«جنبش دانشجوئی ایران» در کدامین جایگاه استراتژی قرار دارد؟
«پیشرو؟» یا «پیشگام؟» یا «پیشاهنگ؟» - قسمت پنجم
بنابراین در این رابطه است که وظیفه امروز جنبش دانشجوئی ایران نقد توامان مناسبات سرمایهداری وابسته و رانتی و نفتی حاکم همراه با مناسبات سیاسی قدرت حاکم یا به قول معلم کبیرمان شریعتی نقد سه مؤلفه زر و زور و تزویر به صورت توامان، همچون سه عنصر جدا نشدنی و در هم تنیده در چارچوب دموکراسی سوسیالیستی شریعتی که همان اجتماعی کردن سیاست و اقتصاد و معرفت و اطلاعات به موازات همدیگر که مبنای نقش آفرینی و سوژهگی همه عوامل گروههای مختلف زحمتکش ایران از کارگر تا معلم تا دانشجو و غیره میشود، میباشد.
همان موضوعی که بیانیه نویسان فراگیر دانشجویان در 16 آذر 95 با این عبارت تعریف کردهاند «در کنار نهاد شورای صنفی، تلاش برای استقلال دانشگاه از قدرت و سرمایه و نیز تقویت نگاه انتقادی مستقل از قدرت و زدوده از ایدئولوژی حاکم، تنها دریچه امید برای بیرون شدن از وضعیت اسفناک فعلی است، در عین حال اعتراضات صنفی دانشجویان بایستی به مبارزات بر حق کارگران و معلمان و زنان و تمام محذوفان و مطرودان اجتماع پیوند پیدا کند. لذا تنها با تشکلیابی فراگیر شوراهای صنعتی میتوان در برابر برنامهها و قوانین دانشجوستیز ایستاد» (نقل قول از بیانیه فراگیر دانشجویان کشور در 16 آذر ماه 95).
برای انجام این مقصود، جنبش دانشجوئی ایران باید در چارچوب پروژه دموکراسی سوسیالیستی شریعتی به آزادی و عدالت به صورت جدائی ناپذیر وفادار باشند. جنبش دانشجوئی ایران باید خود با نگاهی نقادانه به گذشته نود ساله خود بپردازد و تحت هیچ شرایطی عیوب خویش را پنهان نکند و آن را تابع مصلحتاندیشیهای کوتهبینانه خود قرار ندهند و لو بلغ ما بلغ. جنبش دانشجوئی ایران باید بپذیرند که در تند پیچهای تاریخ 90 ساله گذشته ایران، این جنبش در مرخصی تاریخ به سر میبرده است. جنبش دانشجوئی ایران باید بپذیرد که ایدئولوژی ما آنچنانکه گاندی میگفت: «ایدئولوژی حقیقت و شفقت است»، جنبش دانشجوئی ایران باید بپذیرد که صعوبت یک پروژه مجوز ترکان پروژه نمیشود.
جنبش دانشجوئی ایران باید بپذیرد که بزرگترین رسالت اجتماعی امروز او در جامعه ایران فقهزده و سنتزده و استبدادزده، نظارت بر قدرت سه مؤلفهای زر و زور و تزویر و بسترسازی جهت تحول فرهنگی جامعه فقهزده و سنتزده و استبدادزده ایران میباشد. جنبش دانشجوئی باید بپذیرد که این جنبش در تحلیل نهائی باید فقط به انسان و انسانیت حمیت داشته باشد و لاغیر. جنبش دانشجوئی ایران باید بپذیرد که نیازهای مختلف امروز دانشجویان ایران امری ذومراتب میباشد، لذا تنها با آرایش و تعیین هیرارشی نیازهای دانشجویان امروز کشور میتوانند به صورت واقعی مطالبات دانشجویان را دنبال کنند. در نتیجه ردیف کردن نیازهای و عدم طبقهبندی آنها هر چند میتواند باعث اعتلای مطالبات دانشجویان ایران بشود، نمیتواند نگاه واقعبینانه جهت مبارزه برای دستیابی به آنها به ما بدهد.
جنبش دانشجوئی باید بپذیرد که دنبال کردن نیازهای دانشجویان، بدون آرایش و تعیین هیرارشی، بسترساز سقوط این جنبش به ورطه هولناک پوپولیسم میگردد. جنبش دانشجوئی باید بپذیرد که در عرصه رسالت سیاسی –اجتماعی خود، توسط نقد قدرت، قدرت در جامعه یک امر ذومراتب میباشد که شامل سه مؤلفه قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی و قدرت معرفتی یا اطلاعاتی میشود، لذا در عرصه برخورد نقادانه با آنها برای اینکه گرفتار روشنفکرزدگی نشویم، باید به آرایش این سه مؤلفه قدرت بپردازیم و هرگز به صورت فلهای سه مؤلفه مختلف قدرت را به صورت هم زمان به چالش نقادانه نکشیم.
جنبش دانشجوئی ایران باید به جایگاه سیاسی خود در رابطه با جنبشهای دیگر جامعه ایران آگاهی داشته باشد؛ یعنی بداند که جایگاه سیاسی او یک جایگاه پیشرو است نه پیشاهنگ و نه پیشگام. چراکه آنچنانکه در دهه 20 شاهد بودیم از آنجائیکه جنبش دانشجوئی ایران جایگاه سیاسی خود را در جامعه ایران تحت عنوان پیشاهنگ تعریف کرده بود نه پیشرو، این امر باعث گردید تا این جنبش استقلال خود را در عرصه رابطه و پیوند با جنبشهای دیگر ایران از دست بدهد و در خدمت احزاب و تشکیلات سیاسی راست و چپ درآید، در نتیجه همین پیوند جنبش دانشجوئی با احزاب و تشکلات چپ و راست بود که باعث گردید تا در 28 مرداد 32 این جنبش در مرخصی تاریخ برود و در غیاب او کودتای سیاه ارتجاع مذهبی – دربار – امپریالیسم بر علیه تنها دموکراسی تاریخ ایران پیروز بشود.
پر واضح است که در طول 38 سال گذشته جنبش دانشجوئی ایران به خاطر اینکه از خود تعریف پیشاهنگی کرده نه پیشروئی، پیوسته گرفتار تله تضادهای جریانهای مختلف درونی حکومت رژیم مطلقه فقاهتی تحت عنوانهای مختلف و رنگارنگ شده است و در این رابطه در تحلیل نهائی او نتوانسته است تا استقلال خود را نسبت به این جریانها و نسبت به این تضادها حفظ نماید.
علی ایحال اگر جنبش دانشجوئی به جای تعریف پیشاهنگی از خود، تعریف پیشروئی از خود بکند، این امر باعث میگردد تا او توسط استراتژی اقدام عملی سازمانگرایانه جنبشی به جای استراتژی تجزبگرایانه پیشاهنگی، تنها با استقلال خود به هدایتگری جنبشهای مختلف ایران از جنبش کارگری تا جنبش معلمان و جنبش زنان و غیره فکر کند نه به تضادهای جریانهای رنگارنگ جناحهای درون حکومت فقاهتی، در عرصه صفحه شطرنج تقسیم باز تقسیم قدرت.
جنبش دانشجوئی ایران باید بداند که جایگاه سیاسی او آنچنانکه پیشاهنگ نیست، پیشگام هم نمیباشد. چراکه اگر جنبش دانشجوئی ایران رسالت خود را در عرصه جامعه امروز ایران تحت عنوان پیشگام تعریف کرد، این امر باعث میگردد تا او با فاصله گرفتن از جنبش خود، در لوای استراتژی دو مؤلفهای افقی و عمودی دیگر جنبش نباشد، بلکه بدل به حرکت پیشگام بشود.
فراموش نکنیم که تفاوت پیشرو و پیشگام این است که، پیشرو خودش جنبش است، اما پیشگام خودش جنبش نیست، رسالتاش سازمانگری جنبشها میباشد. به عبارت دیگر جنبش دانشجوئی ایران با تعریف خود تحت عنوان پیشرو نه پیشاهنگ و نه پیشگام، قبل از هر چیز به این باور میرسد که یک جنبش است نه یک حزب و نه یک سازمان پیشگام و پیشاهنگ.
جنبش دانشجوئی ایران در جامعه امروز ایران باید به این باور رسیده باشد که در 38 سال گذشته آبها از سرچشمهها گل شدهاند، لذا باید آبها را از سر چشمهها تصفیه و پاک بکند نه از دامنهها؛ زیرا گرفتار ورطه هولناک پراگماتیسم و روزمرگی خواهند شد.
جنبش دانشجوئی باید بداند که اگر گرفتار تله تضادهای جناحهای قدرت حاکمیت مطلقه فقاهتی بشوند، راهی جز این برای آنها نمیماند، الا اینکه رژیم مطلقه فقاهتی رفتار کنش و واکنش جنبش دانشجوئی ایران را تعیین نماید و انجام این امر برای جنبش دانشجوئی ایران اوج فاجعه خواهد بود، چراکه این امر باعث میگردد تا رژیم بر این جنبش مسلط بشود. آنچنانکه در قیام تیرماه 78 جنبش دانشجوئی به وضوح این امر را تجربه کرد.
جنبش دانشجوئی ایران باید بداند که دیالکتیک یا موتور حرکت این جنبش در گرو استمرار عقلانیت انتقادی سه مؤلفه قدرت زر و زور و تزویر و تاکید بر پروژه دموکراسی سوسیالیستی شریعتی که همان اجتماعی کردن سیاست و اقتصاد و معرفت میباشد، استوار است؛ و بدون این موتور و این دیالکتیک حرکتی جنبش دانشجویان ایران به بن بست خواهد رسید.
جنبش دانشجویان ایران باید بدانند که دیروزِ 90 ساله تاریخ این جنبش، جزء افتخارات این جنبش در مبارزه با استبداد و استعمار و استثمار بوده است، لذا برای عبور از دیروز 90 ساله تاریخ خود، امروز باید همچون قطبنمای حرکت بر پیوند جدا نشدنی برابری اجتماعی و آزادیهای اجتماعی تحت لوای پروژه دموکراسی سوسیالیستی شریعتی پای بفشرد.
جنبش دانشجوئی ایران باید بداند که دموکراسی سوسیالیستی شریعتی، تعمیق دموکراسی سیاسی و دموکراسی اقتصادی و دموکراسی معرفتی توسط اکثریت جامعه یا جامعه مدنی جنبشی میباشد، نه حاکمیت حزبی به نام، یا به نیابت از جنبشهای سه گانه اجتماعی و دموکراتیک و سوسیالیستی یا کارگری. بنابراین در این رابطه است که ما میتوانیم دموکراسی سوسیالیستی شریعتی را به دموکراسی و سوسیالیسم جنبشی نیز تعریف نمائیم. طبیعی است که دموکراسی و سوسیالیسم جنبشی با دموکراسی و سوسیالیسم حزبی و بوروکراتیک متفاوت میباشد.
جنبش دانشجوئی ایران باید بداند که دموکراسی سوسیالیستی شریعتی یک سوسیالیسم اقتدارگرا و حکومتی و تزریق شده از بالا که در آن عدالت و آزادی با هم همسازی نداشته باشند و یا عدالت بر آزادی اولویت داشته باشد نیست، بلکه بالعکس دموکراسی سوسیالیستی شریعتی عبارت است از تعمیق دموکراسی سیاسی توسط جنبشهای سه گانه از عرصه سیاست به عرصههای اقتصادی و اجتماعی.
جنبش دانشجوئی ایران باید بداند که جوهر انترناسیونالیستی دموکراسی سوسیالیستی شریعتی به خاطر حمیت این اندیشه بر محور انسان و انسانیت است، «لذا به معنای صدور انقلاب به کشورهای دیگر نیست»؛ زیرا تجربه قرن بیستم و بیست و یکم نشان داده است که صدور انقلاب به کشورهای دیگر، نه فقط باعث رهائی خلقهای کشورهای دیگر نمیشود، بلکه بسترساز رویاروئی نظامی و سیاسی خلقهای این کشورها میگردد.
جنبش دانشجوئی ایران باید بداند که از آنجائیکه دموکراسی سوسیالیستی شریعتی یک دموکراسی سوسیالیستی جنبشی میباشد، نه حزبی و دولتی، لذا همین جوهر جنبشی دموکراسی سوسیالیستی شریعتی باعث میگردد تا دیگر تحت عنوان حزب و دولت ما قیم جنبشهای مختلف اجتماعی و دمکراتیک و سوسیالیستی یا کارگری نشویم. در نتیجه ناگزیر نمیشویم تا مانند سوسیالیسم دولتی قرن بیستم جوهر انترناسیونالیستی این سوسیالیسم را بر مبنای روابط حزب و دولت خود تعیین نمائیم.
جنبش دانشجوئی ایران باید بداند که در دموکراسی سوسیالیستی شریعتی، بخاطر اینکه دموکراسی در تحلیل نهائی دارای جوهر سوسیالیستی میباشد، یک امر بورژوائی نیست هر چند که در چارچوب لیبرالیسم اقتصادی و لیبرالیسم سیاسی، دموکراسی میتواند یک امر بورژوازی بشود.
جنبش دانشجوئی ایران باید بدانند که تکیه استراتژیک شریعتی بر جنبش دانشجوئی به معنای مقابله و نفی جنبشهای دیگر دموکراتیک و سوسیالیستی یا کارگری نیست. بلکه بالعکس شریعتی مانند مصدق معتقد بود که بهترین سرپل جهت پیوند با جنبشهای دموکراتیک و کارگری در جامعه ایران به علت خودویژگیهای تاریخی و فرهنگیان، جنبش دانشجوئی است.
جنبش دانشجوئی ایران باید بداند که شریعتی در عرصه پروژه اصلاحگرایانه عملی و نظری خود هرگز از اصول مجرد و دگماتیسم ایدئولوژیک تبعیت نمیکرد، بلکه او با توجه به واقعیتهای تاریخی و تجربی و انسانی پیش میرفت.
جنبش دانشجوئی ایران باید بداند که از نظر شریعتی رهائی تودههای عظیم زحمتکش و مستضعف و محروممان فقط به دست خود آنها امکان پذیر میباشد، نه توسط حزب و دولت و غیره. به همین دلیل جوهر جنبشی دموکراسی سوسیالیستی شریعتی در همین تکیه اجرائی آن بر مستضعفین نهفته است.
جنبش دانشجوئی باید بداند که در دکترین دموکراسی سوسیالیستی شریعتی، دموکراسی از سوسیالیسم جدائیناپذیر میباشد، چراکه از نظر شریعتی بدون آزادی و دموکراسی، سوسیالیسم نه میتواند پا بگیرد و نه میتواند پایدار بماند.
جنبش دانشجوئی ایران باید بدانند که علت وفاداری شریعتی به آزادی و دموکراسی این بود که شریعتی آزادی و دموکراسی را در عرصه عدالت اجتماعی مطالعه میکرد نه بالعکس.
پایان