سنگ‌هایی از فلاخن: سلسله بحث‌های تئوریک در باب «آزادی و دموکراسی» - قسمت صد و یک

«حقیقت دموکراسی»، «حقیقت سوسیالیسم» و «حقیقت جامعه مدنی»

 

علی ایحال بدین‌ترتیب است که باید بگوییم در راستای تحقق دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای در جامعه (بر پایه اجتماعی کرد مؤلفه‌های قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی و قدرت معرفتی در جامعه بزرگ ایران) «باید سرمایه‌داری رانتی و نفتی و فقاهتی حاکم به‌صورت ساختاری به چالش کشیده شود» بنابراین در این رابطه است که باید باز هم تأکید کنیم که هرگز «مسئولیت پیشگامان در بستر استراتژی جنبش پیشگامان مستضعفین ایران کسب قدرت سیاسی نیست» چرا که بی‌شک «کسب قدرت سیاسی پیشگامان بزرگ‌ترین آفتی که دارد این است که باعث جایگزینی حرکت نخبگان به‌جای جامعه مدنی جنبشی سراسری تکوین یافته از پایین در عرصه اجتماعی کردن مؤلفه‌های قدرت سیاسی و معرفتی و اقتصادی می‌شود» که خود این امر در صورت اتفاق (آن چنانکه در انقلاب 1917 روسیه تجربه شد) «به‌معنای نابودی حرکت دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای در راستای اجتماعی کردن مؤلفه‌های قدرت سیاسی و اقتصادی و معرفتی و نابودی رویکرد به چالش کشیدن سرمایه‌داری رانتی و نفتی و فقاهتی حاکم توسط جامعه جنبشی تکوین یافته از پایین می‌باشد.»

بر این مطلب بیافزاییم که «در راستای بسیج و آگاهی‌گری و سازمان‌یابی گروه‌های مختلف جامعه ایران در این فرایند حقوق دموکراتیک برای جامعه اعم از حق تشکیلات و سازمان‌یابی و حق داشتن مطبوعات و اینترنت امری ضروری می‌باشد» چرا که «مبارزه فراگیر توده‌ای بدون آگاهی‌گری و سازمان‌یابی سراسری امکان‌پذیر نمی‌باشد» و البته دستیابی به این مهم با فعالیت زیر زمینی برای افراد جامعه به‌صورت فراگیر امکان‌پذیر نمی‌باشد. خلاصه اینکه:

اولاً در رویکرد دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای (در بستر جامعه مدنی جنبشی خودجوش و خودسازمان‌ده و خودرهبر و مستقل و تکوین یافته از پایین و شوراهای فراگیر خودجوش و تکوین یافته از پایین) «این دموکراسی است که با رادیکالیزه شدن آن بر پایه تقدم دموکراسی اجتماعی بر دموکراسی سیاسی بسترساز تکوین سوسیالیسم (که همان دموکراسی شدن اقتصاد می‌باشد) در جامعه می‌شود نه آن چنانکه سوسیال دموکراسی برنشتینی می‌گوید که با دموکراتیک کردن سرمایه‌داری و لیبرال دموکراسی، بتوان از بالا به سوسیالیسم رسید.»

لازم به ذکر است که سوسیال دموکراسی برنشتینی در دموکراتیک کردن جامعه سرمایه‌داری برای رسیدن به سوسیالیسم از بالا شکست خوردند زیرا نهایتاً آنچنانکه در ساختار دولت رفاه کینزی در مغرب‌زمین شاهد هستیم سرمایه‌داری در دولت رفاه هرگز به‌دنبال دموکراتیزه کردن جامعه در مناسبات سرمایه‌داری نمی‌باشد بلکه برعکس تنها در چارچوب همان لیبرال دموکراسی سرمایه‌داری می‌خواهد به رفرم در جامعه سرمایه‌داری بپردازد. عنایت داشته‌باشیم که در کادر رویکرد دموکراسی سوسیالیستی آن چنانکه دموکراسی صورت سه مؤلفه‌ای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی دارد، سوسیالیسم هم در بستر این دموکراسی سه مؤلفه‌ای صورت سه مؤلفه‌ای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی دارد، بنابراین در همین رابطه است که در رویکرد جنبش پیشگامان مستضعفین ایران علت و دلیل جایگاه دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای به‌عنوان یک رویکرد آلترناتیوی مناسبات سرمایه‌داری رانتی و نفتی و فقاهتی حاکم (در این شرایط تند پیچ امروز جامعه بزرگ ایران) در این است که سرمایه‌داری رانتی و نفتی و فقاهتی حاکم تنها در بستر دموکراسی اجتماعی سازمان‌یابی شده گروه‌های مختلف جامعه بزرگ ایران یا همان جامعه مدنی جنبشی فراگیر خود سازمان‌یابی و تکوین یافته از پایین می‌تواند به‌صورت همه جانبه و به‌صورت ساختاری به چالش کشیده شود (نه توسط دیکتاتوری طبقه‌ای یا حزب دولتی آن چنانکه کارل مارکس و لنین بر طبل آن می‌کوبیدند).

زیرا در دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای (به‌عنوان نظام حکومتی آلترناتیو ایجابی سرمایه‌داری رانتی و نفتی و فقاهتی حاکم) نظام دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای نظامی سیاسی اجتماعی اقتصادی است که «با انتخاب همگانی یا کل جامعه توسط انتخابات آزاد همه افراد جامعه بدون استثنا از کانال دموکراسی مستقیم یا دموکراسی مشارکتی (نه دموکراسی غیر مستقیم یا دموکراسی با واسطه و یا دموکراسی نمایندگی) تکوین یافته از پایین مادیت پیدا می‌کند» مع الوصف از اینجا است که باید بگوییم که «دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای به‌عنوان آلترناتیو ایجابی سرمایه‌داری رانتی نفتی فقاهتی حاکم یک جمهوری اجتماعی استوار بر جامعه مدنی جنبشی و اجتماعی یا استوار بر دموکراسی اجتماعی می‌باشد نه جمهوری نیابتی یا جمهوری حزب- دولت یا جمهوری یک طبقه خاص.»

پر پیداست که قدرت فاعل و عضله اجرایی دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای خود جامعه در کادر حقوق شهروندی علی السویه برای همه افراد جامعه (بدون استثنا و فارغ از هر گونه تبعیض جنسیتی یا تبعیض‌نژادی و یا تبعیض طبقاتی و یا تبعیض قومیتی و فرهنگی و مذهبی و غیره) می‌باشد.

ثانیاً از آنجایی‌که «در جامعه سرمایه‌داری حقوق دموکراتیک یا لیبرالی محدود است» زیر ا در تحلیل نهایی (در جامعه سرمایه‌داری) «این اقتصاد است که به میزان بسیار زیادی تعیین کننده جوهر دموکراسی با جوهر لیبرالیسم می‌باشد» و لذا تا زمانی که «دموکراسی و لیبرالیسم (به‌صورت دو نظام کاملاً متفاوت) وارد عرصه اقتصاد و یا به‌بیان بهتر وارد چالش و سازش با سرمایه‌داری نشوند هرگز و هرگز امکان جداسازی لیبرالیسم با دموکراسی در جامعه سرمایه‌داری وجود ندارد». مع‌هذا از اینجا است که باید بگوییم که در رویکرد دموکراسی سوسیالیستی سه مؤلفه‌ای جنبش پیشگامان مستضعفین ایران «شاخص فهم دموکراسی و شاخص نهادینه شدن دموکراسی در جامعه و شاخص رادیکالیزه شدن دموکراسی و شاخص فهم سمت گیری سوسیالیسم در بستر پروسه دموکراسی سه مؤلفه‌ای (یا اجتماعی کردن مؤلفه‌های قدرت سیاسی و قدرت اجتماعی و قدرت اقتصادی) و شاخص مرزبندی بین دموکراسی با لیبرالیسم در جامعه ظهور دموکراسی در عرصه اقتصادی می‌باشد» که البته معنای دیگر این حرف آن است که تا زمانی که «دموکراسی از عرصه اجتماعی و سیاسی وارد عرصه اقتصادی (که همان اجتماعی کردن اقتصاد در جامعه می‌باشد) نشود دموکراسی با محدود شدن در عرصه صرف سیاسی هرگز نمی‌تواند در جامعه نهادینه بشود» و قطعاً در چنان شرایطی «اگر دموکراسی در مؤلفه سیاسی محدود و محصور بشود و وارد عرصه اجتماعی و اقتصادی نشود صد در صد دموکراسی در پای لیبرالیسم ذبح می‌شود.»

مع‌هذا در همین رابطه است که ما در جنبش پیشگامان مستضعفین ایران در طول 45 سال گذشته (از سال 55 الی زماننا هذا) حرکت درونی و برون‌ی خود چه در فاز عمودی یا سازمانی آرمان مستضعفین ایران و چه در فاز افقی یا جنبشی نشر مستضعفین ایران پیوسته بر این باور بوده‌ایم که «لازمه ورود دموکراسی به عرصه اقتصاد یا دموکراتیزه شدن خود دموکراسی ورود دموکراسی به عرصه اجتماعی می‌باشد» به‌عبارت دیگر «تا زمانی که دموکراسی از صورت سیاسی به‌صورت دموکراسی اجتماعی درنیاید، امکان ورود دموکراسی به عرصه اقتصادی یا امکان اجتماعی کردن اقتصاد جامعه بزرگ ایران وجود ندارد» و شاید بهتر باشد که موضوع را این‌چنین فرموله نماییم که «لازمه ورود دموکراسی به عرصه اقتصاد بسترسازی اولیه شرایط اجتماعی توسط دموکراسی اجتماعی می‌باشد.»

همچنین در همین رابطه می‌توانیم داوری کنیم که «علت شکست مارکسیسم قرن نوزدهم و قرن بیستم و علت ناکامی تمامی نظریه‌پردازان قرن بیست و یکم مارکسیستی در داخل و خارج از کشور در خصوصی بازسازی تئوریک و نجات سوسیالیسم مارکسی از فجایع و شکست قرن بیستم (مارکسیسم حزب – دولت لنینیستی یا مارکسیسم دیکتاتوری پرولتاریای مارکسی نیمه دوم قرن نوزدهم) خود مارکسیسم (در اشکال مختلف آن از شکل مارکسی آن تا اشکال دیگر) می‌باشد» زیرا مارکسیسم حتی آنجا که (مانند رویکرد روزا لوگزامبورگ) به‌دنبال دموکراسی در عرصه سوسیالیسم طبقه‌ای یا سوسیالیسم حزب – دولتی (نه سوسیالیسم جامعه‌محور معلم کبیرمان شریعتی) بوده است دموکراسی به‌عنوان یک پروژه در خدمت سوسیالیسم طبقه‌ای تعریف شده‌است، برعکس رویکرد جنبش پیشگامان مستضعفین ایران (در طول 45 سال گذشته) که در چارچوب اندیشه‌های معلمان کبیرمان محمد اقبال لاهوری و شریعتی «سوسیالیسم را در عرصه دموکراسی به‌عنوان یک پروسه و روند (نه به‌عنوان یک پروژه تمام شده) تحلیل و تبیین و تعریف می‌کند و سوسیالیسم را فرایند دموکراتیزه شدن اقتصاد یا اجتماعی شدن اقتصاد در جامعه تعریف می‌نمایند.»

ادامه دارد