تیتر اول
خیابان محل اعتراض جنبشها و عصیان خیزشهاست
رژیم مطلقه فقاهتی که در این شرایط در چنبره بحرانهای مرکب و چند جانبه دست و پا میزند، بحرانهایی که هر روز دامنه و عمق آنها افزایش مییابد و زندگی 80 میلیون نفر از جامعه بزرگ و رنگین کمان ایران اعم از زحمتکشان و حاشیهنشینان کارگران و کارمندان و تهیدستان به تباهی کشاندهاند. لذا، همین امر باعث گردیده است که هر روز گروهی و بخشی و قشری از جامعه ایران به شکلی در خیابان و کارخانه مبارزه ضد رژیم مطلقه فقاهتی حاکم را به نمایش بگذارند.
زمانی گرسنگان و تهیدستان و حاشیهنشینان به خیابان میریزند و عصیان خودشان بر علیه رژیم مطلقه فقاهتی به صورت خیزش به نمایش میگذارند، «خیزش نمایش عصیانی از گروه عظیمی از جامعه بزرگ ایران است که به یکباره مبارزه بدون سازماندهی و بدون رهبری و به صورت خود به خودی و بدون اینکه حتی شناختی از یکدیگر داشته باشند، به خیابان میریزند و با تمام توانشان تلاش میکنند که خشم خودشان را به نمایش بگذارند و به سادگی توسط دستگاههای چند لایهای سرکوبگر رژیم مطلقه فقاهتی به مبارزه آنها حمله میکنند و مبارزه آنها را به صورت عکسالعملی به قهر و خشونت میکشانند و به سادگی دستگاههای چند لایهای سرکوبگر رژیم مطلقه فقاهتی با تمام توانش آنها را با کشتن و زندان کردن و اعدام کردن و زخمی کردن سرکوب میکنند.»
باری، این خیزش اگر بتواند «به صورت آرام و با تکیه بر توان خود، گرفتار حرکت عکسالملی نشود و با کم کردن هزینه مبارزه و کاهش قهر بتوانند مانند سال 57، کم کم تودهها را به خود جذب نماید و حرکت خیزش خود را بدل به حرکت تودهای سرتاسری بکند، در مبارزه درازمدت میتواند با جنبشهای دموکراتیک اجتماعی اعم از کارگران و معلمان و بازنشستگان و زنان و غیره پیوند پیدا بکند و با پیوند به آنها میتواند رفته و رفته حرکت خود را سازماندهی و دارای رهبری دینامیک تکوین یافته از پائین بکند و به راحتی میتواند مبارزه خود با رژیم مطلقه فقاهتی درازمدت نماید و مانند سال 57 در طول کمتر از یکسال رژیم تا بن دندان مسلح پهلوی را به زانو در آورد و برعکس سال 57 دیگر پس از سرنگونی رژیم کودتایی دیکتاتوری پهلوی، دو دستی انقلاب خود را تحویل خمینی و حواریونش ندهد، رهبر دینامیک تکوین یافته از پائین خودش را رهبر انقلاب نماید تا او بتواند توسط نیروی انقلابی تودهها، جامعه را به آرمانش برساند.»
اما «اگر خیزش از همان بدو تکوین خودش نتوانست توسط کم هزینه کردن مبارزه خودش، تودههای گرسنه و تهیدستان فقیر را (مانند سال 57) به حرکت در آورد و به حرکت خودش پیوند دهد و نتوانست با جنبش سراسری پیوند پیدا کند و در زمانی که جنبشهای سراسری (مثل امروز جامعه ایران) در میدان نباشند، نتواند تنها با حرکت نرم خودش، مبارزه تودهای خودش را درازمدت کند تا با درازمدت کردن مبارزه به رهبری و سازماندهی دینامیک دست پیدا کند، راهی جز این برای خیزش نمیماند که مانند ابر خیزشهای دیماه 96 و آبانماه 98 و پائیز 1401 و دیماه 1404، خیزشی بدون تودهها فقط توسط گروهی از جامعه (مانند ارتش 4 میلیون بیکاران یا حاشیهنشینان) وارد مبارزه با رژیم (تا بن دندان مسلح که تمامی نیروهای نظامی و انتظامی و بسیج و سپاه و ارتش اش سازماندهی کرده) بشود و به خاطر اینکه حرکت درونی خودجوش و خودسازمانده و خودرهبر جمعی تکوین یافته از پائین ندارد»، رژیم مطلقه فقاهتی برای سرکوب چنین خیزشی، ابتدا با حرکت قهرآمیز خودش (مثل آنچه که محمود احمدی نژاد در خصوص خیزش دیماه 96 و آبانماه 98، خطاب به رژیم گفت که «خود شما اول بانکها را آتش زدید، نه آنها» کنشگران بدون برنامه و تاکتیک و استراتژیک را به موضع عکسالعملی وادار میکند و موضع عکسالعملی برای دستگاههای سرکوب گر رژیم مطلقه فقاهتی دو فایده دارد:
اول اینکه توسط قهر و خشونت عکسالعملی کنشگران، تودهها از پیوند با این ابر خیزشها خودداری میکنند.
دوم این است که آنچنانکه فوقا مطرح کردیم، «تودهها تنها در مبارزه کم هزینه شرکت میکنند، نه در مبارزه پر هزینه» زیرا تودهها هدفشان از شرکت در مبارزه، زندگی بهتر است، نه مبارزه برای کشته و زخمی شدن است.
یادمان نرود، «هم در جنبش چریکی دهه 40 تا نیمه دهه 50 تودهها به میدان نیامدند و حداقل حمایتی هم از آنان نکردند و هم در جریان ارتش خلقی مجاهدین خلق از آغاز سال 60 تا انتهای سال 67 و نه در خیزشهای 96، 98، 1401 و1404»، در جنبش سبز سال 88 تا زمان رآی گیری خرداد ماه 88 «بخشی از تودهها به خصوص در شهر تهران از میر حسین موسوی حمایت کردند، از بعد از آنکه مبارزه رژیم با جنبش سبز قهرآمیز شد، آن بخش از تودهها هم که همراه او بودند، کناره نشینی کردند.»
بنابراین اگر بخواهیم مطالب بالا را فرموله نمائیم، باید بگوئیم که:
«در خصوص خیزشهای بدون سازماندهی و برنامه و رهبری و تاکتیک و استراتژی (مانند سال 57) کنشگران باید تلاش کنند که به هیچ وجه وارد قهر عکسالعملی با رژیم نشوند بلکه برعکس باید با حداقل هزینه برای مبارزه وارد خیابان بشوند» و همچنین با شعار مشخص مانند «وعد وعید کافیه - سفره ما خالیه»، یا «گرانی تورم - بلای جان مردم» یا «حقوقهای نجومی - فلاکت عمومی.»
عنایت داشته باشیم اگر خیزش با شعارهای عمومی، مثل شعارهای فوق حرکت کنند، خیلی راحت در این شرایط که بیش از 80 میلیون مردم ایران درد فقر و گرانی و تورم و گرسنگی دارند، جذب خیزش میشوند و پس از اینکه کنشگران خیزش توانستند حرکت خود را تودهای کنند، باید مانند سال 57 منتظر باشند که جنبشهای دموکراتیک اجتماعی مثل جنبش دانشجویان جنبش کارگران و جنبش زنان و معلمان و بازنشستگان و غیره که دارای حداقل سازماندهی دارند به آنها متصل میشود. با اتصال جنبشهای دموکراتیک به خیزش، شرایط کنشگران خیزش با کنشگران جنبش برای اینکه (مانند سال 57) گرفتار رهبری باطل نشوند، باید علاوه بر تکیه بر رهبری درونی، شعارهای رهبرساز تودهای هم مطرح کنند، مثل «مرگ بر ستمگر - چه شاه باشه چه رهبر» توجه داشته باشیم که خیزش و جنبش و تودهها وقتی که در پیوند با هم بر پایه شعار واحد حرکت کنند، «شرایط برای ورود به مرحله انقلابی فراهم میشود.»
پر روشن است که «پس از ورود به مرحله انقلاب، کنشگران خیزش بابد توجه داشته باشند که رهبری باید در دست یکی از جنبشهای که تشکیلات سراسری دارند (مثل جنبش کارگران به خصوص کارگران شرکت نفت که مانند پس از شهریور سال 57 با بستن شیر نفت، تیر خلاص به رژیم کودتایی و مستبد پهلوی زدند) بیافتد، نه صرف اپوزیسیون داخلی یا اپوزیسیون خارج نشین و نه جنبشهایی که کل تشکیلاتشان از شهر تهران بیرون نمیرود یا اپوزیسیون راست خارجی که تمام قدرتش حمایت رهبری ضد انسان و جنایتکار و نسل کش اسرائیل میباشد.»
نکته حائز اهمیتی که در اینجا لازم به ذکر است، «رابطه جنبشها با خیزش دیماه 1404 میباشد که برعکس خیزش بهمن ماه 57 (به موازات اعتلای آن رفته به طرف جنبشهای دموکراتیک جامعه به خصوص جنبش کارگری که در رأس جنبش کارگران صنعت نفت رفتند) اما در خیزش دیماه 1401، به موازات اعتلای این خیزش، حرکت آن صورت آنتاگونیسم و قهرآمیز و گاها با دخالت قدرتهای خارجی صورت مسلحانه هم پیدا کرده است که این امر علاوه بر اینکه بسترساز قتل و کشتار کنشگران این خیزش توسط رژیم مطلقه فقاهتی شده است، سم قاتلی برای سکتاریسم این خیزش هم شده است و از همه مهمتر اینکه این خیزش حداقل استقلال خود را از دست داده است.»
یادمان باشد که «خیزشهای ملی گذشته بدون استثنا حرکتی مستقل از قدرتهای جنایتکار خارجی و حتی از جریانهای مسلحانه داخلی (مجاهدین خلق تا جریانهای سیاسی کردستان و جریانهای سیاسی بلوچستان) بودند اگرچه آنها با استقلال خود وارد فاز قهر و آنتاگونیسم با رژیم مطلقه فقاهتی شدند و در این رابطه بیشترین ضربه و فدیه و فدا و هزینه دادند ولی با همه اینها ارزش استقلال آنها بیشتر از این بود که با تکیه با اسلحه دیگران وارد مبارزه بشوند و همچنین این اسلحه نه تنها برای خیزشهای خود به خودی بدون سازماندهی و رهبری دینامیک و تشکیلات سم قاتل میباشد»، حتی آنچنانکه در جنبش چریکی دهه 40 و 50 تجربه کردیم، سم قاتلی برای جنبشها هم هستند که برای فهم این مهم کافی است که بدانیم جنبش چریکی و ارتش خلقی در طول نزدیک به 60 سال گذشته حیاتش هزینه سختترین انقلاب سیاسی و اجتماعی پرداخت کردهاند ولی متأسفانه و متأسفانه آنها همچنان در آغاز کار قرار دارند و متأسفانه علت شکست خودشان را «پیش از آنکه استراتژی غلط خودشان بداند، به قدرت و جنایت و استبداد سهمگین رژیم مطلقه فقاهتی عمده کنند» و این امر باعث میگردد که اشتباه راه رفتن آنها همچنان ادامه داشته باشد.
یادمان باشد که معلم کبیرمان شریعتی به ما یاد داد که «اشتباه راه رفتن، بدتر از راه اشتباه است.»
باری، جنبشهای دموکراتیک که قبل از خیزش دیماه 1404 در میدان به مبارزه صنفی مشغول بودند اگر چه با اعتلای خیزش دیماه 1404 برای مدتی به محاق رفتند، حال سوالی که در این رابطه قابل طرح است اینکه «آیا با رکود خیزش دیماه 1404، این جنبشها دوباره به مبارزه صنفی خودشان ادامه میدهند یا نه؟»
جواب ما به این سوال این است که، «صد درصد»، فعالیت جنبشهای دموکراتیک پس از رکود خیزش دیماه 1404 ادامه پیدا خواهد کرد. در این رابطه میتوانیم همین موضوع را بین سه خیزش دیماه 96، آبانماه 98 و دیماه 96 مقایسه کنیم. (علت اینکه در این مقایسه خیزش پائیز 1401 مطرح نمیکنیم، به این خاطر است که خیزش 1401 به لحاظ جوهر جنس با سه خیزش دیگر متفاوت است که این موضوع قبلاً در نشر مستضعفین مطرح شده است).
در رابطه با تفاوت خیزش دیماه 1404 با خیزشهای دیماه 96 و آبانماه 98 آنچنان که فوقا هم اشاره کردیم، «این تفاوت بر میگردد به موضع سلاح گرم در خیزش 1404 که در خیزشهای دیماه 96 و آبانماه 98 سلاح گرم وجود نداشت» و اما در خصوص موضوع فوق، فراموش نکنیم که خیزش دیماه 96 در شرایطی اتفاق افتاد که رکود جنبشهای که از بعد از جنبش سبز 88 اتفاق افتاده بود، از تابستان 96 (پس از انتخابات دوره دوم شیخ حسن روحانی)، روند اعتلایی به خود گرفته بودند که همین جنبشها به علاوه جنبش دانشجویی بعد از رکود خیزش دیماه 96 اعتلا پیدا کردند هم خیزش ملی دیماه 96 و هم خیزش ملی آبانماه 98 هر دو در دوره دوم ریاست جمهوری شیخ حسن روحانی (که مصادف با دور اول دولت فاشیست ترامپ بود)، اتفاق افتادند.
قبل از خیزش دیماه 96 و پس از انتخابات دور دوم شیخ حسن روحانی، «اولین خیزش سراسری که رکود خیزشها تا آن زمان شکست داد، خیزش مالباختگان بود که این خیزش در اوایل حرکتشان رژیم و خامنهای را به چالش کشیدند و خامنهای به همین دلیل دستور چاپ 30 هزارمیلیارد تومان اسکناس داد و بعد از پخش این اسکناسها بود که باعث گردید (پس از دوران هاشمی رفسنجانی) تورم به بالای 50 درصد برسد. بعد از خیزش مالباختگان، جنبشها از جنبش معلمان تا جنبش کارگران و حتی جنبش کامیونداران شروع شدند. نکته مهم اینکه:
اولاً «خیزش دیماه 96 در تهران با جنبش دانشگاه تهران پیوند خورد و شعار استراتژیک خیزش دیماه 96 یعنی «اصلاحطلب، اصولگرا - دیگه تمامه ماجرا» توسط جنبش دانشگاه تهران مطرح گردید.»
ثانیاً از بعد از رکود خیزش دیماه 96، همان جنبشهای قبل از اعتلای خیزش دیماه 96 به علاوه جنبشهای دیگری مانند جنبش کارگران نیشکر هفت تپه و غیره با شدت بیشتری رشد کردند. دلیل این امر هم این بود که «شعار استراتژیک دیماه 96 که دانشجویان دانشگاه تهران مطرح کردند باعث گردید پس از دو دهه گفتمان اصلاحطلبان حکومتی (که گفتمان مسلط بر جامعه ایران بود) به رکود بکشاند. همین بن بست گفتمان اصلاحطلبان حکومتی شرایط برای اعتلای جنبشها پس از رکود خیزش فراهم ساخت.»
در خصوص خیزش آبانماه 98، رکود این خیزش پس از سقوط هواپیمای اکراینی (توسط دو موشک سپاه و کشته شدن همه سرنشین آنان) ابتدا باعث اعتلای جنبش دانشجویی گردید و پس از آن جنبشهای معلمان و کارگری و غیره روند رو به اعتلا پیدا کردند.
پایان
