سرمقاله:

وضعیت حاد «منطقه خاورمیانه» در این شرایط

 

ترور اسماعیل هنیه (رئیس دفتر سیاسی حماس) در بامداد 10 مرداد 1403 به‌دست رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل و قبل از این ترور، حمله نظامی این رژیم به جنوب لبنان و ترور یکی از فرمانده‌های مهم حزب‌الله و یکی از سرداران سپاه پاسداران در روز نهم مرداد از یک‌طرف، و از طرف دیگر شعار «انتقام خون اسماعیل هنیه خامنه‌ای» به نظر می‌رسد که استراتژی «صبر راهبردی» رژیم مطلقه فقاهتی و حزب‌الله لبنان و نیروهای نیابتی حزب پادگانی خامنه‌ای در برابر رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل به پایان رسیده است و این در شرایطی است که اسرائیل «در رابطه با جنگ غزه، در برابر بحران لاینحل قرار دارد» و تنها راه حلی که برای نجات از این بن بست همه جانبه در دستور کار این رژیم قرار دارد «کشاندن جنگ غزه به سطح منطقه، از طریق حمله به جنوب لبنان و جنگ همه جانبه با حزب‌الله تحت رهبری سید نصرالله و در نهایت به کشور ایران، و حمله به نیروهای مقاومت منطقه‌ای، اعم از حوثی‌های یمن و حشدالشعبی عراق»، و در ادامه آن «فراهم شدن شرایط برای مشارکت مستقیم آمریکا و نیروهای ناتو» در منطقه می‌باشد»؛ چرا که رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل می‌داند که «بدون مشارکت مستقیم آمریکا و نیروهای ناتو، امکان منطقه‌ای کردن جنگ غزه وجود ندارد.»

علی ایحال، این همه باعث گردیده‌است که در این شرایط ابر بحرانی سخت و پیچیده «منطقه خاورمیانه در برابر مرحله جدیدی از تنش‌ها قرار گیرد». سؤال مهمی که در اینجا قابل طرح است اینکه «آیا رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل نمی‌دانست که درست در فردای حمله به جنوب لبنان و کشتن فرمانده سپاه و فرمانده حزب‌الله، ترور اسماعیل هنیه (رئیس دفتر سیاسی حماس) در تهران آن هم پس از شرکت او (در روز نهم مرداد) در مراسم تحلیف پزشکیان رئیس‌جمهور چهاردهم رژیم مطلقه فقاهتی حاکم، این امر باعث متشنج شدن منطقه و انتقام‌گیری حزب پادگانی خامنه‌ای به‌کمک نیروهای نیابتی (اعم از حوثی‌ها و حشدالشعبی و حزب‌الله) در حمله به اسرائیل می‌شود؟»

بدون‌تردید پاسخ به این سؤال «مثبت خواهد بود». یعنی رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل در راستای مشارکت مستقیم آمریکا و کشورهای ناتو در منطقه و در جنگ با ایران، در نهم و دهم مردادماه 1403، پس از حمله به جنوب لبنان و ترور دو فرمانده حزب‌الله و لبنان به ترور اسماعیل هنیه پرداخت. پر پیداست که به‌دنبال تغییر استراتژی «صبر راهبردی» حزب پادگانی خامنه‌ای و حمله مشترک او و نیروهای مقاومت (حشدالشعبی، حوثی‌ها و حزب‌الله لنبان) به اسرائیل مانند حمله 25 فروردین 1403، شرایط برای گسترش جنگ در منطقه فراهم می‌گردد.

یادآوری می‌کنیم که رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل در 12 فروردین 1403، کنسول‌گری رژیم مطلقه فقاهتی حاکم در دمشق را به موشک بست که این امر منجر به کشته شدن 11 تن از جمله تعدادی از فرماندهان نیروی قدس سپاه پاسداران شد، این حمله موشکی، حزب پادگانی خامنه‌ای را در مخمصه‌ای سخت روبه‌رو کرد، زیر از یک‌طرف او شعار «انتقام سخت» سر داد و این در حالی بود که استراتژی قبلی حزب پادگانی خامنه‌ای در رابطه با حملات اسرائیل به نیروهای رژیم در سوریه و ترور فرماندهان سپاه در داخل کشور «صبر راهبردی» بود، چراکه حزب پادگانی می‌دانست که «با پاسخ گسترده رژیم به حملات رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل، شرایط برای حضور همه جانبه و حمله نظامی آمریکا نیروهای ناتو به ایران فراهم می‌گردد»، که بی‌شک حمله نظامی آمریکا و نیروهای ناتو به کشور ایران، «علاوه بر نابودی تمامی زیرساخت کشور، ماشین نظامی حزب پادگانی خامنه‌ای هم نیز زمین‌گیر خواهد کرد». از طرف دیگر حزب پادگانی خامنه‌ای می‌دانستند که «صبر راهبردی» و سکوت در برابر حملات روزافزون ارتش رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل، «نیروهای مقاومت طرفدار حزب پادگانی خامنه‌ای در منطقه نامید و به یأس می‌کشاند.»

مع‌الوصف، همین امر باعث گردید که حزب پادگانی خامنه‌ای «راه میانه‌ای انتخاب کند». یعنی از یک‌طرف «مجوز پاسخ‌گویی و انتقام از سازمان ملل گرفت، و از طرف دیگر با اطلاع آمریکا و کشورهای منطقه در بامداد 25 فروردین 1403، طی یک تهاجم هوایی اعلام شده از قبل بیش از سیصد فروند پهپاد و انواع موشک‌ها از خاک ایران و همچنین از طریق نیروهای نیابتی در عراق و سوریه و لبنان و یمن روانه فضای اسرائیل کردند، که تعدادی از آنها به‌وسیله دفاع ضد هوایی کشور اسرائیل و حمایت و همراهی مستقیم نیروهای و پایگاه‌های آمریکا و بریتانیا و فرانسه خنثی و منهدم شدند، و تعدادی از آنها به خاک اسرائیل رسیدند». که طبق گفته خبرگزاری‌های خارجی این حملات فقط به اقتصادی کشور اسرائیل زیان وارد کردند.

چند روز بعد در پایان فروردین ماه 1403، حمله متقابل رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل به خاک ایران «از طریق تهاجم هوایی به‌صورت پهپادی و موشکی به یک پایگاه نظامی در حومه اصفهان و همچنین به مراکزی در سوریه و عراق انجام گرفت» که در خصوص خسارات وارده تاکنون گزارشی موثق از طرق خبرگزاری‌های خارجی منتشر نشده است» لازم به ذکر است که سفر وزیر خارجه اردن در تاریخ 14/05/1403، دقیقاً «در رابطه با انتقام‌گیری حزب پادگانی خامنه‌ای می‌باشد». در حمله 25 فروردین (که در خصوص انتقام‌گیری از حمله اسرائیل به کنسولگری رژیم در دمشق بود) قبل از حمله ایران، باز وزیر خارجه اردن و عمان در رابطه «با عدم حمله موشکی به پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه با رژیم مذاکره کردند» که در این رابطه خبرگزاری‌های خارج از یک طرف گزارش دادند که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم (نه‌تنها قبل از حمله 25 فروردین) «خبر حمله خود به اسرائیل را به‌صورت غیر مستقیم به اطلاع آمریکا رسانیده‌بود، بلکه مهمتر از آن حتی خود اسرائیل از زمان حمله موشکی رژیم مطلع بود و هیچ گزارشی در خصوص حمله به پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه نشد.»

بر این مطلب بیافزاییم که در جریان حمله 25 فروردین رژیم به اسرائیل آمریکا از قبل رژیم را تهدید کرده بود که در صورتی که حمله موشکی و پهپادی به پایگاه‌های نظامی آمریکا توسط خود رژیم و نیروهای نیابتی رژیم بشود، آمریکا به‌صورت گسترده و مستقیم وارد جنگ می‌شود. قابل‌ذکر است که حزب پادگانی خامنه‌ای، علاوه بر اینکه از دو ارتش رسمی (یکی سپاه و یکی ارتش) برخوردار می‌باشد، در چارچوب سپاه قدس از زمان قاسم سلیمانی در منطقه از عراق تا سوریه، لبنان، یمن، نوار غزه، افغانستان و پاکستان از نیروهای نیابتی مانند حشدالشعبی در عراق، حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه، حوثی‌ها در یمن، سپاه زینبیه و غیره در افغانستان و پاکستان برخوردار می‌باشد، که خود این نیروهای نیابتی مجهز به سلاح‌های پیشرفته رژیم مطلقه فقاهتی حاکم می‌باشند و حاصل این‌همه باعث افزایش توانمندی «عملیات ایذایی» بالایی حزب پادگانی خامنه‌ای در منطقه شده‌است. مضافاً، اینکه «کشور روسیه و پوتین در طول مدت دو دهه گذشته به‌شدت نیروی هوایی و نیروهای پدافندی حزب پادگانی خامنه‌ای را قوی ساخته‌است. بیش از دویست میلیارد دلار حاصل فروش نفت و گاز در زمان احمدی‌نژاد و ده‌ها میلیارد دلار پول‌های بلوکه، آزاد شده در دوره باراک اوباما و بایدن بدون‌تردید در خدمت تقویت سلاح‌های پیچیده روسیه و ساخت موشک‌های بالستیک و پهپادهای جنگی و گسترش گروه‌های نیابتی در منطقه درآمده‌است.»

پر روشن است که از آنجایی که «سیستم دفاعی کشور اسرائیل و من جمله گنبد آهنین آن، دارای حفره‌های بسیاری می‌باشند»، مع‌هذا این همه باعث گردیده است که حزب پادگانی خامنه‌ای برای ضربه زدن به‌خصوص به اسرائیل و عمده‌ترین پشتیبان آن یعنی آمریکا توسط «عملیات ایذایی» از توانایی بالایی برخوردار می‌باشد. بی‌شک در صورت حمله نظامی به کرانه باختری و حزب‌الله لبنان و در ادامه به کشور ایران، حزب پادگانی خامنه‌ای می‌تواند این «عملیات ایذایی» را گسترش بدهد، از همه مهمتر اینکه «تسلط حزب پادگانی خامنه‌ای بر تنگه هرمز از طریق سه جزیره تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی بدون‌تردید در صورت حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به کشور ایران رژیم مطلقه فقاهتی در آخرین فاز مقاومت خود، «تنگه هرمز را در حداقل زمان می‌بندد» و با بسته شدن تنگه هرمز «بیش از یک سوم نفت صادراتی به جهان قطع می‌شود» که بی‌شک در جریان ابر بحران اقتصادی و سوخت که از بعد از جنگ روسیه و اوکراین بر کشورهای غربی تحمیل شده‌است، «قطع تنگه هرمز فشاری مضاعف بر مردم اروپا وارد می‌شود.»

باری، درست در همین شرایط بحرانی است که رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل در اوایل مردادماه 1403، از ساکنان منطقه خان یونس در جنوب نوار غزه خواست «تا خانه‌های خود را به‌دلیل عملیات جدیدی ترک کنند». بر اساس برآوردهای دفتر امداد اضطراری سازمان ملل متحد، «به‌دنبال انتشار این خبر 150 هزار نفر فلسطینی با شتاب از پناهگاه‌های اضطراری خود به‌طرف جنوب غزه فرار کردند». به گفته همین دفتر امداد اضطراری سازمان ملل متحد «در میان این 150 هزار فراریان منطقه خان یونس، بسیاری از مردم دیده‌شده‌اند که بدون هیچ‌گونه وسایل شخصی فرار می‌کنند، سالمندان سوار بر گاری و افراد معلول سوار بر ویلچر در حالی که وسایل‌شان بر روی دامان‌شان انباشته شده‌است، در میان شن‌ها کشیده می‌شوند کوه‌های زباله در همه‌جا انباشته‌شده‌اند، زیرا به‌خاطر کمبود سوخت برای کامیون‌ها امکانی برای حمل آنها وجود ندارد. این وضعیت خطرناک ابتلا به بیماری‌ها را به‌شدت افزایش می‌دهد.»

باز در همین رابطه سازمان جهانی بهداشت می‌گوید: «در این شرایط در منطقه خان یونس، مدفوع و فاضلاب بدون فیلتر در خیابان‌ها سرازیر شده‌است، زیرا گازوئیل برای ژنراتور کارخانه فاضلاب وجود ندارد» و در این شرایط غیر بهداشتی «با تعداد کم توالت و میزان کم آب آشامیدنی، ده‌ها هزار نفر از اسهال و بیماری‌های پوستی در رنج‌اند». همچنین گرد و غبار ساختمان‌های ویران شده توسط حملات اسرائیل نیز «باعث ایجاد عفونت تنفسی شده‌است، خطر ابتلا به فلج اطفال بسیار زیاد شده‌است». همچنین ممکن است «افراد بیشتری بر اثر بیماری‌های عفونی جان خود را از دست بدهند»، تا بیماری‌های جراحات جنگ. علی ایحال در شرایطی که جنگ خانمان‌سوز و فاجعه‌بار اسرائیل و فلسطین همچنان ادامه دارد، «مردم ایران و دیگر جوامع این منطقه بحرانی نگرانی گسترش جنگ و تبدیل آن به یک رویارویی نظامی منطقه‌ای هستند» آنها می‌دانند که «با برافروختن آتش چنین جنگی، نه‌تنها به سود هیچ‌کدام از آنها نیست، بلکه عواقب چنین آدمکشی بیش از همه متوجه آنها خواهد بود.»

پر روشن است که «در صورت شعله‌ور شدن جنگ منطقه‌ای با دخالت امپریالیسم آمریکا و کشورهای ناتو، چنین جنگی به نابودی بخش عظیمی از زیرساخت‌ها و تأسیسات عمومی کشور ایران منجر خواهد شد» و مانند حمله امپریالیسم آمریکا در سال 2003 به عراق «که تمامی زیرساخت‌های آن را نابود کردند و برنامه بیابان‌های سوخته در آنجا به اجرا درآوردند، به‌طوری‌که تا امروز که بیش از دو دهه از حمله امپریالیسم آمریکا به عراق می‌گذرد، زیرساخت‌های این کشور به‌حالت قبل از جنگ بازنگشته است، و کشور عراق هنوز حتی توان تأمین نصف برق مورد نیاز این کشور را هم ندارند و همچنین کشور لیبی در جنگ دو دهه گذشته امپریالیسم آمریکا و کشورهای ناتو آن‌چنان بدل به بیابان‌های سوخته شده که هنوز بعد از دو دهه حتی جایگاه این کشور بزرگ در جغرافیا مشخص نیست.»

پر واضح است که «حزب پادگانی خامنه‌ای در پاسخ نظامی به اسرائیل (در خصوص ترور اسماعیل هنیه) تلاش می‌کند (مانند حمله 25 فروردین 1403، که در پاسخ به حمله اسرائیل به کنسولگری رژیم در سوریه صورت گرفت) از حمله نیروهای نیابتی (اعم از حزب‌الله، حشدالشعبی، جهاد اسلامی، حماس و حوثی‌ها) به پایگاه‌های نظامی آمریکا خودداری نماید و زمان این حمله خود را از قبل به آمریکا و حتی اسرائیل خبر دهد». عنایت داشته باشیم که رژیم مطلقه فقاهتی حاکم «در حال حاضر تمایلی به ورود مستقیم در جنگ گسترده با حضور امپریالیسم آمریکا و ناتو ندارد. زیرا چنین جنگی برای موجودیت خود رژیم هم هلاکت می‌داند» و این موضوع «کاملاً برعکس رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل است که در این شرایط به‌دنبال منطقه‌ای و حتی (مانند جنگ روسیه و اوکراین) بین‌المللی کردن جنگ و کشیدن پای امپریالیسم آمریکا و ناتو در منطقه جهت سرکوب رژیم مطلقه فقاهتی حاکم و جریان‌های نیابتی این رژیم در منطقه می‌باشد» بدون‌تردید «در آن صورت بازنده اصلی رژیم مطلقه فقاهتی و جریان‌های نیابتی هستند.»

یادمان باشد که رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل در این شرایط مانند رژیم مطلقه فقاهتی «گرفتار ابر بحران‌های درونی و بیرونی می‌باشد». به‌طوری‌که می‌توان داوری کرد که کشوری که در 76 سال پیش توسط امپریالیسم انگلیس و حواریونش در آن زمان ساخته شده‌است، امروز در چارچوب ابر بحران‌های درونی و بیرونی خود در بن بست کامل قرار گرفته است، یعنی نه می‌تواند به صلح با حماس در غزه تن بدهد، و نه می‌تواند خواسته آمریکا و عربستان سعودی در خصوص ایجاد دو کشور در یک سرزمین تن بدهد، مع‌الوصف برای دولت نتانیاهو بهترین راه منطقه‌ای و بین‌المللی کردن جنگ غزه و کشاندن پای ارتش آمریکا و ناتو به منطقه می‌باشد». برای فهم بیشتر ابر بحران‌های رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل در این شرایط می‌توانیم به یکی از ابر بحران‌های این رژیم اشاره کنیم و آن اینکه با توجه به تجربه آفریقای جنوبی که نشان داد که رژیم‌های آپارتاید «در زمان بن بست بحران‌های‌شان، برای کنترل اوضاع داخلی‌شان سبعانه و عنان گسیخته می‌شوند»، اسرائیل هم در این شرایط گرفتار بن بست در «شکاف درونی خود جامعه یهود اسرائیل شده‌است». زیرا در حال حاضر جامعه یهود اسرائیل (که پایه آپارتاید مذهبی این رژیم بر علیه اعراب و مسلمانان در این کشور شده‌است) «از دو اردوگاه بزرگ رقیب تشکیل‌شده‌اند که نمی‌توانند مبنای مشترکی با یکدیگر داشته‌باشند». منشأ اختلاف ناهنجاری‌های این دو اردوگاه، ناشی از «تعریف آنها از یهودیت به مثابه ملیت است». پیش از تشکیل کشور اسرائیل توسط صهیونیست‌ها، «هویت یهود در حد موضوع مناقشه نظری بین نیروهای مذهبی و سکولار بود»، ولی اکنون در کشور اسرائیل «یهودیت به مثابه ملیت بدل به جدایی بر سر سرشت حوزه عمومی و خود دولت است». این جدال امروز فقط محدود به بحث‌های رسانه‌ای نمی‌شود، بلکه امروز «پایش به خیابان‌ها هم کشیده شده‌است». از دو اردوگاه که فوقا مطرح کردیم:

«اردوگاه اول شامل دولت اسرائیل در پروسه اولیه تکوین این کشور بود» این اردوگاه «متشکل از یهودیان سکولار و لیبرال که اکثر آنها یهودیان طبقه متوسط اروپا بودند، می‌باشند». اینها کسانی هستند که «در سال 1948 نقشی اساسی در تأسیس دولت یهود در سرزمین فلسطین داشتند». نظامی که در آغاز اینها در اسرائیل بر پا کردند، «نظام آپارتایدی است که همچنان بر تمام ملت فلسطین از رود اردن تا دریای مدیترانه حاکم می‌باشد». اینها در چارچوب رویکرد مذهبی خود معتقد به «متکثر بودن جامعه هستند، البته بدون عرب‌ها و مسلمانان.»

اردوگاه دوم «دولت یهودیه هستند که از میان شهرک نشین‌های ساخته شده در کرانه باختری سر برآورده‌اند». این اردوگاه در این شرایط «از حمایتی روبه‌رشد در کشور برخوردار می‌باشند که سبد رایی که ضامن پیروزی نتانیاهو در انتخابات 2022 شد، همین تأثیر اردوگاه دوم می‌باشد». همچنین اردوگاه دوم در این شرایط «غیر از دولت، در سطوح بالا در ارتش و سازمان‌های امنیتی اسرائیل هستند»، که البته به‌نحو تصاعدی جمعیت آنها افزایش پیدا کرده است. دولت یهودیه یا اردوگاه دوم که «توسط دولت نتانیاهو حاکم می‌باشند، به‌دنبال آن هستند که رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل را به حکومت صرف دینی یهودی بدل کنند، آن طوریکه بر کل سرزمین‌های فلسطین تاریخی فرمان برانند». این اردوگاه برای رسیدن به این هدف مصمم هستند، «تعداد فلسطینیان به‌لحاظ جمعیتی به حداقل ممکن کاهش دهند». همچنین اردوگاه دوم در نظر دارند که «با تخریب مسجدالاقصی، به‌جای آن معبد سوم سلیمان بسازند». اعضای اردوگاه دوم باور دینی دارند که چنین کاری «عصر طلایی عهد عتیق را احیا خواهد کرد». از نظر طرفداران اردوگاه دوم «اگر طرفداران اردوگاه اول از پیوستن به برنامه فوق اردوگاه دوم سرباز بزنند مثل فلسطینی‌ها مرتد به‌حساب می‌آیند.»

درگیری خشونت‌بار این دو اردوگاه قبل از 7 اکتبر (یا 15 مهر 1402) حمله حماس به اسرائیل به‌شدت رشد کرده بود و تا چند هفته بعد از 7 اکتبر هم ادامه داشتند. این دو اردوگاه «اگرچه در منشوری نانوشته، در مواجه با دشمن مشترک اختلاف خود را کنار می‌گذارند. اما این بار در جنگ غزه این موضوع خیالی بیش نیست» چراکه آتش درگیری‌های خیابانی پس از مدتی که از حمله 7 اکتبر حماس گذشت، «دوباره شعله‌ور شده به‌طوری‌که می‌توان داوری کرد که امروز چیزی نمی‌تواند این دو جناح را آشتی بدهد». قابل‌ذکر است که «بیش از نیم میلیون اسرائیلی وابسته به اردوگاه اول بودند که در دولت نتانیاهو کار می‌کردند، اما از هفتم اکتبر به‌بعد کشور اسرائیل را ترک کرده‌اند» که خود این موضوع حکایت از آن دارد که «کشور اسرائیل امروز در مشت دولت یهودیه یا اردوگاه دوم قرار دارد.»

ابر بحران دیگر در کشور امروز اسرائیل «ابربحران اقتصادی می‌باشد» چراکه دولت نتانیاهو ظاهراً هیچ برنامه‌ای برای سامان دادن به اقتصاد اسرائیل و هزینه عمومی ندارند و تنها بر هزینه نظامی فکر می‌کند و در این رابطه بیش از پیش به کمک‌های مالی آمریکا تکیه دارد. در نتیجه همین امر باعث شده که «در سه ماه گذشته اقتصاد اسرائیل نزدیک به 20 درصد آب بشود» و از این به‌بعد هم «بهبود اقتصادی وضعیت شکننده دارد». ابر بحران در این شرایط در کشور اسرائیل اینکه «در کنار افزایش فعالیت‌های نظامی، ارتش، رژیم آپارتاید و فاشیسم نتانیاهو در کرانه باختری، قصد دارد برای گسترش جنگ در منطقه، با حزب‌الله لبنان وارد جنگ تمام‌عیار بشود»، آن هم درست در زمانی که برخی کشورها (از جمله ترکیه و کلمبیا) شروع به اعمال تحریم بر علیه اسرائیل کرده‌اند. طبیعی است که این امر «باعث فشار دو برابری بر اقتصاد اسرائیل می‌شود.»

ابر بحران دیگر اسرائیل اینکه «از هفتم اکتبر (یا 15 مهر 1403) که از یک‌طرف دعوای بین دو اردوگاه داخلی اسرائیل به اوج خود رسید و از طرف دیگر حمله حماس و جنگ غزه باعث شده بسیاری از صاحبان ثروت، سرمایه‌های خود را از کشور اسرائیل خارج کنند». لازم به ذکر است که آن‌هایی که به‌دنبال جابه‌جایی سرمایه‌های خود افتاده‌اند «جمعیت قابل توجه 20 درصدی اسرائیل تشکیل می‌دهند، که همین‌ها 80 درصد کل مالیات کشور اسرائیل را پرداخت می‌کنند.»

از دیگر ابر بحران‌های اسرائیل «افزایش انزوای بین‌المللی این کشور است، که باعث گردیده که دولت اسرائیل در نظام جهانی رفته رفته به دولتی مطرود بدل بشود». این فرایند «بیش از هفت اکتبر بر اثر اوج گیری تضاد دو اردوگاه فوق و سرکوب اردوگاه اول توسط دولت نتانیاهو شروع شده بود که در جریان جنگ غزه به موازات نسل کشی در غزه و محکوم کردن دیوان کیفری بین المللی شدت پیدا کرد.»

ابر بحران دیگر در کشور اسرائیل در این شرایط «کاهش ارتباط جوانان اسرائیل از جنبش صهیونیسم، و گرایش به جنبش همبستگی با فلسطینی‌ها است». همچنین در پی نسل کشی دولت نتانیاهو در غزه، «جوانان یهودی وابسته به اردوگاه اول، در سرتاسر جهان گرایش شدیدی به‌سمت جنبش همبستگی با فلسطینی‌ها پیدا کرده‌اند، مشارکت آنها در تظاهرات ضد دولت نتانیاهو همه در این رابطه شکل گرفته است.»

از دیگر ابر بحران‌های اسرائیل در این شرایط، «بحران ضعف ارتش اسرائیل است». گرچه تا قبل از حمله حماس در 7 اکتبر (یا 15 مهر 1402) ارتش اسرائیل در نگاه‌های قدرت‌های جهان، «نیرویی قدرتمند بود، ولی جنگ غزه (که از 7 اکتبر شروع شد) بسیاری از محدودیت و ضعف‌های ساختاری و استراتژیک و حفره‌های پدافندی ارتش اسرائیل را آشکار کرده است». لهذا، با اینکه در طول ده ماه و نیم گذشته، با بیش از 50 هزار کشته فلسطینی توانسته‌است، کل غزه را شخم بزند و یکی از نسل کشی‌های تاریخ بشر را به نمایش بگذارند، با همه اینها همچنان در برابر جنبش حماس در ضعف به سر می‌برد و هرگز و هرگز نتوانسته حتی به اهداف اولیه خود در این جنگ دست پیدا کند.»

پر واضح است که اگر ارتش اسرائیل در مدت 10 ماه و نیم گذشته به حزب‌الله لبنان هم حمله همه جانبه می‌کرد، «این محدودیت‌های ارتش اسرائیل به‌مراتب بیشتر از جنگ غزه هویدا می‌گردید» بنابراین، در همین رابطه است که «ارتش اسرائیل هرگز بدون مشارکت مستقیم ارتش آمریکا و ناتو نمی‌تواند وارد جنگ همه جانبه با رژیم مطلقه فقاهتی حاکم می‌شود حمله حزب پادگانی خامنه‌ای در 25 فروردین با سیصد پهپاد و موشک‌های بالستیک هدایت شونده نشان ضعف عمده پدافندی ارتش اسرائیل بود». مع‌الوصف در این رابطه است که ارتش اسرائیل «به‌شدت نسبت به حمله انتقام‌جویانه حزب پادگانی خامنه‌ای در خصوص ترور اسماعیل هنیه (رئیس کمیته سیاسی جنبش حماس) در این شرایط در هراس می‌برند». جنایت جنگی اسرائیل از 7 اکتبر (یا 15 مهر 1402) در نوار غزه، «در برابر یک نیروی کوچک، از جمله جنایت و فاجعه نسل کشی طی ده ماه و نیم گذشته با پنجاه‌هزار فلسطینی کشته (که خود این رقم کشته فلسطینی بیش از 50 درصد کل کشته‌های فلسطین در طول 76 سال گذشته به‌دست ارتش اسرائیل می‌باشد) خود نشان بارز بر ضعف ارتش اسرائیل در برابر مردم فلسطین می‌باشد.»

همچنین ترور اسماعیل هنیه (رئیس کمیته سیاسی جنبش حماس) علاوه بر اینکه «باعث انزوای بیشتر دولت نتانیاهو در کشورهای منطقه خاورمیانه شده‌است، خود ضعف بیشتر ارتش اسرائیل را در برابر چشم جهانیان به نمایش گذشت». بدون‌تردید ابر بحران اسرائیل در جنگ هفتم اکتبر در غزه، بیشتر از همه ابر بحران‌های اسرائیل سستی و ناتوانی دولت اسرائیل را به نمایش گذاشته‌است، چراکه تنها تجاوز جنایت‌کارانه اسرائیل شاخص این امر نیست، بلکه مهمتر از آن اینکه «اسرائیل مجبور به جنگی شده که بیش از 320 روز طول کشیده (از 15 مهر 1402 تا 31 مرداد 1403) و با این همه جنایت و قتل و ترور و نسل کشی این جنگ همچنان ادامه دارد. یادمان باشد که جنگ اکتبر غزه، علیه یک نیروی مقاومت کوچ در منطقه جغرافیایی بسیار کوچک مانند نوار غزه می‌باشد، بدون آنکه ارتش اسرائیل در طول 320 روز گذشته موفق به فتحی بشود، همچنان ادامه دارد. این ضعف و ناتوانی ارتش اسرائیل در جنگ اکتبر در مقایسه با شکست دادن سه ارتش بزرگ مصر و سوریه و اردن در سال 1967 «خود قوی‌ترین گواه بر میزان انحطاط است، که ارتش اسرائیل و دولت نتانیاهو درگیر آن می‌باشد.»

باری ارتش اسرائیل بر خلاف شیوه مدیریت فشرده و برنامه ریزی دقیق و واکنش سریع به حوادث ناگهانی که در جنگ‌های 1967 و 1973 داشت، در شرایط فعلی به‌علت چهار عامل در مدیریت جنگ حتی در برابر یک نیروی کوچک حماس متزلزل شده‌است. این چهار عامل عبارتند از:

الف – نخست ناتوانی ارتش اسرائیل در غلبه بر جنگ و شوک ناشی از رویداد 7 اکتبر 2023 (15 مهر 1402) که خود این امر نشان دهنده ضعف برنامه‌ریزی و مدیریت ارتش اسرائیل می‌باشد. مهمتر از ضعف مدیریت ارتش، «ضعف سیاسی» است که باعث شده ارتش و دولت نتانیاهو در توهمات خود فرو بروند و به‌جای تکرار آنچه که برای اسرائیل پس از جنگ 1973 رخ داد و در آن زمان اسرائیل از شر رهبران شکست خورد، امروز در جنگ 7 اکتبر غزه اسرائیل شکست می‌خورد، و همین امر باعث گردید که اسرائیل در طول ده ماه و نیم گذشته در غزه از «روی نفرت و انتقام کور با زنان و مردان و کودکان غزه بجنگد، که بخش بزرگی از این نفرت و انتقام ناشی از خشم عمیق شکست 7 اکتبر می‌باشد». اعمال انتقام و نفرت کور ارتش اسرائیل و دولت نتانیاهو در جنگ اکتبر غزه «باعث کاهش حیله گری و دقتی است که ارتش اسرائیل در جنگ‌های سه گانه گذشته اعراب و اسرائیل (1948 و 1967 و 1973) داشته است». پر پیداست که خود اعمال خشم انتقام‌جویانه «خسارت اخلاقی و سیاسی بی‌سابقه برای ارتش اسرائیل و دولت نتانیاهو به‌همراه داشته است.»

ب - به قدرت رسیدن فاشیسم در اسرائیل با پایگاه اردوگاه دوم که همان شهرک نشینان جنوب اسرائیل می‌باشند، این امر باعث شده‌است «که کنش‌گران اردوگاه دوم اسرائیل به رهبری ارتش و سیستم امنیتی نفوذ کنند و فرمول غالب در سیاست اسرائیل که همگان باید تحت کنترل شدید قرار بگیرند، ادامه پیدا کند. جایگزینی رهبری فردی نتانیاهو که به‌دلیل فساد مالی تحت تعقیب قرار گرفته (و همین امر برای او تهدید به سقوط است) به‌جای سبک رهبری مبتنی بر منافع جمعی اسرائیل (در زمان حاکمیت اردوگاه اول) به‌دلیل شکست 7 اکتبر و ناکامی در دستیابی به اهداف در جنگ غزه می‌باشد» که حاصل همه اینها باعث گردیده تا «فاشیسم و منافع شخصی محرک اصلی تصمیمات نتانیاهو بشود» بنابراین، به همین دلیل «نتانیاهو اصرار بر طولانی شدن جنگ غزه، برای سرپوش نهادن بر شکست استراتژیک‌اش دارد. زیرا نتانیاهو خوب می‌داند که پایان جنگ غزه در این شرایط به‌معنای پایان‌کار سیاسی اوست» و برای نتانیاهو که یک فرد خودشیفته و بی‌پروا متعصب و افراطی است، و شخصاً مسئول خنثی کردن هر تلاشی یا توافقی برای دستیابی به راه حل سیاسی می‌باشد، حتی اگر این راه‌حل‌ها از سوی فلسطینی‌ها ناعادلانه هم باشد، از نظر نتانیاهو مردود است.

باری، عامل بن بست نظام فاشیستی و آپارتاید اسرائیل در این شرایط عبارتند از اینکه:

اولاً «انحطاط و ضعف خود جنبش صهیونیستی باعث این بن بست شده‌است که اختلافات داخلی در صفوف دو اردوگاه یهودی اول و دوم (آن چنانکه قبلاً مطرح کردیم) افزایش پیدا کند، که خود این امر یکی از عوامل بن بست اسرائیل در این شرایط می‌باشد.»

ثانیاً تأثیر جنبش صهیونیستی که به‌سمت نژادپرستی و فاشیسم می‌رود و در چشم تمام جهانیان بیانگر عدم دستیابی صهونیست‌ها به اهداف سیاسی با ابزارهای فریبکارانه (همیشه مشخصه جنبش صهیونیستی) می‌باشد، و باعث می‌گردد که اسرائیل قربانی همیشگی منازعات درونی و برون‌ی خود بشود، یکی دیگر از عوامل بن بست اسرائیل در این شرایط می‌باشد.

ثالثاً «چرخش به‌سمت فاشیسم و تسلط تئوری حل مناقشه با نیروی مخرب که نه‌تنها از سوی احزاب صهیونیسم حاکم، بلکه حتی از سوی اپوزیسیون نیز پذیرفته شده‌است» نشان دهنده یک بحران لاعلاج در تفکر سیاسی صهیونیسم است که ریشه همه این مظاهر بحران‌ها در شکست جنبش صهیونیسم می‌باشد و در ایدئولوژی و سازماندهی و جنگ‌های آن می‌باشد که مبتنی بر دیدگاه «مردمی بدون سرزمین در برابر سرزمین بدون مردم» می‌باشد.

رابعاً مشکل جنبش صهیونیسم «مردم اصیل و سرسخت فلسطین بوده و هست، که حاضر به تسلیم نیستند و تجربه مردمی را تکرار می‌کنند، که استعمار نتوانست آنها را بشکنند» که این مهم با آغاز بحران صهیونیسم در مردم فلسطین شروع شد، و روند تبعید و آوارگی ملت فلسطین از سال 1948 انجام گرفت. یعنی «زمانی که صهیونیسم توانست 70 درصد مردم فلسطین را آواره نماید.»

خامسا درست است که «صهیونیسم سرزمین فلسطین را با نیروی نظامی و قتل عام به تصرف خود درآورد، اما هنوز نتوانسته از دست مردم فلسطین خلاص بشود» و از همه مهمتر در این مسیر نیز «شکست خورده و با وجود هفت میلیون پناهنده که از بازگشت به وطن خود محروم هستند در سرزمین تاریخی تعداد فلسطینی‌ها کمی بیشتر از تعداد یهودیان اسرائیلی می‌باشند و در این رابطه است که اسرائیل شروع به التماس برای آوردن مزدوران از سراسر جهان کرده و به آنها وعده شهروندی اسرائیل داده تا با کمبود عددی در ارتش خود مقابله کند و به معضل جمعیتی رسیدگی نماید.»

سادسا همان منشور نسل کشی که با حمایت آمریکا و صهیونیسم در پاسخ به جنایت هولوکاست نازی‌ها تهیه شده بود امروز به‌دلیل ارتکاب جنایت نسل کشی علیه مردم فلسطین تحت پیگرد قرار گرفته است.

سابعاً در آخر به‌عنوان یک مصداق از اعمال رژیم آپارتاید و فاشیسم اسرائیل و دولت نتانیاهو باید بگوییم، بنا به گفته ینس لرگه، سخنگوی دفتر امداد اضطراری سازمان ملل «مردم غزه در یک وضعیت غیر انسانی ویرانگر به حال خود رها شده‌اند و مرد و زن و کودک در نوار غزه متحمل خشونت، آوارگی، بیماری، گرسنگی، تحقیر غیر قابل‌تصور شده‌اند، ما می‌ترسیم تا زمانی که سلاح‌ها خاموش نشوند، آوارگی در منطقه جنگ متوقف نشود و نتوانیم تمام کمک‌های فوری را وارد کنیم و با خیال راحت در نوار غزه رفت و آمد کنیم. هر روز وضع غزه جهنمی‌تر از روز گذشته می‌شود. مردم غزه به همه‌چیز نیاز دارند، غذا، آب آشامیدنی، محصولات بهداشتی، دارو و حمایت روانی بر سر کنار آمدن با تجربیات وحشتناک خود.»

پایان