ایران در سالی که گذشت!
تحلیلی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و طبقاتی اوضاع جاری ایران در سال 89
سال 89 در حالی رو به پایان میرود که شرایط جدیدی در مدت یکسال گذشته خود بر جامعه و بر جنبش و بر نظام سیاسی مطلقه حاکم کرده است. طبیعی است که شرایط جدید وظیفه و مسئولیت جدیدی در سر راه پیشگام جامعه قرار میدهد که برای درک این مسئولیت نیازمند به شناخت شرایط جدید هستیم و تا زمانیکه شرایط جدید را فهم نکنیم هرگز نباید سخن از مسئولیت جدید بگوئیم. برای شناخت شرایط جدیدی که حاکم شده، قبل از هر چیز باید با یک فلش بک به اسفند سال 88 برگردیم و ببینیم که در اسفند ماه گذشته سال 88 را با چه شرایطی مؤلفههای سه گانه جنبش و جامعه و حکومت به پایان رسانیدیم. چراکه از هر زاویه ائی که به شرایط حاکم بر سه مؤلفه فوق در سال 89 بخواهیم نظر کنیم این شرایط در راستای طولی شرایط سال 88 میباشد. دلیل آن هم این است که سال 88 یک تند پیچ تاریخی در عرصه تاریخ جنبش اجتماعی جامعه ما در مبارزه با حاکمیت مطلقه فقاهتی میباشد. برای فهم این موضوع کافی است که به این حقیقت تاریخی و علمی توجه داشته باشیم که در تاریخ جنبش سیاسی و اجتماعی و طبقاتی یکصد ساله گذشته جامعه ایران پیوسته این قانون حاکم بوده است که جنبشهای سیاسی و اقتصادی و طبقاتی ایران با لوکوموتیو حرکت جنبشهای اجتماعی حرکت میکرده اند و به عبارت دیگر رکود و اعتلای جنبشهای طبقاتی و سیاسی و اقتصادی و دموکراتیک جامعه ایران در طول یک صد سال گذشته در گرو رکود و اعتلای جنبش اجتماعی بوده است. یعنی در طول یکصد سال گذشته تاریخ ما ابتدا یک جنبش اجتماعی براه میافتاده حال یا این جنبش اجتماعی شکست میخورده و یا پیروز میشده بهر حال این جنبش اجتماعی باعث و عامل اعتلای جنبشهای سیاسی و دموکراتیک و طبقاتی میشدند که با ورود این جنبشهای جدید به صحنه مبارزه بوده که تاریخ سیاسی جامعه ما ورق میخورده و هر زمانیکه اعتلای جنبش طبقاتی و دموکراتیک و سیاسی جامعه ما در راستای اعتلا و رکود جنبش اجتماعی نبوده و بدون پشتیبانی جنبش اجتماعی وارد کارزار مبارزه سیاسی یا طبقاتی با حاکمیتهای قاسط و غاصب و توتالیتر و اتوکراتیک و دسپاتیزم شده اند حرکت آنها محتوم به شکست قطعی بوده است برای اثبات این حقیقت تاریخی جامعه ما مجبور به طرح چند مثال هستیم:
1- جنبش اجتماعی تنباکو: نخستین جنبش اجتماعی یک صد ساله تاریخ جامعه ما جنبش تنباکو بود که هر دلیلی که به لحاظ عینی و ذهنی برای شکل گیری این جنبش قائل شویم چه آن را محصول مبارزات سیدجمال بدانیم و چه آن را محصول تحولات فرهنگی روشنفکران ایرانی در نیمه دوم قرن نوزدهم بدانیم که کوشیدند توسط ترجمه و تالیف و..محصولات فرهنگی رنسانس غرب و انقلاب کبیر فرانسه را وارد خودآگاهی جامعه ما بکنند و چه آن را محصول چند تا فتوای حوزه بدانیم بهر حال جنبش تنباکو در سر لوحه شروع قرن بیستم سرآغاز شکل گیری جنبش اجتماعی مدرنیته اجتماعی و فرهنگی و سیاسی در تاریخ کشور ما میباشد که به علت عقب نشینی کمپانی رژی علی الظاهر این جنبش به پیروزی رسید و تمام شد. اما آنچه که نباید فراموش بکنیم اینکه تنها محصول جنبش تنباکو که یک جنبش اجتماعی بود، عقب نشینی کمپانی رژی نبود. بلکه این حداقل محصول جنبش تنباکو بود. چرا که تمامی جنبشهای دموکراتیک و سیاسی و اجتماعی و طبقاتی که از بعد از پایان جنبش تنباکو در ایران سر به اعتلا گذاشتند (که سر انجام آن انقلاب مشروطیت اول گردید) همگی محصول همین جنبش تنباکو بودند. بطوریکه اگر بگوئیم انقلاب مشروطیت اول ایران محصول جنبش تنباکو بوده است سخنی به گزاف نگفته ایم. حتی اگر بگوئیم در صورتی که جنبش اجتماعی تنباکو شکل نمیگرفت امکان تحقق انقلاب اول مشروطیت نبود باز هم سخنی به گزاف نگفته ایم البته بیان این مساله به معنای آن نیست که بخواهیم بگوئیم هرچه به لحاظ ذهنی و عینی که در رابطه با جنبش تنباکو صورت گرفته مورد تائید ما است سخن بر سر تائید و تکذیب ما نیست سخن بر سر فونکسیون جنبشهای اجتماعی در تاریخ مبارزات طبقاتی و سیاسی و دموکراتیک جامعه ما است وگرنه خود ما اگر بخواهیم جنبش اجتماعی تنباکو را آنالیز بکنیم بیش از همه جریانها هم به لحاظ عینی و هم به لحاظ ذهنی به این جنبش نقد و انتقاد داریم.
2- جنبش اجتماعی مشروطیت دوم: همه میدانیم که با استقرار دیکتاتوری محمد علی شاه که بعد از مظفرالدین شاه بر کرسی قدرت سوار شد وبا به توپ بستن مجلس و سرکوب آزادی خواهان و حمایت روسها از او تقریبا انقلاب مشروطیت ایران شکست خورد و میرفت تا با تثبیت دوباره حکومت قاجار و محمدعلی شاه انقلاب مشروطیت به یک حادثه گذشته تاریخ ایران بدل گردد. اگر جنبش اجتماعی دوم مشروطیت به رهبری ستارخان و باقرخان انجام نمیگرفت فونکسیون انقلاب مشروطیت اول برای تودههای ما جز یاس و نا کامی چیزی نبود. آنچه انقلاب مشروطیت شکست خورده را به صورت یک پروسس درآورد و باعث شکست و فرار دیکتاتور و... گردید. جنبش اجتماعی دوم مشروطیت به رهبری ستارخان و باقرخان بود البته آنچنانکه در باب جنبش اجتماعی تنباکو گفتیم تمامی دستاورد و فونکسیون جنبش اجتماعی دوم مشروطیت فرار دیکتاتور و بازگشت و زنده شدن انقلاب اول مشروطیت نبود بلکه باز این حداقل دستاورد و فونکسیون این جنبش اجتماعی بود چراکه دستاورد واقعی جنبش اجتماعی دوم مشروطیت زمانی هویدا شد که انقلاب دوم مشروطیت هم به شکست بر خورد کرد و با شروع جنگ اول بین الملل و سلطه و دخالت دولتهای متروپل پیروز در جنگ در سرنوشت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و... کشور ما و ضعف و ناتوانی دولت قاجار در مدیریت این کشور که حاصل آن شروع جنبشهای سیاسی و نظامی منطقه ائی در چهار گوش این کشور بود، از جنبش جنگل در شمال کشور گرفته تا جنبش خیابانی در آذربایجان و جنبش کلنل پسیان در خراسان و جنبش بوشهر در جنوب و... که این جنبشها اگرچه همه آنها به شکست گرفتار شدند (که علت شکست آنها غیر متمرکز و پراکنده گی و منطقه ائی بودن آنها بود) ولی بهرحال تمامی این جنبشهای منطقه ائی که شعار همگی آنها بازگشت دو باره مشروطیت بود، فونکسیون و دستاورد همان جنبش اجتماعی شکست خورده مشروطیت دوم به رهبری ستارخان و باقرخان بود. به طوری که اگر بگوئیم اگر جنبش اجتماعی دوم مشروطیت به رهبری ستارخان و باقرخان شکل نمیگرفت، از جنبشهای منطقه ائی فوق هم خبری نبود باز سخنی به گزاف نگفته ایم. البته باز در همین جا تاکید و تکرار میکنیم که بیان این اصل نباید به معنای تائید عینی و ذهنی جنبش اجتماعی دوم مشروطیت از طرف ما گردد. در اینجا صحبت ما بر سر آسیب شناسی جنبش اجتماعی دوم مشروطیت نیست صحبت بر سر فونکسیون و دستاورد جنبش اجتماعی دوم مشروطیت است.
3- جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت: به علت اینکه در ماه اسفند قرار داریم و از آنجائیکه دو حادثه مهم پیروزی جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران به رهبری دکتر محمد مصدق در 29 اسفند و فوت قهرمان بزرگ تاریخ سیاسی ایران دکتر محمد مصدق در 14 اسفند هر دو در این ماه قراردارد، جا دارد که در خصوص جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت تامل بیشتری بکنیم. یکی از اشتباهات بزرگ ما در برخورد با جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق این است که برای برسی تاریخ این جنبش اجتماعی تمایزی بین جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق با جنبش سیاسی و ضد استبدادی به رهبری مصدق نمیگذاریم و همیشه هنگام آسیب شناسی و آنالیز این جنبش هر دو جنبش اجتماعی و سیاسی را در یک ظرف میریزیم و سپس به آنالیز آن میپردازیم در صورتیکه آنچنانکه بین انقلاب اول مشروطیت و جنبش اجتماعی مشروطیت دوم حتما باید تمایز گذاشت تا به آنالیز آن دست پیدا کرد بین جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت و جنبش سیاسی و ضد استبدادی که هر دو به رهبری قهرمان ملی تاریخ ایران دکتر محمد مصدق صورت گرفته است باید تمایز گذاشت. البته علت اینکه ما بین این دو جنبش اجتماعی و جنبش سیاسی تمایزی نمیگذاریم آن است که هر دو جنبش فوق تحت هژمونی نهضت مقاومت ملی دکتر محمد مصدق انجام گرفته است و چون فترت زمانی بین این دو جنبش بجز واقعه 30 تیر سال 31 وجود ندارد لذا همین موضوع هم باز عاملی شده تا ما این دو جنبش را از هم تفکیک نکنیم. بهر حال برای فهم و شناخت جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت حتما باید قبل از هر امری این دو جنبش اجتماعی و دمکراتیک را از هم جدا کنیم و هر کدام را به صورت جداگانه مورد آنالیز و آسیب شناسی قرار دهیم. زیرا آنچه که باعث بوجود آمدن جنبش سیاسی ضد استبدادی مصدق گردید، جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت بود. بطوریکه اگر باز در همین جا اگر بگوئیم که جنبش سیاسی ضد استبدادی مصدق (که شعارش این بود: "که شاه باید سلطنت کند نه حکومت") محصول جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت بوده سخنی به گزاف نگفته ایم. بهرحال برای شناخت جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت نخست باید آن را از جنبش سیاسی ضد استبدادی جدا کنیم. چراکه اصلا مصدق در جنبش ملی شدن صنعت نفت پیروز شد (و تمامی شهرت جهانی و تاریخی مصدق بخاطر جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت میباشد که نخستین نهضت مقاومت ملی خلقهای جهان از بعد از جنگ بین الملل دوم بود. که خود این سر آغازی گردید تا ماشین مبارزه ضد استعماری خلقها که از بعد جنگ بین الملل دوم رنگ جهانی و علمی و ضد امپریالیستی بخود گرفته بود توسط دکتر محمد مصدق استارت بخورد) اما بر عکس آنجائیکه دکتر محمد مصدق شکست خورد و با پیروزی کودتا تمامی دستاورد پیروزی جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران هم بر باد رفت آن جنبش سیاسی ضد استبدادی مصدق بود. نتیجه اینکه کلا جنبش سیاسی ضد استبدادی مصدق محصول و دستاورد جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت بود و اگر جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت اتفاق نمیافتد هر گز امکان وقوع جنبش سیاسی ضد استبدادی مصدق نبود. (البته تاکید میکنیم که طرح این موضوع از زاویه کالبد شکافی و آسیب شناسی جنبش نیست تا به نقد آن بپردازیم بلکه تنها منظور از طرح این موضوع بیان رابطه جنبش اجتماعی با جنبش سیاسی است و نتیجه گیری آن که جنبش سیاسی ضد استبدادی مصدق محصول و فونکسیون آن جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت میباشد آنچنانکه تمامی جنبشهای دانشجوئی و کارگری که بعد از کودتای 28 مرداد 32 تا 15 خرداد 42 انجام گرفت همگی محصول همان جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت میباشد).
4- جنبش اجتماعی 15 خرداد 42: هر چند شعار و رهبری جنبش اجتماعی 15 خرداد 42 (برعکس شعار و رهبری جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت که انقلابی و مترقی بود) ارتجاعی بود، ولی مضمون جنبش اجتماعی 15 خرداد که همان خواسته مردم بود یک مضمون مترقی داشت. چراکه مضمون این جنبش همان نهضت ضد استبدادی مصدق بود که در کودتای 28 مرداد شکست خورد و پس از مدتی آن نهضت شکست خورده توانست در نهضت اجتماعی ضد استبدادی 15 خرداد 42 قد علم کند که با شکست و سرکوب این جنبش عاملی شد تا جنبش سیاسی ایران که توسط پیشگامان جامعه تغذیه میگردید. از بعد از شکست جنبش اجتماعی 15 خرداد 42 تا 22 بهمن 57 رو به اعتلا گذارد. بطوری که اگر باز در همین جا بگوئیم که تمامی جنبشهای سیاسی 15 سال فترت بین 15 خرداد 42 تا 22 بهمن 57 ریشه تکوینی شان در همان جنبش شکست خورده 15 خرداد میباشد باز هم سخنی به گزاف نگفته ایم پس در این مرحله هم مانند مراحل قبل میتوانیم نتیجه بگیریم که این جنبش اجتماعی بود که عاملی گردید تا جنبشهای سیاسی پیشگامان خلق سر به اعتلا بگذارند (از جنبشهای چریکی گرفته تا نهضت ارشاد شریعتی و... همه دستاورد شکست جنبش اجتماعی 15 خرداد بود).
5- جنبش اجتماعی 22 بهمن 57: برای فهم جنبش اجتماعی 22 بهمن 57 باید مانند جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت بین جنبش سیاسی رهبری کننده این جنبش با خود جنبش اجتماعی ضد استبدادی 57 تمایز قائل شد و گرنه در تحلیل این جنبش هم مثل جنبش ملی شدن صنعت نفت دچار انحراف میشویم. البته نکته ائی به عنوان مقدمه در همین جا باید به آن اشاره کنیم اینکه غیر از جنبش اجتماعی مشروطه دوم و جنبش اجتماعی ملی شدن صنعت نفت که به علت فراگیری و طول زمان آن توانست رهبری و هژمونی جنبش را از درون خود بوجود آورد بقیه جنبشهای اجتماعی ایران در طول یکصد سال گذشته تاریخ ایران به علت سرعت اعتلا جنبش اجتماعی و سرعت سرکوب آن و عمر کوتاه اعتلای نتوانستند رهبری و هژمونی خود را از درون خود بوجود آورند و همین موضوع دلیل آن شده که ما چه در جنبش اجتماعی 22 بهمن 57 و چه در جنبش اجتماعی 15 خرداد 42 و چه در جنبش اجتماعی تنباکو یک دیوار چینی بین بدنه جنبش و رهبری آن مشاهده کنیم. در تمامی این جنبشها به دلیل خلا رهبری هم سنخ جنبش، روحانیت که دارای تشکیلات سنتی اجتماعی بودند در خلا این رهبری میوه چین ره آورد این جنبشها شدند و با طرح چند تا فتوی و تکیه بر تشکیلات سنتی خود توانستند هژمونی جنبش را در قبضه خود نگه دارند. آنچنانکه این حقیقت به صورت عیان در جنبش 22 بهمن 57 دیدیم که چگونه در غیبت هژمونی هم سنخ جنبش اجتماعی و همچنین در غیبت هژمونی جنبش سیاسی باز این روحانیت توانست توسط چند تا فتوی با تکیه بر آن تشکیلات سنتی غیر سیاسی خود رهبری این جنبش را در قبضه قدرت خود درآورد. بنابراین آنچه در رابطه با جنبش 22 بهمن 57 باید مد نظر قرار گیرد اینکه بدنه جنبش با رهبری جنبش دارای دو ساحت متفاوت بودند. بدنه جنبش اجتماعی 22 بهمن 57 انقلابی و مترقی و دارای شعار ضد استبدادی و آزادی خواهانه بود در صورتیکه رهبری غاصب جنبش اجتماعی 22 بهمن 57 مرتجع و واپس گرا و ضد دمکراتیک بود. بهمین دلیل جنگ 30 ساله بین این رهبری جنبش اجتماعی 22 بهمن 57 با بدنه انقلابی جنبش اجتماعی 22 بهمن 57، خونین ترین سر فصل مبارزات تاریخ مردم ایران میباشد چراکه رهبری غاصب و مرتجع و ضد دمکراتیک جنبش اجتماعی 22 بهمن 57 برای اینکه بدنه مترقی و انقلابی جنبش اجتماعی 22 بهمن را تسلیم خود کند، از همان آغاز پیروزی انقلاب 22 بهمن تا امروز مدت 30 سال است که دست به نسل کشی زده و از همه ترفندها جهت به تسلیم وا داشتند بدنه جنبش اجتماعی 22 بهمن 57 استفاده کرده.که نمونههای آن قتل عام خلقها در سال 57 تا 60 ، قتل عام نیروهای پیشگام سیاسی از بهار سال 59 با شروع کودتای انقلاب فرهنگی تا تابستان 67 ، قتل عام و نسل کشی زندانیان سیاسی در سال 67 سرکوب نیروهای اجتماعی از 22 خرداد 88 تا امروز. ولی اسب سرکش جنبش اجتماعی 22 بهمن 57 آنچنان چموش است که مانند ققنوس از خاکسترش در آتش ارتجاع با قدرتی سرکش تر پیش میخرامد. آنچنانکه سی سال است که جنبش اجتماعی 22 خرداد بخاطر اینکه هنوز توان زایش رهبری هم سنخ خود بخاطر قتل و عام و کشتار و سرکوب حاکمیت پیدا نکرده است، خود حاکمیت را هر روز تکه پاره میکند و با ریزش نیروهای خود حاکمیت بخشی از همین حاکمیت غاصب ریزش کرده را به رهبری خود انتخاب میکند و پس از اینکه چند گامی توانست با این رهبری ریزش کرده پیش برود، آنها را بر زمین میگذرد و مانند عاشورای سال 88 و بی مهابا خود عریان پیش میتازد و بر آنها عبور میکند.
6- جنبش اجتماعی 22 خرداد 88: آنچنانکه در مقدمه مطرح کردیم برای شناخت شرایط سیاسی و اجتماعی و طبقاتی سال 89 باید شرایط سیاسی و اجتماعی و طبقاتی سال 88 فهم کنیم و امکان فهم شرایط سیاسی و اجتماعی و طبقاتی سال 88 برای ما وجود ندارد مگر اینکه قبل از هر چیز جنبش اجتماعی 22 خرداد را 88 فهم کنیم. چرا که قدرت و پتانسیل جنبش اجتماعی 22 خرداد 88 آنچنان گسترده و فراگیر و توفنده بود که تمامی شرایط ایجاد شده در عرصههای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و طبقاتی ایران در طول این دو سال همه از آن آبشخور آب میخورند و بی شناخت آن هر گز نمیتوانیم کوچکترین تحلیل علمی و دیالکتیکی و ارگانیکی از شرایط کشورمان در طول این دو سال بدست آوریم. در رابطه با شناخت جنبش اجتماعی 22 خرداد 88 آنچنانکه فوقاً هم مطرح کردیم باید نخست پیوندی بین بدنه جنبش اجتماعی 22 بهمن 57 با بدنه جنبش اجتماعی 22 خرداد بوجود آوریم و در سایه شناخت بدنه جنبش اجتماعی 22 بهمن 57 به شناخت جنبشهای اجتماعی و دمکراتیک و سیاسی در طول این سی ساله گذشته که در راس آنها جنبش اجتماعی 22 خرداد 88 قرار دارد، بپردازیم بنا براین هرگز نباید در تحلیل و آنالیز خود جنبش اجتماعی 22 خرداد 88 را یک جنبش اجتماعی دفعی و اتفاقی و بی ریشه و بنه که با چند تا مصاحبه افشاء گرانه تلویزیونی راه افتاده است تبین و تحلیل کنیم. چراکه با این عمل حداقل در طول این دو سال گذشته باید برای هر کدام از این نمودارهای جنبش فوق (که تقریبا تمامی این نمودارها صورتی خونین داشته اند یک تحلیل مکانیکی ارائه دهیم مثلا یک روز به تحلیل سرکوب خونین خیابانهای تهران در 30 خرداد 88 پس از فتوای نماز جمعه تهران در 29 خرداد 88 بپردازیم و روز دیگر به تحلیل خونین خوابگاههای دانشگاهها از شیراز گرفته تا تهران از تهران گرفته تا مشهد و تبریز و... روز سوم به قتل عام زندانیان در کهریزک و اوین و گوهر دشت و زندانهای شیراز و مشهد و تبریز و... بپردازیم و روز چهارم به قتل عام عاشورای 88 بپردازیم و بالاخره روز پنجم به اعدامهای رسمی و غیر رسمی زندانیان و همراه و همگام آن شکنجه و اعتراف گیری زندانیان و...) با اینچنین عینک مکانیکی جنبش اجتماعی سال 88 آنالیز کردن هیچگونه دستاورد و فونکسیونی برای ما نخواهد داشت. بنا براین برای تحلیل علمی جنبش اجتماعی 22 خرداد 88 که منشاء تمامی وقایع و حوادث و شرایط سالهای 88 و 89 میباشد، باید در پیوند تنگاتنگ با جنبش اجتماعی 22 بهمن ماه 57 قرار دهیم و در آینه این پیوند اولا سیلان خونین 30 ساله گذشته بعد از 22 بهمن 57 تا کنون این جنبش اجتماعی که در اشکال جنبشهای خلقی و جنبشهای سیاسی و جنبشهای دمکراتیک نمود پیدا کرده است تبین و تحلیل نمائیم. در ثانی ریزش سونامی وار نیروهای داخلی حاکمیت غاصب در طول 30 سال گذشته که تقریبا کفگیر رژیم را به ته دیگ رسانیده است تبین نمائیم. در ثالث حوادث و شرایط سیاسی و طبقاتی دو سال گذشته را آنالیز کنیم.
ایران در سالی که گذشت: حال بعد از طرح این مقدمه نسبتا طولانی میتوانیم به طرح اصل موضوع بپردازیم که عبارت بود از: ایران در سالی که گذشت. برای این مقصود برپایه محورهای سه گانه جنبش و حاکمیت و مردم نکات ذیل را به صورت محوری مطرح میکنیم :
الف- جنبش در سال 89:
1- گرچه در سال 89 برعکس سال 88 جنبش به علت شدت سرکوب رژیم مطلقه فقاهتی در عرصه مبارزه علنی در داخل روندی افولی داشته است ولی در عرصه خارج از کشور و پیشرفت هدایتگری الکترونیکی، جنبش دارای فرایندی گسترده تر و عمیق تر بوده است.
2- در عرصه رهبری جنبش: اگرچه به علت پیچیده تر شدن مبارزه در سال 89 و شدت یافتن سرکوب حاکمیت و غیر علنی شدن مبارزه رابطه مستقیم رهبری جنبش در سال 88 به رابطه غیر مستقیم جنبش با رهبری شده و حاکمیت میکوشد به هر طریق از کوچکترین پیوند بین رهبری و جنبش جلوگیری کند ولی برعکس اواخر سال 88 بخصوص بهمن ماه سال 88 که رهبری جنبش چراغ راهنمای راست خود را به طرف رژیم روشن کرده بود، در سال 89 روند رادیکالیزه شدن مواضع رهبری روندی رو به جلو داشته است.
3- در عرصه رابطه جنبش سیاسی که ثقل و مرز اصلی آن در خارج از کشور میباشد و تمامی ارتباطات فقط از طریق سیگنالهای الکترونیکی میباشد، هرچند در کمیت و کیفیت حرکت جنبش سیاسی خارج کشور در سال 89 تحول کیفی اتفاق افتاده است ولی مشکل بزرگ آنها در سال 89 پیوند و ارتباط با تودههای قاعده جامعه میباشد که به علت چتر استبداد در بی خبری و عدم آگاهی محض بسر میبرند، که این امر عاملی شده تا بهترین طعمه برای شکار حاکمیت همین تودههای قاعده هرم جامعه باشند.
4- در خصوص خودآگاهی اجتماعی و خودآگاهی مذهبی و خودآگاهی طبقاتی در سال 89 به علت بحرانهای سیاسی و بحرانهای اقتصادی و بحرانهای اجتماعی و حتی بحرانهای تشکیلاتی درون روحانیت سال 89 طراز مثبتی داشته اند زیرا تودهها به عدم توانائی رژیم در حل حداقل بحران حتی بحران ترافیک یا بحران هوای آلوده شهرهای بزرگ هم ناتوانی خود را نشان داده است و رشد روز افزون آمار بیکاری که امروز آمار رسمی خود رژیم 4 میلیون اعلام میکند و رشد روز افزون تورم که امروز آمار رژیم دو رقمی شدن آن را تائید میکند و فراگیر شدن رکود اقتصادی که همگی نشانه بن بست بحران اقتصادی رژیم و عدم توانائی رژیم در حل این بحران میباشد. همچنین در کنار آن رشد بحران اجتماعی توسط بحران طلاق و بحران جنایت و بحران اعتیاد و... که تنها سلاح رژیم برای حل این بحران زندان و اعدام شده که خود عاملی جهت پیچیده شدن موضوع شده است. بطوریکه امروز طبق آمار منتشر شده بیش از 5 میلیون نفر معتاد رسمی در جامعه وجود دارد و بیش از 70% ازدواجها به علت بحران اقتصادی به طلاق میانجامد و... همه و همه باعث گردیده تا در عرصه فراگیری این بحرانها خودآگاهی اجتماعی و طبقاتی و سیاسی و مذهبی تودهها در سال 89 روندی رو به اعتلا داشته باشد.
5- در خصوص همگرائی یا واگرائی درون جنبش در سال 89 به علت رادیکالیزه شدن جنبش و به علت رشد اپوزسیون اگرچه در عرصه رهبری جنبش پلیریزاسیونی در طول سال 89 انجام گرفته است ولی در شکل کلی روند جنبش و رهبری جنبش در عرصه همگرائی روند صعودی داشته است.
6- رشد اختناق و فشار و سرکوب رژیم در سال 89 باعث گردیده تا نوک پیکان مبارزه جنبش بر عکس سال 88 که بر پایه تحرکهای علنی و خیابانی بود به سمت حرکتهای فرهنگی و خودآگاهی بخش پیش برود بطوریکه اگر نهضت سال 88 را نهضت آزادی بخش بنامیم و نهضت سال 89 نهضت آگاهی بخش نام گذاری کنیم سخنی به گزاف نگفته ایم.
ب- حاکمیت:
1- در سال 89 به علت اینکه حاکمیت به مرحله تثبیت دولت کودتای انتخابات خرداد 88 رسید ه است، لذا تمامی تلاش خود را در سال 89 حول تثبیت دولت کودتا بکار برد. در صورتیکه در سال 88 به علت اینکه حاکمیت کل نظام را در خطر میدید، لذا استراتژی رژیم در سال 88 دفاع از کل نظام بود و در این رابطه بود که حاکمیت در سال 88 به هر آب و آتشی میزد تا بهر شکلی که شده رژیم را از سرنگونی نجات بدهد. در صورتی که در سال 89 استراتژی رژیم تثبیت نظام بر پایه تثبیت دولت کودتا بود. لذا در این رابطه بود که حاکمیت در سال 89 مانند سال 88 خود را نیازمند به قتل و عام خیابانی نمیدید و حملات خود را در سال 89 به درون زندانها و حمله لباس شخصیها و فیلتر سایتها و پارازیت سیگنالها و اعدام و فشار بر زندانیها و... محدود کرد.
2- در سال 89 جنگ جناحهای قدرت در داخل حاکمیت به علت یکپارچگی جناح راست و تسویه جناحهای روحانیون و مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی و نیروهای طرفدار منتظری و... به درون جناح راست کشیده شد و باعث شقه شدن خود جناح راست در شکل جناح فاشیستهای دولتی و جناح راست بازار و جناح راست تکنو کرات و جناح فاشیستهای روحانی تقسیم گردید. که این جناح بندی آنچنان پیش رفت که در سال 89 حتی به جناح بندی و ریزش مراجع قم هم کشیده شد. بطوریکه مراجع قم هم بدو دسته مراجع دولتی و غیر دولتی تقسیم شدند. که از بعد از مرگ منتظری رشد مراجع جناح غیر دولتی و ضد دولتی روز افزون شده است. در سال 89 گرچه حاکمیت منهای بحران سیاسی به ارث برده از سال 88 در آتش بحرانهای مختلف اقتصادی و طبقاتی و اجتماعی و پولی و... در حال سوختن بود. اما در نوک پیکان حمله خود بحران اقتصادی را به چالش کشید. که با تکیه بر طرح هدفمندی یارانهها در این سال (که به عنوان محوری ترین حرکت رژیم بود) کوشید گامی در این رابطه بردارد ولی به علت اینکه این طرح در کانتکس اقتصاد ارگانیک غیر سرمایه داری انجام نگرفت بلکه در لوای سرنیزه و به صورت مکانیکی بر تودهها تحمیل شد این امر باعث گردید تا از همان آغاز مرده بدنیا بیاید و با شکست رو برو بشود. بطوری که هر روز و بلکه هر ساعت رژیم را وادار به ضد حمله با تاکتیک چماق و هویج بکند و هنوز رژیم نتوانسته چهره عریان این طرح را به تودهها نشان بدهد.
ج- مردم:
1- در سال 89 مشکل اصلی مردم و جامعه با رشد روز افزون رکود و بیکاری و فقر و تورم همراه با کاهش درآمد و گسترش اختناق و سرکوب و سرنیزه و عدم روشن بودن آینده اقتصادی جامعه مشکل اقتصادی بود، و در راستای این مشکل بود که تودههای ما در سال 89 هنوز گرفتار مبارزات صنفی و اقتصادی با حاکمیت بودند که این روند حتی به عرصه مبارزه طبقه کارگر هم سرایت کرد و در سال 89 مبارزات طبقه کارگر ایران از طرح خواسته صنفی نتوانست اعتلا پیدا کند.
2- در سال 89 برعکس سال 88 که کل نظام توسط جنبش اجتماعی 88 به لرزه در آمده بود و تودهها در عرصه یک مبارزه سیاسی و خیابانی با رژیم، سکان نظام را به لرزه در آورده بودند به علت سیطره اختناق و استبداد رژیم، تودههای قاعده هرم اجتماع یک روند رکود طی کردند و از آنجائی که قدرت هیچ گونه سازماندهی درونی برای آنها جهت پیوند با رهبری خود وجود نداشت لذا مبارزه آنها از صورت جمعی سال 88 در سال 89 روند فردی بخود گرفت.
3- در سال 89 تودههای شهر و روستای کشورمان حتی از تشکیلات سنتی مذهبی مثل مراسمهای مذهبی و... جهت مبارزه اجتماعی خود محروم ماندند لذا نوک پیکان حرکت تودهها به صورت فردی به سمت سیگنالهای خارج کشور بود که این موضوع آهنگ خطری بود که حاکمیت با طرح جنگ نرم افزار به مقابله با آن بر خواسته است.
والسلام