، بدین ترتیب است که می‌توانیم «انقلاب را پدیده تاریخی بدانیم و معتقد بشویم که تحت شرایط معینی از تاریخ به وجود می‌آید و همچنین توسط جامعه و توده‌های مردم رشد می‌کند و حاکمیت را سرنگون می‌کند و در صورت رشد دینامیک خودجوش می‌تواند پس از سرنگون کردن حاکمیت، قدرت توده‌های جامعه را جایگزین آن نماید.»

تفاوت رویکرد جنبش پیشگامان مستضعفین ایران با رویکرد کودتا، چریکی و ارتش خلقی در این است که، «در کودتا و حرکت چریکی و ارتش خلقی معتقد به حرکت به جای جامعه و مردم و از بالا هستند اما در رویکرد جنبش پیشگامان حرکت از پائین جامعه به صورت خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر دینامیک تکوین یافته شورائی می‌باشد همچنین جنبش پیشگامان تکامل جامعه بر پایه شرایط عینی و ذهنی یا جنبشی می‌داند.»

«حرکت از پائین بر پایه شرایط عینی بدون شرایط ذهنی، حرکت خیزشی است مانند انقلاب سال 57 که باعث شکست انقلاب می‌گردد. ولی حرکت جنبشی اگر بر پایه خودآگاهی توده‌های خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر دینامیک جمعی شورایی صورت بگیرد، بستر آن می‌گردد که انقلاب به عنوان یک پدیده اجتماعی رو به رشد، حرکت رو به جلو پیدا می‌کند.»

جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در طول 49 سال حرکت گذشته خود «معتقد به اصل خودآگاه ساختن توده‌ها توسط خودآگاهی اجتماعی خودشان است و خودآگاهی برای حرکت مکانیکی و تزریق از بالا به جامعه برای کسب قدرت نمی‌خواهد و تاکنون هم نکرده است. مفهوم شرایط عینی و ذهنی از نظر جنبش پیشگامان، به معنای این است که انقلاب یک پدیده تاریخی است که تحت شرایط معینی از تاریخ توسط اجتماع با خودآگاهی زائیده حرکتشان رشد می‌کند، خودآگاهی برای آن‌ها بدل به موتور حرکت برای مبارزه درازمدت می‌گردد.»

پایان

 

نشر مستضعفین 199 - اول بهمن ماه

  • آگاهی
  • آزادی
  • برابری