عاشورا و مکتب حسین بهعنوان نماد همیشگی و جاویدان نبرد تاریخی، جنبشی، آگاهیبخش، رهائیبخش، عدالتطلبانه و آزادیخواهانه جبهه حق با جبهه باطل میباشد – قسمت بیست و پنج
همچنین ثابت کنیم که «امامحسین از 28 رجب سال 60 به قصد کشتهشدن در کربلا حرکت عاشورایی خودش را شروع نکردهاست» و اصلاً «امامحسین نمیدانسته که کی و در کجا کشته میشود» بلکه آن چنانکه خود او در منشور قیاماش یا وصیتنامهاش به محمد بن حنفیه برادرش در زمان خروج از مدینه در 28 رجب مطرح کرده است (بحار الانوار - ج 44 - ص 330) «هدف امامحسین از حرکتاش (در پنج ماه دوازده روز سال 60 – 61 یعنی از 28 رجب سال 60 تا دهم محرم سال 61) نه حرکت برای کسب قدرت سیاسی و کسب خلافت و حکومت بوده است (آن چنانکه صالحی نجف آبادی در شهید جاوید میگوید) و نه حرکت برای کشتهشدن در کربلا بوده، بلکه فقط و فقط برای این بوده است که: «وإنما خر جت لطلب الاصلاح فی أمة جدی، أرید أن آمر بالمعروف وأنهی عن المنکر، و اسیر بسیرة جدی و آبی علی ابن ابیطالب - به اصلاح انقلابی جوامع مسلمین یا امت پیامبر اسلام آن هم در چارچوب مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر و در ادامه جنبش رهائیبخش پیامبر اسلام و جنبش عدالتطلبانه امامعلی بپردازم.»
طبیعی است که «اگر هدف اصلاح انقلابی با شیوه پیامبر اسلام و امامعلی بهعنوان هدف حرکت امامحسین در فرایند پسا مرگ معاویه تعریف بکنیم، دیگر نمیتوانیم هدف امامحسین با حرکت اصلاح انقلابی خود در فرایند پسا مرگ معاویه برای کشتهشدن و کسب قدرت سیاسی و حکومت و خلافت تعریف بکنیم» چراکه دیگر با این رویکرد آن چنانکه امامعلی در برابر کنشگران جنبش عدالتخواهانه مردم مصر و مدینه پس از قتل عثمان که بهطرف او جهت جانشینی عثمان هجوم بردهبودند میگوید:
«دَعُونِی وَ الْتَمِسُوا غَیْرِی... وَ إِنْ تَرَکْتُمُونِی فَأَنَا کَأَحَدِکُمْ وَ لَعَلِّی أَسْمَعُکُمْ وَ أَطْوَعُکُمْ لِمَنْ وَلَّیْتُمُوهُ أَمْرَکُمْ وَ أَنَا لَکُمْ و زیرا خَیْرٌ لَکُمْ مِنِّی أَمِیراً - مرا رها کنید و دیگری را برای خلافت و حکومت انتخاب بکنید، بنابراین، اگر مرا رها کنید من هم مانند یکی از شماها خواهم بود زیرا اگر من برای شما پشتیبان و وزیر باشم بهتر است از آنکه بر شما امیر بشوم» (نهجالبلاغه صبحی الصالح – خطبه 92 – ص 136 – سطر 8 بهبعد).
بدیهی است که آن چنانکه امامعلی در این خطبه در برابر کنشگران جنبش عدالتخواه مصر و مدینه پس از قتل عثمان مطرح میکند «هرگز هدفش و رسالتاش کسب قدرت سیاسی یا رسیدن به حکومت و خلافت نبوده، بلکه فقط بهدنبال اصلاح امت و جامعه پیامبر اسلام بوده است، همچنین هدفاش و رسالتاش کشتهشدن نبوده است» بنابراین «برای اینکه پیشگامان و آگاهان جامعه در هر عصر و نسلی بتوانند رسالت و وظیفه و مسئولیت خودشان را تعریف بکنند باید مانند پیامبر اسلام و امامعلی و امامحسین، خودشان را در برابر این سؤال فربه قرار بدهند که، «اصلاح انقلابی جامعه امروز از کدامین مسیر ممکن میباشد؟»
بیتردید، در چارچوب شکل و نوع پاسخی که به این سؤال دادهمیشود وظیفه و مسئولیت و هدف پیشگامان در هر عصر و نسلی مشخص میشود. قطعاً در خصوص حرکت امامحسین در فرایند پسا مرگ معاویه یعنی (از 28 رجب سال 60 تا دهم محرم سال 61) موضوع به همین صورت بوده است. علیهذا از اینجا است که باید بگوییم که:
اولاً حرکت امامحسین در این فرایند یک حرکت خلق الساعه و بدون سابقه درونی پیشینی نبوده است.
ثانیاً حرکت امامحسین در پروسه عاشورا، یک حرکت فردی نبوده بلکه از آغاز صورت جمعی داشته است.
ثالثاً هدف امامحسین اصلاح انقلابی جوامع مسلمین با شیوه پیامبر و امامعلی بوده، نه کسب قدرت سیاسی یا خلافت و حکومت.
رابعاً موتور حرکت امامحسین مسئولیت پذیری بر پایه آگاهیگری بوده است نه تکیهبر قدرت و نیروی نظامی برای تعریف تکلیف و وظیفه.
خامسا برای امامحسین بین تکلیف و وظیفه و مسئولیت اختلافی نیست، چراکه همه آنها بر پایه آگاهی و خودآگاهی سیاسی –اجتماعی و تاریخی قابل تعریف میباشند، نه بر پایه دستیابی به قدرت و نیروی نظامی.
سادساً امامحسین در این مسیر خوب آگاه بوده است که انجام مسئولیت و وظیفه و تکلیف در چارچوب استراتژی اصلاح انقلابی جوامع مسلمین و در زمانی که نظام استبدادی و فاسد بنیامیه حاکم میباشد هزینه دارد، لذا از همان زمان هجرت از مدینه به مکه و حرکت از مکه بهسمت کوفه حتی برای پرداخت هزینه مبارزه سیاسی – اجتماعیاش بر علیه نظام فاسد بنیامیه مرگ و کشتهشدن را شیرین میدانسته. البته تأکید میکنیم که «حاضر شدن برای پرداخت هزینه مبارزه ضد استبدادی و ضد استحماری و ضد استثماری با نظام بنیامیه تا سر حد مرگ و جان، غیر از این است که بگوییم امامحسین برای کشتهشدن میخواست به کوفه برود.»
معالوصف، از اینجاست که امامحسین با طرح شعارهای مبنی بر سعادت دانستن مرگ مثل:
«فَإِنِّی لَا أَرَی الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً، والْحَیَاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بر ما - برای من مرگ جز سعادت نیست و زندگی با ستمکاران جز رنج و ملال نخواهد بود» (تاریخ طبری - ج 4 - ص 305).
یا با اشعار امامحسین در شب عاشورا که میفرمود:
«یا دَهرُ اُفّ لَکَ مِن خَلیلِ / کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ الاَصیلِ / مِن طالب وَ صاحِب قَتیل / وَ الدَّهرُ لا یَقنَعُ بِالبَدیلِ / و کُلُّ حَیٍّ سالِکٍ سَبیل / ما اَقربَ الوَعدُ اِلَی الرَّحیلِ / وَ ان ما الا مر اِلَی الجَلیلِ - ای روزگار اف بر تو باد / چقدر که در شامگاهان و صبحگاهان / از یاران و دوستانی که کشتهشدن / و هر زندهای این راه را خواهد رفت / من هم کار خود را به خدا واگذار کردم / و روزگار به بدل قناعت نمیکند / روزگار سر جنگ با مردمان بینظیر دارد / چه نزدیک است هنگام رفتنم / پاک و منزه است پروردگاری که بیهمتاست» (ناسخ التواریخ – جلد 2 – ص 169).
یا شعار امامحسین در زمان حرکت از مکه بهطرف کوفه که فرمود: «خُطّ الموت علی ولد آدم مَخطّ القلادة علی جید الفتاة - مرگ برای من چون گردنبند بر گردن زنان جوان است» آمادگی خودش را جهت پرداخت هزینه مبارزه تا سرحد مرگ اعلام میکند. بنابراین، «هرگز نباید از این شعارهای امامحسین تفسیر به آگاهی او از زمان و مکان شهادتاش بکنیم، و حادثه عاشورا را بهصورت اسطوره و اساطیر تخیلی و ایدهآلیستی درآوریم، چرا که دیگر در آن شرایط راهبری حرکت حسین برای ما نمیتواند اسوه و درس آمیز بشود.»
یادمان باشد که «تنها آن اموری میتوانند برای ما اسوه و الگو و نمونه و درس آمیز بشوند که صورت بشری و انسانی داشتهباشند، نه شکل فرا انسانی و اساطیری و تخیلی.»
باری، سؤال مهمی که در اینجا قابل طرح است اینکه: «آیا اگر یزید بن معاویه پس از مرگ معاویه بن آبی سفیان، توسط فرمانروای مدینه (یعنی ولید بن عتبه بن آبی سفیان) امامحسین جهت بیعت کردن با یزید و حکومت بنیامیه تحت فشار نمیگذاشتند، حرکت امامحسین بر علیه نظام فاسد بنیامیه و یزید (در فرایند پنج ماه و دوازده روز از 28 رجب سال 60 تا دهم محرم سال 61) شکل نمیگرفت؟»
در پاسخ به این سؤال فربه لازم است که عنایت داشته باشیم که، آن چنانکه در پاسخ به نامه معاویه، امامحسین (در فرایند پسا شهادت امام حسن بهدست معاویه) به معاویه نوشت که:
«و آنی لا اعلم فتنه اعظم علی هذه الامه من ولایتک علیها - ای معاویه من هیچ فتنهای برای مردم مسلم وخیمتر و زیانبخشتر از حکومت تو نمیدانم» (بحارالانوار - ج 44 - ص 214).
امامحسین قبل از مرگ معاویه و حداقل از بعد از شهادت امام حسن توسط معاویه (در سال 50 هجری یعنی 10 سال قبل از مرگ معاویه) «حکومت بنیامیه بر مردم مسلمان بهعنوان بزرگترین شر و فتنه و یا بهعبارت دیگر مشکل اول مسلمانان تعریف میکرده» بدیهی است که «وقتی که رهبر و یا راهبری در تحلیل سیاسی و اجتماعی خودش از اوضاع جاری جامعهاش مشکل عمده جامعه حاکمیت سیاسی میداند، بدونتردید چنین رهبر و راهبری در ترسیم استراتژی حرکت خودش هرگز و هرگز نمیتواند این تضاد عمده و مشکل اصلی جامعه خودش را بهصورت امری حاشیهای درآورد.»
ادامه دارد