سلسله درسهایی از قرآن – سوره شوری – قسمت بیست و دو
«سوره شوری» تبیین مبانی «عدالتمحور» و «شوریمحور» اسلام قرآنی، در بستر جنبش رهائیبخش پیامبر اسلام بر پایه «وحی نبوی»
«وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَینَکمُ»، «وَ أَمْرُهُمْ شُوریٰ بَینَهُمْ»
ثانیاً «تضاد ایجاد شده در جامعه اولیه بشری یا امت واحده اولیه بر پایه دیالکتیک بین انسان و طبیعت و دیالکتیک اجتماعی – تاریخی مادیت پیدا کرده بود که امری جبری بوده است.»
ثالثاً «همین دیالکتیک با طبیعت و دیالکتیک اجتماعی – تاریخی در جامعه بدوی بشری باعث گردید تا بهصورت موتور حرکت جامعه در مسیر تکامل اجتماعی – تاریخی رو به جلو در آید.»
رابعاً اگر «جامعه بشری گرفتار دیالکتیک با طبیعت و دیالکتیک اجتماعی – تاریخی جبری نمیشد، قطعاً آن جامعه بشری بهصورت خام و اولیه خود باقی میماند و نمیتوانست رشد و تکامل پیدا کند»؛ و البته اگر «آن جامعه بدوی بشری بدوی دچار دیالکتیک دوگانه با طبیعت و اجتماعی –تاریخی نمیشد، دیگر نیازی به وحی نبوی و پیامبران الهی هم پیدا نمیکرد». چراکه «این رشد و تکامل جامعه بشری با موتور دیالکتیک دو مؤلفهای طبیعت و اجتماعی – تاریخی بود که جامعه را نیازمند به هدایتگری پیامبران الهی بر پایه وحی نبوی کرد.»
قطعاً بشر بدوی در جامعه تکامل نیافته اولیه و فارغ از تضاد و رشد آن چنانکه برای دورانی در جامعه امه واحده اولیه توانستند بدون هدایتگری انبیاء الهی زندگی کنند و حیات حداقلی خودشان را بهصورت غریزی سر و سامان بدهند، در ادامه آن هم باز آنها میتوانستند بدون هدایتگری انبیاء حیات اولیه و خام و بدوی خود را ادامه بدهند؛ اما پیدایش تضادها در عرصه دیالکتیک با طبیعت و دیالکتیک اجتماعی – تاریخی و اجتماعی باعث شد تا هم جامعه نیازمند به هدایتگری از بیرون توسط انبیاء الهی بشوند و هم همزمان این دیالکتیک دو مؤلفهای با طبیعت و اجتماعی –تاریخی بهصورت موتور حرکت جامعه در مسیر رو به تکامل در آید.»
لذا در همین رابطه است که در آیه 8 سوره شوری قرآن میگوید: «خداوند اگر میخواست میتوانست همان جامعه اولیه یا امت واحده اولیه (که در آیه 213 سوره بقره تبیین کرده است) را به همان شکل اولیهاش نگهدارد ولی در آن صورت دیگر شرایط برای فرستادن انبیاء و انذار بشر از بین میرفت و دیگر نهتنها نیاز به نبوت و ارسال وحی نبوی جهت هدایتگری انسان از بین میرفت بلکه مهمتر از دیگر نیاز به معاد و دو دسته شدن انسانها در قیامت و تفکیک اهل جنت از اهل جهنم هم از بین میرفت» بهبیاندیگر مطابق آیه 8 سوره شوری «ریشه تکوین دو اصل نبوت و معاد همین تضادمند شدن جامعه انسانی بر اثر دیالکتیک دو مؤلفهای جبری با طبیعت و اجتماعی – تاریخی میباشد.»
ه – در آیه 9 سوره شوری که میگوید: «أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دو نه أَوْلِیاءَ فال له هُوَ الْوَلِی وَهُوَ یحْیی الْمَوْتَی وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ - آیا بهراستی غیر از خدا اولیائی گرفتهاید؟ در حالی که تنها ولی خدا است و تنها او مردگان را زنده میکند و تنها او بر هر چیز قادر است.» قرآن پس از اینکه در آیات قبل سوره شوری به تبیین و تعریف و تبلیغ نبوت و وحی نبوی و انبیاء الهی و در رأس آنها پیامبر اسلام پرداخت، حال در این آیه در ادامه همان بحث از زاویه دیگری وارد آن بحث میشود که برای فهم و تفسیر این آیه باید عنایت داشته باشیم که قرآن در آیه 8 سوره شوری، «فلسفه بعثت انبیاء الهی را بر پایه تضاد اجتماعی تبیین میکند و هدف بعثت انبیاء الهی را در راستای برخورد با تضادهای حاصل دیالکتیک با طبیعت و دیالکتیک اجتماعی –تاریخی (که جبری هستند) دانست و در ادامه آن جهت تبیین نبوت به تبیین معاد پرداخت و ما هم در آنجا نتیجه گیری کردیم که قرآن معتقد است که اگر جامعه بدوی بشر یا همان امت واحده اولیه وارد روند تضادها نمیشد و بهصورت امت واحده اولیه باقی میماند دیگر نهتنها جامعه بشری نیاز به نبوت نمیشد بلکه با عدم نیاز جامعه بشری به نبوت، جامعه بشری نیاز به معاد هم پیدا نمیکرد و طبیعتاً در آن شرایط خود توحید هم برای جامعه بشری بیتأثیر میگردید» بنابراین، در همین رابطه بود که ما نتیجه گیری کردیم که «در تبیین کلامی و فلسفی مبانی اسلام دینامیک قرآنی سه اصل توحید و نبوت و معاد در پیوند با هم معنی پیدا میکنند نه بهصورت مکانیکی و جدای از هم.»
حال در همین رابطه است که در آیه 9 سوره شوری «قرآن وضعیت روانشناختی جاهلیت عرب که بهعنوان دشمن رویاروی حرکت پیامبر اسلام شدهبودند و در رأس همه نبوت و وحی نبوی و بعثت پیامبر اسلام را تکذیب میکردند، این نفی نبوت پیامبر اسلام توسط آنها را به عرصه نفی توحید هم میکشاند و با طرح سؤالی در آیه 9 سوره شوری میگوید: «آیا بهراستی آنها غیر از خدا اولیائی گرفتهاند؟» بعد خود قرآن در همین آیه 9 سوره شوری به این سؤال مطرح کرده خود پاسخ میدهد و میگوید: «در حقیقت تنها خداست که مردگان را زنده میکند و تنها خداست که بر هر چیز قادر است» معالوصف، به این ترتیب است که در آیه 9 سوره شوری قرآن بهدنبال تبیین توحید بر محور اولیائی خداوند و توانایی خداوند در قیامت در زنده کردن مردگان و قادر بودن خداوند بر راهبری همه جهان میپردازد». البته در این آیه با طرح یک سؤال و پاسخ به این سؤال بیان یک حقیقت میکند که «قطعاً به چالش کشیده شدن نبوت توسط اصحاب قدرت حاکم خودبهخود باعث به چالش کشیده شدن توحید و معاد و انتخاب غیر خدا بهعنوان اولیاء خود نیز میانجامد.»
و - در آیه 10 سوره شوری که میگوبد: «وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللَّهِ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبِّی عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ - و در هر چیزی که اختلاف کنید داوری در آن به عهده خداست، متوجه باشید که این خدا است که پروردگار من است و من تنها بر او توکل میکنم و بهسوی او باز میگردم» قرآن در ادامه آیه 9 سوره شوری این بار از زبان خود پیامبر اسلام جهت تبیین توحید و معاد (که پیامبر اسلام خطاب به صاحبان قدرت حاکم در پاسخ به انکار نبوت و وحی نبوی انبیاء الهی توسط آنها مطرح کرده است) میگوید: «خدای من همان خدایی است که بر اساس داوری در برابر اختلافات جبری اجتماعی پیامبران را برای مردم مبعوث کرده و بر پایه نبوت و راهبری و هدایت مردم توسط انبیاء الهی بوده که توحید و معاد برای بشریت تبیین شده و البته من هم بهسوی او در معاد باز میگردم.»
ز - در آیات 11 و 12 سوره شوری میگوید: «فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا و من الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا یذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ - لَهُ مقال ید السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشَاءُ وَیقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ - او که پدید آورنده آسمانها و زمین است و از جنس همدیگر ازواجی آفرید و همچنین برای چارپایان از جنس همدیگر جفتهایی خلق کرد تا با آن تولید نسل و تکثیر نسل بشود. هیچچیز در جهان مثل خدا نیست و خدا شنوا و بینا است. کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست، روزی هر کس را که بخواهد گشاده میکند و او به هر چیزی داناست» (سوره شوری – آیات 11 و 12).
عنایت داشته باشیم که بعد از اینکه قرآن در آیه 10 سوره شوری از زبان پیامبر اسلام خطاب به ارباب قدرت حاکم، «توحید کلامی خود را بر پایه دو اسم پروردگار رب و ولی تبیین کرد» و پیامبر اسلام با شعار: «... عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ» (سوره هود – آیه 88) رسماً و علناً اعلامکرد که: «این است الله پروردگار من که من بر او توکل میکنم و بهسوی حرکت میکنم» آنچه در رابطه با تفسیر آیه 10 سوره شوری باید مد نظر قرار بدهیم اینکه «علاوه بر اینکه آیه 10 سوره شوری برای پیامبر اسلام در آن شرایط فشارهای سخت و استخوانسوز فرایند مکی حرکتاش یک شعار کامل (در ادامه شعار استراتژیکاش که «لا اله الا الله» بوده است) میباشد، خود آیه 10 سوره شوری تفسیر همان شعار استراتژیک «لا اله الا الله» حرکت پیامبر اسلام میباشد.»
یادآوری میکنیم که مهمترین عاملی که باعث گردید تا شعار «لا اله الا الله» حداقل در فرایند 13 ساله مکی شعار استراتژیک جنبش رهائیبخش پیامبر اسلام بشود و حتی برای سه سال آغازین پسا بعثت پیامبر اسلام و یا سه سال آغازین فرایند مکی جنبش رهائیبخش پیامبر اسلام بهعنوان تنها شعار حرکت او بشود، جایگاه محوری سلبی و ایجابی و آلترناتیوی «الله» در این شعار در برابر تمامی الههای مشرکین در زمین و آسمان بود، چراکه کلمه «الله» با آنکه عنوان ذات و علم است بهمعنای وصفی هم میباشد و اصل لغوی «الله» هم به همین جایگاه وصفی خداوند دلالت دارد که از اله بهمعنای عبد، تحیر و تضرع آمده است.
ادامه دارد